شریعتی می­گوید مساله حقوق زن ونقش آن در طول تاریخ ، و به خصوص در سه سده اخیر که یک مساله علمی و فکری است و مذهب­ها ، فلسفه­ها و نظام­های اجتماعی مختلف جهت­گیری­های مختلفی دراین باره داشته­اند ، او می­گوید حقوق اجتماعی وبه خصوص ویژگی­های انسانی زن ،  پس از جنگ جهانی دوم ، در مجامع علمی و جریان­های اجتماعی و سیاسی جهان مطرح شده است . او دلیل این امر را جنگ جهانی دوم می­داند . به عقیده شریعتی این جنگ روابط خانوادگی را متلاشی کرد ، ارزش­های سنتی و مذهبی و نیز مراسم و رسوم اخلاقی و اخلاق و معنویت اجتماعی را درهم ریخت .او معتقد است که دوره پس از جنگ ، از نظرفکری و اخلاقی تاثیر بسیار انحرافی ناگهانی در نسل بعد از جنگ داشت که همواره زن حامل آن بود[1].

اما ، به عقیده شریعتی ، این تنها خشونت و جنگ نیست که عامل تغییر ارزش­ها است ، علاوه بر جنگ ، مطرح شدن " جنسیت " نیز در این امر اهمیت دارد . شریعتی توضیح می­دهد که غرب پیش از این­ها از نظر فلسفی و فکری ، اجتماعی و تولیدی ، و تمدنی و فرهنگ با سده­های میانه و مذهب کاتولیک درگیر مبارزه­ای همه جانبه شد و باهمه قیدها ، ارزش­های اخلاقی و فکری و اعتقادی که کلیسا به نام دین از آن­ها دفاع می­کرد ، در افتاد و نابود کرد . یکی از چیزهایی که کلیسا به نام دین از آن دفاع می­کرد ، حقوق و ارزش­ها و شخصیت معنوی و اجتماعی  و انسانی زن بود . شریعتی توضیح می­دهد که چگونه پس از رنسانس و بعد از پیروزی  و رشد بورژوازی ، فرهنگ بورژوازی که فرهنگ آزادی فردی است بر کلیسا پیروز گشت . به عقیده شریعتی با پیروزی بورژوازی بر حاکمیت حقوقی و اخلاقی و روحی و علمی کلیسا ، همه قیدها وبندها و ارزش­های مثبت و منفی درباره زن که در مجموع به نام دین حمایت می­شد در برابر فرهنگ بورژوازی نابود شد و به ناگهان مساله آزادی جنسی مطرح گشت . زن چون می­دید که زیر این شعار همه محرومیت­ها و قیدهای  ضد انسانی او نیز از بین می­رود ، از شعار آزادی به شدت استقبال کرد . این مساله در ادامه به نظر شریعتی همچنان ادامه یافت تا این که به قلمروی علم نیز سرایت کرد . شریعتی معتقد است آن چه که امروز به نام علم بیان می­شود بینش بورژوازی است و با آمدن فروید و مکتب علمی جنسی او، یعنی اصالت جنس ، طبقه بورژوا  که اصولا طبقه پستی است و یک نظام ضد انسانی دارد که در چارچوب آن جز پول هیچ ارزش متعالی انسانی دیگری درک نمی­شود ، مجموعه ارزش­ها و احساس­ها و نبوغ­ها را بر اساس اقتصاد به معنی لختی وعریانی و تفسیر کرد . به این ترتیب تجلی­های روحی و عمیق انسانی و استعدادهای خدایی انسان همگی جلوه عقدهای گوناگون سرکوب شده جنسی وانمود شد وروابط انسانی در پرتوی روابط جنسی توجیه گشت . فروید مکتب جنسی خود را واقعیت­گرایی ( رآلیسم) نامید و به وسیله آن آدمی را در حد یک حیوان جنسی و اقتصادی خلاصه کرد[2] .

شریعتی معتقد است که علاوه بر دگراندیشان دست سوم و چهارمی کشورهای جهان سوم ، که ارمغان فروید را به نام بت علم می­پذیرند ، یک عامل دیگر نیز در گسترش فرهنگ بورژوا در جهان اسلام نقش حیاتی دارد و آن گروه­های ارتجاعی و انحرافی هستند که می­خواهند با تعصب­ها و سنت­های منحط و غیر انسانی خود ، خویشتن را حفظ کنند . به عقیده او این گونه افراد همگام و همراه با فرویدیسم ، زمینه را برای پذیرش دعوت به اصالت جنس فراهم می­کنند . شریعتی می­گوید این گروه با ایجاد بدبینی درنسل جوان و بخصوص زنان از طریق قید و  بند و محرومیت آنان ازهمه حقوق انسانی و مذهبی  خود ، بهترین همکار بورژوایی است که به یلگی و رهایی زن فرامی­خواند[3] .

شریعتی راه حل مساله زن را نه در دعوت به اصالت جنس ، و نه در دعوت متعصبان ، هیچ یک نمی­داند ، بلکه آشکارا بیان می­کند که یکی از عوامل بزرگی که می­تواند جوامع شرقی را در برابر هجوم فکری و فرهنگی غرب که یکی از وجوه آن زندگی زن مدرن است توانایی مقاومت ببخشد ، داشتن فرهنگ غنی ، تاریخ سرشار از زیبایی و تجربه و ارزش و عقیده و نیز حقوق انسانی مترقی و به ویژه چهره­های بسیار پر شکوه و کامل انسانی در مذهب و تاریخ   است . او جوامع اسلامی را از این جهت دارای توان بالقوه بسیاری می­داند که می­توانند با تکیه  و با احیای آن و با رواج ارزش­های انسانی موجود در فرهنگ و در گذشته خود نسل جدید را توانایی مقاومت در برابر غرب ببخشند . شریعتی در خصوص مساله زن ، شناساندن و احیای چهره­های ممتاز وشخصیت­های نمونه زنده  در تاریخ و مذهب اسلام به نسل و زن جدید را ، بهترین راه مقابله با مدرنیسم جنسی می­داند . از این رو او می­گوید مساله اصلی در این جا ، چگونه فهمیدن اهل بیت است که در نظر شیعیان مظهر ارزش­های متعالی هستند . از آن جا که او ارزش­های اهل بیت را منحصر به قوم خاصی ، نه شیعیان و نه مسلمانان ، نمی­داند اسوه بودن آن­ها را برای تمامی بشریت در ابعاد گوناگون اعلام می­کند[4].  

شریعتی در نگاهی آسیب شناسانه  به معتقدات رایج  مسلمانان می­گوید که معمولا در ذهن ما دو مساله باهم مخلوط می­شود در حالی که باید از هم تفکیک شوند و آن تفکیک سنت از مذهب است . به عقیده شریعنی این دو در طول تاریخ با هم مخلوط شده و مجموعه­ای از عقاید و سلیقه­ها ، رفتارها و احساسات و روابط اجتماعی و حقوقی را ساخته­­اند که برای جامعه مقدس شمرده می­شوند . حقوق اسلامی ، ارزش­های اسلامی ، دستورها و قوانین اسلامی در مورد زن ، خانواده و همه چیزبا سننی که در داخل جامعه بومی در طول تاریخ درباره زن و خانواده و جنسیت  ساخته می­شوند ، ترکیب می­گردند و تعصبات آن جامعه را می­سازند . به عقیده شریعتی هم متعصبان ما هنگام دفاع از معتقدات خود ، و هم درگراندیشان ما درنقد آن­ها ، به تفکیک این دو مقوله از یکدیگر توجه نمی­کنند . متعصبان در دفاع از دین ، از سنن غیرمذهبی نیز دفاع می­کنند و دگراندیشان ما نیز هنگام نقد این سنن ، عقاید اسلامی را نیز به نقد می­کشند . در صورتی که شریعتی معتقد است که تمایز میان این دو دسته برای ما مسلمانان ضروری است . زیرا ما مسلمانان عقیده داریم که حقوق اسلامی برخاسته از فطرت است . این قوانین همان قوانینی است که ساخته دست و اراده خالق قوانین طبیعت است وبه نظر او قوانین طبیعت کهنه نمی­شود از این رو قوانینی که بر اسا س این ناموس کلی خلقت پی­ریزی می­شود ، کهنه نمی­شوند . اما سنت­های اجتماعی، زاییده نظام تولید ، نظام مصرف ، نظام فرهنگی نو و نظام اجتماعی است . این نظام وقتی دوره­اش تمام می­شود تحول پیدا می­کند ، عوض می­شود ، کهنه می­شود ، عبث و منحط می­شود و حالت ارتجاعی می­گیرد و منفی می­شود یا مانع ترقی می­گردد . شریعتی می­گوید اگر این تفکیک در ذهن ما صورت نگیرد ، آن وقت مذهب که یک پدیده زنده و جاوید است چون در قالب منحط و کهنه و جامد سنت قرار گرفته است ، نمی­تواند نقش موثر در زندگی معتقدان و پیروان داشته باشد و از خطر هجوم و حرکت آن چنانی مصون بماند و خود رادر هر قرن و نسلی زنده و حاضر و موثر نشان دهد . او ازاین رو یک دگراندیش آگاه را یک سنت شناس، تاریخ شناس ، اسلام شناس و زمان شناسی می­داند که بزرگترین رسالت فرهنگی اش این است که اسلام را به عنوان یک محتوای همیشه زنده از درون قالب­های سنتی کهنه که از اسلام نبوده، بلکه متعلق به زندگی بومی یک ملت و یک قوم بوده ، خارج کند و دور سازد[5].

شریعتی می­گوید چهره فاطمه چهره­ای است که اگر درست ترسیم شود ، اگر آن چنان که واقعا بوده ، آن چنان که واقعا می­اندیشیده ، سخن می­گفته ، زندگی می­کرده ، آن چنان که در مسجد نقش داشته ، در شهرنقش داشته ، در خانه نقش داشته ، در زمان نقش  داشته ، درمبارزه اجتماعی نقش داشته ، در اسلام نقش داشته، در تربیت فرزند نقش  داشته ، آن چنان که بوده ، همه ابعاد بزرگ ماوراییش برای این نسل تصویر و معرفی شود ، نه تنها مسلمان بلکه هر انسان دوستی که وفاداربه ارزش­های انسانی و معتقد به آزادی حقیقی انسان و زن است ، معتقد می­شود و او را به عنوان بزرگترین تصویر و بزرگترین الگو برای پیروی امروز خواهد پذیرفت [6]. این عقیده انگیزه او در نگارش کتاب " فاطمه فاطمه است " می­باشد . او در این کتاب در صدد است که به زن جهان سومی ، زنی که می­خواهد انتخاب کند ، زنی که نه چهره موروثی را می­پذیرد و نه چهره تحمیلی صادراتی پست ترین و پلید ترین دشمنان انسانیت را ، الگوی بدیل سومی را ارایه دهد [7].

شریعتی در مقایسه میان نظام خانواده در اسلام با غرب می­گوید مساله خانواده و اصالت خانواده از مسایل بسیار اساسی وعمیق  در اسلام است . به نظر شریعتی سنگ زیرین همه مسایل زنان ، تصویر اسلام از خانواده است . او با فهرست کردن تعهدات متقابل زن ومرد در اسلام[8] بیان می­کند که نوع این تعهدات به حفظ خانواده ودرراستای اصالت خانواده است .در حالی که به عقیده شریعتی نوع  تکیه غرب به مساله زن در مسیر اصالت فردی زن می­باشد . یعنی زن رااز خانواده بیرون می­آورد و او را یه عنوان یک موجود انسانی مطرح می­کند و برای او حقوق  اختصاصی و اصیل قایل می­شود . به عقیده شریعتی اصالت فرد نه تنها جامعه را به عنوان یک بنای کامل  و پیوسته ، متزلزل کرده است ، بلکه خانواده راهم متلاشی کرده است . اصالت فرد ، زن را به عنوان عضوی از خانواده از میان برده است و در عوض او را به عنوان یک فرد کامل د رجامعه مطرح کرده است . این تصویر اززن ، شکل ازدواج وتشکیل  خانواده را به صورت یک مناژ) Menage ) و نه فامیل  ، به گونه­ای که زن و مرد را به عنوان دو موجود تمام در کنار هم می­نشاند  در حالی که دراسلام اصالت خانواده ، زن ومرد را به عنوان دو موجود نیمه تمام که در خانواده ، یک موجود تمام را می­سازند و مکمل یکدیگرند ، مطرح می­کند[9] . شریعتی درباره دفاع از احکامی چون چندهمسر گزینی مردان و ازدواج موقت ، میان واقعیت غیر قابل دفاع موجود جامعه ، و فلسفه حقیقی این احکام تمایز می­گذارد . او می­گوید تجربه " جبهه آزادی بخش اجزایر " در دوره 1954 تا 1961 نشان می­دهد که وقتی جامعه­ای یک جهاد پیگیر ضد استعماری یا ضد استبدادی را درپیش دارد وبرای آن جامعه  تلفات مجاهدین مطرح است ، به خاطر این که خانواده­های شهدای این جهاد بی­سرپرست نمانند ، تعدد زوجات به عنوان یک ضرورت و نیز به عنوان یک پاسخ به یک مساله لطیف و حساس انسانی مطرح می­شود . به نظر شریعتی موضوع ازدواج موقت و حجاب نیز چنین است[10].

شریعتی از دو نوع حجاب سخن می­گوید اول حجابی است که نشان سنتی است  که به زن تحمیل می­گردد . شریعتی می­گوید این گونه از حجاب در زن همواره ایجاد عقده و نفرت از مذهب می­کند و با از میان رفتن اجبار نیز از بین می­رود  . اما نوع دوم حجاب به عقیده شریعتی حجابی است که نشان عقیده و جهان بینی خاصی است ، نشان الگوی بدیل مدرنیسم جنسی است . به عقیده شریعتی این نوع حجاب ، دیگر به قالب و شکل ، چادریا روسری یا... ، بستگی ندارد و بیشتر به معنای آن می­اندیشد [11].

 



[1]  . علی شریعتی . مجموعه آثار . ج 21 ، تهران ، نشر چاپخش ، چاپ دهم ، 1377 ، ص ص 210 و 211 ،  214 و 215 .

[2]  . همان ، ص ص 215 – 219 .

[3]  . همان ، ص ص 219 – 221 .

[4]  . همان ، ص ص 212 و 213 .

[5]  . همان ، ص ص 221 – 223 . 

[6]  . همان ، ص 223 .

[7]  . همان ، ص 230 .

[8]  . شریعتی تعهدات مرد درقبال زن را عبارت می­داند از : تامین بودجه خانواده ، احترام به شخصیت زن ، گذشت نسبت به رفتار و نواقص زن ، آراستگی ظاهری به خاطر او ،  پاسخ گویی به نیاز جنسی­اش ، کتمان عیوب زن نزد دیگران ، اجازه به زن جهت دیدار خویشاوندان ، همدردی با او در ناگواری­ها ، احترام به حق مالکیت او . و در مقابل تعهدات زن در برابر مرد را چنین بر می­شمارد : تمکین زن در برابر مرد به عنوان سرپرست امور خانواده ، پذیرش بیگانه با کسب رضایت شوهر ، حسن معاشرت و حق شناسی از مرد ، مشارکت در سختی­ها با مرد .  مجموعه آثار ، پیشین ،  ص ص 247 – 250 .

[9]  . همان ، ص ص250 و251 .

[10]  . همان ، ص ص 252 – 255 . 

[11]  . همان ، ص ص261 – 281 .

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/04/27ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط محمد پزشگی |