مقدمه:

خداوند به مسلمانان پيروی از پيامبر خود را سفارش نموده و فرموده است "برای شما در اقتدای به رسول خدا سرمشقي نيکوست"[1]. اما سوال اساسی برای هر مسلمان در اين زمينه آن است که چگونه می­توان پيامبر را سرمشق خود قرار داد و از او پيروی کرد؟ پاسخ به اين پرسش آن چنان مهم و اساسی است که توجه مسلمانان همه نسل­ها را در تمامی حوزه­های فردی و اجتماعی عميقا به خود جلب کرده است. از اين رو برای مسلمانان سخنان برجای مانده از پيامبر که به حديث معروف اند و نيز زندگی و اعمال روزمره ايشان که سنت خوانده می­شود مهمترين منابع تنظيم زندگی را تشکيل می­دهند. اما نبايد از اين امر که مسلمانان در لزوم تبعيت از پيامبر همدستان هستند چنين پنداشت که آن­ها در فهم و تفسير سنت پيامبر يکسان مي­باشند. مسلمانان هم چنين در شيوه الگوبرداری از آن حضرت و مسايلی که بايد مورد پيروی قرار گيرند همفکر نيستند. در حقيقت مسلمانان در اين زمينه­ها نه تنها هم رای نيستند بلکه اختلاف­های اساسی نيز دارند. وجود اين اختلاف­ها است که مسلمانان زمان ما را با اين پرسش مواجه می­کند که چگونه می­توان پيامبر را سرمشق خود قرار داد و از او پيروی کرد؟

مسلمانان عصر حاضر دغدغه پيروی از پيامبر را دارند اما در فهم و تفسير رفتار سياسی آن حضرت راه­های مختلف و گاه متضادی را پيشنهاد می­کنند. منشا اين اختلافات متنوع است. به عنوان نمونه برخی از اين اختلافات ناشی از اختلاف عقيده مسلمانان در دين شناسی است. اين که دين ذاتيات و عرضياتی دارد يا نه؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ پرسش مزبور عرضيات دين کدام است و ذاتيات آن کدام؟ يکی از مسايل دين شناختی مورد اختلاف مسلمانان معاصر است[2]. نمونه ديگر تفاوت برداشت مسلمانان درباره اقلی و اکثری بودن دين و قلمروی آن است: اين که آيا دين تنها عرصه خصوصی را در برمی­گيرد؟ يا عرصه عمومی را ؟ و در صورت اخير آيا تنها جامعه مدنی را شامل می­شود که حسبيات خوانده می­شود يا علاوه بر آن شامل حوزه سياست نيز می­شود؟[3] و هم چنين اين مساله اساسی که آيا اساسا دين ماهيتی قدسی دارد يا اين که موجوديتی تاريخی است؟[4] تنها نمونه­های اندکی از تفاوت­های دين شناختی مسلمانان معاصر می­باشند. پيامبر شناسی و مسايل مربوط به نبوت عامه و به ويژه نبوت خاصه از ديگر سرچشمه­های اختلاف عقيده مسلمانان دوران معاصر است که در نحوه فهم سيره سياسی پيامبر بزرگ اسلام تاثيرگذار است. مسايلی مانند اين مساله که خاتميت پيامبر را چگونه بايد تفسير کرد؟[5] و آن که آيا خاتميت صفتی است که متعلق به شخصيت حقيقی پيامبر است يا اين که صفت مربوط به شخصيت حقوقی او؟ و مساله بسيار اساسی­تر اين که گوهر پيامبری اصولا به چه معنا می­باشد؟ تنها نمونه­های ناچيزی از اختلاف عقيده مسلمانان معاصر در زمينه پيامبر شناسی است. بنابر اين پيش فرض­های دين شناختی و پيامبرشناختی مسلمانان در شيوه فهم و تفسير رفتار سياسی پيامبر برای دوران معاصر تاثير مستقيم دارند.

گرچه بررسی مفروضات دين شناختی و پيامبر شناختی بر شيوه­های الگوبرداری مسلمانان به صورت مستقيم تاثير می­گذارند اما مقاله حاضر به بررسی مسايل دين شناختی و پيامبرشناختی فوق و چگونگی تاثيرگذاری آنها بر سيره شناسی سياسی پيامبر نمي­پردازد بلکه موضوع مورد علاقه آن، دسته ديگری از مسايل هستند که مربوط به مفهوم سيره سياسی پيامبر و چگونگی بسط آن برای زمان معاصر می­باشند. به عبارت ديگر اين مقاله به بررسی آن پرسش­هايي می­پردازد که از ديدگاه فلسفه تاريخ و فلسفه علوم اجتماعی به صورت مستقيم با مساله سيره و تاريخ اسلام مربوط می­شوند. برخی از اين مسايل مربوط به سرشت حقايق تاريخ اسلام می­شوند. اين که آيا اصولا حقايق تاريخی صدر اسلام سرشتی واقعی و عينی دارند يا نه؟ نمونه­ای از اين گونه مسايل می­باشند. اما برخی ديگر از مسايل مربوط به ارتباط ميان هويت (مسلمان بودن)، شناخت و فهم معنا هستند. علاوه بر اين پاره­ای از مسايل به امکان شناخت تاريخ صدر اسلام در دوره معاصر مربوط می­شود. هم چنين می­توان مسايلی در ارتباط با امکان بررسی تعليلی، تحليلی يا تفسيری تاريخ صدر اسلام را در زمره مسايل سيره شناختی معاصر مسلمانان نام برد. به همين ترتيب مساله توليد معنا از داده­های تاريخ صدر اسلام يا تفسير اعمال و رفتار پيامبر، اصحاب و مسلمانان صدر اسلام از مسايل بسيار مهمی هستند که با سيره شناسی سياسی پيامبر ارتباط می­يابند. در نهايت اين مساله که اساسا فهم سيره سياسی پيامبر امری تاريخی است يا فراتاريخی، به صورت مستقيم در چگونگی فهم رفتار سياسی پيامبر برای مسلمان امروزی دارای اهميت اساسی است.

 

 درک عينی سيره سياسی پيامبر

آيا می­توان درکی عينی از سيره سياسی پيامبر داشت؟ سيره نويسان سنتی مانند مرتضی جبل عاملی و نيز نويسندگان اجتهادگرا و سنت­گرايي مانند مرتضی مطهری و سيد حسين نصر چنين تصور می­کنند که دست کم در اصول "يک تصوير واقعی واحد" از سيره سياسی پيامبر و تاريخ صدر اسلام وجود دارد[6]. از نظر آن­ها سيره شناس می­تواند "واقعيت تاريخی را چنانکه در خود است" دريابد. چنين تصوری در فلسفه تاريخ به عينيت باوری (objectivism) اشتهار دارد. عينيت باوری تزی است که می­گويد واقعيت مستقل از ذهن آدمی "در خود" وجود دارد و اين واقعيت به همين صورت قابل شناختن است. بر اين اساس روايت­های تاريخ صدر اسلام و نيز روايت­های مربوط به رفتار سياسی پيامبر که از زمان سيره شناس امروزی دور می­باشد به صورت واقعی اتفاق افتاده است. گرچه زمان رخ دادن سيره سياسی پيامبر امروزه برای سيره شناس غيرقابل دسترس می­باشد اما او می­تواند نسبت به آن واقعه تاريخی يا رفتار سياسی پيامبر آگاهی بيابد. از نظر عينيت باوران اعتبار آگاهی سيره شناس کنونی از رفتار پيامبر يا واقعه تاريخی صدر اسلام بستگی بدان دارد که با تاريخ رخ داده مطابقت داشته باشد. اما از آن جا که سيره شناس نمی­تواند واقعيات تاريخی را مستقيما به وسيله حواس ظاهری خود مشاهده کند از اين رو تلاش می­کند درستی روايت­های تاريخی صدر اسلام و گزاره­های مربوط به رفتار سياسی پيامبر را با بررسی اعتبار سند اين روايت­ها از نظر اعتبار راويان و از نظر فهم مفاد و معنای روايت­ها و سازوکارهای ديگر به دست آورد[7]. به اين ترتيب سيره شناسِ عينيت باور ابزاری را می­سازد که برای او اين اطمينان را به همراه می­آورد که سيره شناسی او با واقعيت اتفاق افتاده در ساليان پيشين مطابقت دارد. بنابر اين عينيت باوران معتقد هستند که سيره شناس امروزی می­تواند هر واقعه­ای از وقايع تاريخ صدر اسلام و نيز هر رفتار از سيره سياسی پيامبر را همان گونه که قرن­ها پيش اتفاق افتاده است بشناسد.

عينيت باوری بر پيش فرض­هايي استوار است. نخست آن که شناخت سيره پيامبر نيازی بدان ندارد که در درون يک طرح مفهومی مانند نظريه­های تمدنی و چارچوب­های نظری و مانند آن قرار گيرد. سيره درست سيره­ای است که با واقعيت تاريخی صدر اسلام و يا با کنش سياسی پيامبر مطابق بوده باشد. سيره شناس کسی است که سيره درست پيامبر را بدون در نظر گرفتن علايق شخصی، مذهبی، علمی، و... و يا با قطع علايقی از اين نوع می­تواند فهم ­کند. منظور از علايق در اين جا مجموعه عوامل فريبنده­ای است که نمی­گذارد که سيره شناس واقعيت را آن گونه که هست درک کند و يا موجب می­شود که سيره پيامبر را آن گونه که او مايل است می­باشد دريابد. از آن جا که سيره درست سيره­ای است که با واقعيت تاريخی صدر اسلام و يا با کنش سياسی پيامبر مطابق بوده باشد بنابر اين بزرگترين مانع در راه تطبيق روايت­های تاريخی با واقعيـت تاريخی مرتبط با آن­ها انحرافاتی است که ذهن سيره شناس با کج و معوج نمايي­اش پديد می­آورد. بر اين اساس تمنيات، ترس­ها، پيش­فرض­ها و عناصر ذهنی بيشمار ديگر آينه ذهن سيره شناس را تيره می­کند. از اين رو سيره شناسی مانند مرتضی جبل عاملی به صراحت دليل نزول وحی در سرزمين عربستان را چنين بيان می­کند که مردم اين سرزمين به دليل امی بودن ذهنيت­هايي بسيط و غير آغشته نسبت به مردمان ايران و روم داشتند و به دليل آن که اعراب خالی الذهن بودند آمادگی بيشتری برای پذيرش پيام آسمانی داشتند[8].  پيش فرض دوم عينيت باور آن است که تمامی موانع سيره شناسی از نوع موانع ذهنی هستند. نظريه­های تاريخی، چارچوب­های کلان معرفتی، علايق شناختی يا مذهبی يا شخصی جملگی عناصر ذهنی­ای (subjective) هستند که سيره شناس می­تواند آن­ها را حذف کند[9]. از نظر سيره شناس عينيت باور نه تنها عناصر مزبور را می­توان حذف کرد بلکه به منظور رسيدن به سيره­ای درست و معتبر آن­ها را بايد حذف کرد چرا که اين عناصر اهميت شناختی ندارند. فقدان اهميت شناختی عناصر ذهنی از اين روست که عينيت باور فرض می­کند که واقعيات (objects) تاريخی يکراست در برابر ديدگان سيره شناس قرار می­گيرند و از اين جهت است که علم سيره شناسی با کنش سياسی پيامبر و يا وقايع تاريخی صدر اسلام تطابق پيدا می­کند و سيره شناسی مسلمانان عينی می­گردد. به اين ترتيب عينيت دقيقا آن صفت انديشه و تفکر است که به يمن و واسطه آن سيره سياسی با آن چه عملا در گذشته جريان داشته است مطابقت می­­يابد.  

گر چه عينيت باوری در سيره شناسی مرسوم پيامبر اسلام گرايشی غالب است اما مبتنی بر مجموعه­ای از انديشه­هاست که با پيش فرض­های سيره شناسان و نويسندگان سنتی، اجتهادگرا و سنت­گرا در تعارض قرار می­گيرد. در اين جا از جهت تعارض عينيت باوری با پيش فرض­های سيره شناسی مرسوم به دو نمونه اشاره می­شود. عينيت باوری شامل هستی شناسی رئاليستی و معرفت شناسی اثبات­گرايي می­باشد.

سيره شناسی عينيت­گرايان مبتنی بر پيش فرض هستی شناسی واقع­گرايي است. واقع گرايي هستی شناختی  بيانگر آن است که اولا واقعيات تاريخ صدر اسلام و نيز گزارش­های مربوط به اعمال و رفتار سياسی پيامبر واقعياتی مستقل از دانش سيره شناسی کنونی است و ثانيا اين واقعيات تاريخی نظم ذاتی خود را دارد. عينيت باوری بيان می­کند که واقعيت تاريخ صدر اسلام ساختاری عينی دارد که چه سيره شناس شناسنده آن باشد يا نه، و بدان ارزش بدهد يا نه و بخواهد که چنان باشد يا چنان نباشد در واقعيت آن تاثيری ندارد. از اين رو حالت­های تاريخ، پيشاپيش در خود جهان وجود دارند و علم تاريخ شامل کشف سرشت اين حالت­ها می­باشد. بنابر اين واقعيت تاريخ از پيش منظم و سامان يافته است. اين ايده با عقيده جبرگرايي کلامی تطابق می­يابد که نتيجه تسری آن به سيره شناسی است. پذيرش آموزه جبر سيره شناس را مجبور می­کند که بپذيرد رفتارهای سياسی پيامبر متاثر عوامل کلان محيطی و فرهنگی عربستان بوده است. در نتيجه شخص پيامبر تنها به صورت محدود توان تاثيرگذاری بر چنين شرايطي را داشته است. اما اين ايده چنان که درباره آن صحبت خواهد شد ايده­ای است که سيره شناس معاصر ملتزم به آن نيست و نمی­تواند ملتزم به پذيرش آن باشد.

از سوی ديگر عينيت باوری به معنی آن جهت گيری شناختی است که تاکيد می­کند که ذهن آينه واقعيت مي­باشد. اين گونه از جهت­ گيری شناختی عمدتا سرشتی اثباتی (positive) دارد چرا که اثبات­گرايان اصرار دارند که دانش و شناخت، از جمله شناخت تاريخی را مبتنی بر توانايي ادراک شناختیِ جنبه­های بی­ميانجی واقعيت بدانند و ارزيابی توضيحات واقعيات تاريخی را با آزمون­های شبه تجربی و مشاهده پذير برای عموم به انجام برسانند[10]. و اين در حالی است که اجتهادگرايان، سنت­گرايان و سنتی­ها عمدتا گرايشات اثبات­گرايي را نمی­پذيرند. بنابر اين عينيت باوری مرسوم در نزد سيره شناسان با پيش فرض­های آن­ها همساز نمی­باشد. نتيجه اين سخن آن است که نتايج بدست آمده از پژوهش­های سيره شناسی و تاريخی هرگز نمی­تواند متصف به صفت عينيت بشود[11].

گرچه عينيت باوریِ تاريخیِ سيره شناس با مبانی کلامی و شناختی او ناهمساز می­نمايد اما سيره شناس می­تواند نسبت به معنای سيره سياسی پيامبر و وقايع تاريخی صدر اسلام شناختی واقع گرايانه داشته باشد. اين امر با تغيير معنای عينيت از معنای پيشين به معنای "هم ذهنی انتقادی" (critical intersubjectivity) ممکن می­شود. بر اساس هم ذهنی انتقادی عينيت تاريخی نه صفت نتيجه سيره شناسی به مثابه پژوهش بلکه صفت فرايند آن است. از اين رو آن فرايندی از سيره شناسی عينی است که شيوه­ها و روندها و داوري­هايي که سيره شناس انجام می­دهد پاسخگوی گواه­ها و مدارک به بهترين شکل باشد که او می­تواند آن گواه­ها و مدارک را معين کند و نيز پاسخگوی ساير تفاسير ممکن از همان گواه­ها و مدارک باشد که بوسيله ديگران ارايه می­شود. به عبارت ديگر برای اين که يک پژوهشِ سيره شناسی عينی باشد بايد به دست کسانی انجام پذيرد که به دنبال اسناد و مدارکی می­گردند که به نظر آن­ها با مساله مورد بررسی مرتبط باشند. آن­ها بايد از پي اين اسناد و مدارک بروند و آن­ مدارک را راهنمای خويش قرار دهند حتی اگر برخلاف پيش دريافت­ها و باورهای­شان باشد. هم چنين  سيره شناس بايد توضيحات خود را در برابر توضيحات ديگر قرار دهد تا نشان دهد توضيحات او برتر از توضيحات ديگر است و مشتاق باشد نتايجی را که بدست آورده است اگر تحقيقات بعدی ايجاب بکند مورد بازنگری قرار دهد يا اصلا بکلی آن­ها را کنار بگذارد. بنابر اين گر چه سيره شناس نمی­تواند مطابقت فکت­های تاريخی را با واقعيات عينی بدست آورد اما می­تواند فکت­های تاريخی مورد نظر خود را با فکت­های تاريخی سيره شناسان ديگر از همان واقعيت تاريخی مورد بررسی نقادانه قرار داده و ضمن اثبات کارآيي بهتر تفاسير خود از مواد تاريخی نسبت به تفاسير ديگران با شنيدن و آموختن و تبادل نظر با آن­ها، بتواند يا پاسخگوی آن­ها باشد و يا اين که بتواند باورهای تاريخی خود را تغيير بدهد.

 

 مسلمانی و درک معنای سيره سياسی پيامبر

آيا بايد مسلمان بود تا بتوان سيره سياسی پيامبر را شناخت؟ آيا غير مسلمانان و يا مسلمانان غير مذهبی نمی­توانند درک درستی از معنای رفتارهای سياسی پيامبر داشته باشند؟ برخی از سنتی­ها، اجتهادگرايان و سنت­گرايان به صراحت چنين عقيده­ای را بيان می­کنند و يا از سخنانشان استشمام می­شود که چنين نظری در پس ذهنشان درباره درک معنای رفتار و گفتار پيامبر به صورت خاص و تاريخ صدر اسلام به صورت عام وجود دارد. اين ادعا شبيه ادعای برخی از فمنيست­ها است که بيان می­کنند فقط يک زن می­تواند بداند زن بودن و تنها در يک شب در خيابانی غريبه راه رفتن يعنی چه؟ به طور کلی بايد اين ايده را نمونه­ای از رهيافت فلسفی عامتری دانست که "من محوری" ناميده می­شود. من محوری نظريه­ای است که بيان می­کند که کسی بر چيزی جز تجربه­ها، حالات و اعمال خود آگاه نمی­شود. در استدلالی ديگر که بيشتر جامعه شناختی است تا روانشناختی بيان می­شود که هويت اجتماعی هر کس عميقا برساخته گروه يا جامعه­ای است که بدان تعلق دارد. بنابر اين برای شناخت ديگران بايد همان کس بود تا بتوان او را شناخت. نتيجه چنين رهيافتی به صورت کاملا محدود آن خواهد بود که جز شخص پيامبر نخواهد توانست او را بشناسد و در معنای وسيع­تر معنای "من محوری" آن است که تنها مسلمانان می­توانند معنای رفتار و اعمال و گفتار پيامبر را درک کنند.

پيش فرض اساسی ايده من محوری آن است که "شناختن" يا "دانستن" به معنای داشتن تجربه­ای همانند می­باشد. بنابر اين شناخت رفتار پيامبر در مساله سياسی خاصی مانند پيمان صلح حديبيه زمانی رخ می­دهد که سيره شناس بتواند تجربه­ای همانند تجربه پيامبر را نسبت به شرايط اجتماعی و سياسی آن زمان بدست آورد. به عبارت ديگر پيش فرض سيره شناس در اين زمينه آن است که تجربه سياسی پيامبر بسط يافته و به تجربه او تبديل می­گردد. اما به نظر می­رسد که چنين تفسيری از بسط تجربه نبوی به اين نتيجه می­انجامد که راهی برای شناختن معنای رفتار پيامبر نسبت به مشرکان قريش وجود ندارد. اين نتيجه از آن جا بدست می­آيد که تجربه­ها تا حدودی از فرضيات تعبيری مشخص در مورد موقعيت­های خاص شکل می­گيرند. يعنی تجربه­ها از انتظارات، خاطرات، اعتقادات، تمنيات و پيش داوری­های فرهنگی که در ساخته شدن آن تجربه نقش دارند شکل می­گيرند. در نتيجه می­توان به وضوح نتيجه گرفت که تجربه­های پيامبر ضرورتا متفاوت از تجربه­های سيره شناس است و چون شناختن سيره پيامبر به معنای داشتن تجربه­ای همانند تجربه پيامبر است پس سيره شناس نمی­تواند هيچ کس جز خودش را بشناسد. گر چه تحليل رهيافت رايج سيره شناسی ما را به اين نتيجه می­رساند که عملا شناخت رفتار سياسی پيامبر ناممکن است اما مشاهده می­شود که سيره شناسی هرگز ملتزم به چنين نتيجه­ای نمی­باشد.

ايده من محوری بر پيش فرضی نادرست بنا شده است. پيش فرضی که بيان می­کند ميان هويت (مسلمان بودن) و شناختن (معنای رفتار پيامبر) ارتباط مستقيمی وجود دارد. اما به نظر می­رسد که در پيش فرض مزبور بايد تجديد نظر کرد. سيره شناس مي­تواند مسلمان باشد اما اين بدان معنا نيست که پس تنها سيره شناس مسلمان می­تواند معنای سيره پيامبر را بشناسد. اين امر از آن روست که شناختِ يک تجربه صرفا به معنی داشتن آن تجربه نيست بلکه بدان معناست که بتوان گفت آن تجربه (در معنای وسيع که شامل بيان گفتاری و غير گفتاری شود) چيست؟ بنابر اين برخلاف ايده من محوری در دل تجربه درک پيامبر شناخت سيره سياسی او وجود ندارد بلکه شناخت سيره پيامبر در گروی فهم درست معنای درک حضور پيامبر است. از همين روست که حتی سيره شناسی موجود نيز شناخت سيره سياسی پيامبر را مترادف با هم ذات پنداری روانشناختی يا جامعه شناختی با شخص پيامبر يا مسلمانان صدر اسلام نمی­داند. به اين بيان بايد شناخت سيره سياسی پيامبر را به معنی درک تفسيری حضور پيامبر معنا کرد. به اين ترتيب شناخت سيره سياسی پيامبر يا شناخت مسلمانان صدر اسلام موردی از رمزگشايي، روشن سازی و تشريح و نه موردی از وحدت روانی يا اجتماعی با پيامبر و اصحاب آن حضرت می­باشد.

شناخت همان درک معنای رفتار سياسی پيامبر است و نه صرفا تجربه کردن رفتار سياسی آن حضرت. از اين رو صحابی بودن به نحو خاص و مسلمان بودن به صورت عام نه شرط لازم و نه شرط کافی برای شناختن سيره سياسی پيامبر است: شرط کافی نيست زيرا ممکن است صحابی پيامبر يا مسلمان بود و در عين حال نتوان درکی از رفتار و شرايط رفتاری پيامبر داشت و شرط لازم نيست چون گاهی می­توان تجربه­ای مانند تجربه حضور پيامبر را درک کرد بی­آنکه شخصا حضور پيامبر را درک کرد. حتی می­توان بسيار متفاوت از مسلمانان يا اصحاب پيامبر بود و در عين حال حضور پيامبر را درک کرد. در واقع گاهی برای غير مسلمانان يا عرف­گرايان درک معنايي يک سيره سياسی آسانتر است چون فاصله لازم برای درک اهميت و معنای آن سيره را دارند.

گرچه با آن که نيازی نيست که صحابی پيامبر يا مسلمان بود تا سيره سياسی پيامبر را شناخت اما يقينا سيره شناس بايد نسبت به صحابی يا مسلمان بودن حساس باشد تا بتواند درک کند زندگی سياسی در صدر اسلام چگونه بوده است. اين امر از آن روست که انسان­ها موجوداتی تجربه­ کننده هستند که انديشه­ها و احساسات آن­ها عميقا بر رفتارها و روابطشان تاثير می­گذارند. بنابر اين سيره شناس به هيچ وجه نمی­تواند از رفتار و روابط مسلمانان صدر اسلام درکی بدست آورد مگر آن که بتواند فهم درستی از ماهيت وقايع و نيز حالت­های روانی و ذهنی مسلمانان آن زمان داشته باشد و چنين فهمی بدست نمی­آيد مگر آن که نسبت به شخصيت آن­ها حساس باشد. غالبا داشتن تجربه­هايي کلی مانند تجربه­های مسلمانان صدر اسلام (مثلا مسلمان بودن) حساسيت مزبور را بيشتر می­کند. بنابر اين نفی ايده من محوری به معنای نفی کامل آن در مسير شناخت سيره سياسی پيامبر نيست بلکه سيره شناس بايد فرمول درستی از تاثير هويت (مسلمان بودن) و شناخت (به معنی درک حضوری تجربه پيامبر) را در شيوه فهم سيره سياسی پيامبر بدست آورد.

سيره شناس بايد ميان هويت، شناخت و درک معنای رفتار پيامبر ارتباطی درست برقرار کند. درک زندگی سياسی مسلمانان صدر اسلام نيازمند داشتن حساسيت نسبت به آنان است. حساسيتی که از طريق تجربه مشترک بيشتر شده است غالبا گام مهمی در درک رفتار سياسی پيامبر و زندگی سياسی مسلمانان صدر اسلام می­باشد. اما فهم اصيل سيره پيامبر فراتر از حساسيت صرف نسبت به زندگی سياسی در صدر اسلام است. شناختن سيره سياسی پيامبر به معنای داشتن توانايي بيرون کشيدن معنا از تجربه سياسی پيامبر و مسلمانان صدر اسلام است. برای اين کار لازم است که سيره شناس علاوه بر حساسيت توانايي رمزگشايي از معنای آن تجارب را نيز داشته باشد و برای اين منظور نيز لازم نيست که او عين مسلمانان صدر اسلام يا صحابی پيامبر باشد بلکه همين مقدار که بتواند به همان شيوه آن­ها تجربه، فکر و احساس کند کفايت می­کند.

 

سيره شناسی پيامبر و فلسفه­های تاريخ و علوم اجتماعی

آيا برای آن که سيره سياسی پيامبر را شناخت نيازمند نظريه­های جديد درباره فلسفه­های تاريخ و فلسفه­ علوم اجتماعی هستيم؟ مسلمانان نسبت به پرسش فوق دو نوع رفتار کاملا متفاوت نشان می­دهند. در حالی که نويسندگان سنتی ( مانند مرتضی جبل عاملی)، اجتهادگرا (مثلا مرتضی مطهری) و سنت­گرا (مثلا حسين نصر) نوعا به اين پرسش پاسخ منفی می­دهند اغلب نويسندگان تجددگرا (مانند علی شريعتی و محمد اقبال) و معرفت­گرا (مانند عبدالکريم سروش و محمد مجتهد شبستری)  معتقدند شناخت دقيق و درست سيره پيامبر نيازمند چارچوب­های نظری برخاسته از فلسفه­های علوم اجتماعی و فلسفه­های تاريخ می­باشد[12]. اين مساله در واقع همان مساله هويت اسلامی در برابر هويت غربی است که به سيره شناسی و تاريخ اسلام نيز سرايت يافته است. مسلمانان اجتهادگرا و سنت­گرا پس از ورود تجدد به سرزمين­های اسلامی و تغيير شرايط زندگی عملی­شان (به ويژه پس از سقوط خلافت عثمانی به مثابه آخرين نماد زندگی اسلامی و سنتی) به تعريف هويت اسلامی در شرايط جديد برای خود پرداختند. از اين رو تصويرهايي از هويت اسلامی و مسلمانی را ارايه کردند که به لحاظ فلسفی  مبتنی بر فردگرايي روش شناختی است.

هسته مرکزی فردگرايي روش شناختی اتميسم مي­باشد که بر اساس آن هر کس "يک کس يگانه" است. به نظر می­رسد که هر شخص اساسا هم متفاوت و هم جدا از ديگران می­­باشد. اتميسم با اين جوهر بسط می­يابد و تبديل به برنامه­ای در علوم اجتماعی و تاريخ مي­شود که فرض می­کند هر شخص يگانه و منحصر به فرد در درون خود قدرت هدايت رفتار خويش را بر اساس تمناها و اعتقادات خود دارد. از اين رو اتميستها بر اين انديشه پافشاری می­کنند که افراد عاملان خود راهبر هستند و از اين رو صفات و فعاليت­های افراد (مانند تمنيات، انگيزه­ها و انتخاب­های آنان) در کانون توجه آنها قرار می­گيرد. از نظر اتميستها جامعه و کل­های اجتماعی قابل تقليل به فعاليت­های افراد تشکيل دهنده آنها می­باشند. فردگرايان روش شناختی با توجه به چنين نگرشی است که با تقليل کل­های اجتماعی به عناصر سازنده آن­ها تلاش می­کنند آن­ها را بفهمند.

در پرتو چنين نگاه هستی شناسانه­ای به خود است که "خويشتن" (The Self) مسلمانان در برابر خويشتن غير مسلمانان قرار می­گيرد. در اين درک هويت اسلامی از حالت­های منحصر به فرد آگاهی ساخته شده است که فقط خود مسلمانان بدان دسترسی دارند. هويت اسلامی هم چنين از توانايي­ها و نيازهايي شکل گرفته است که مستقل و جدا از غير مسلمانان و توانايي­ها و نيازهای­شان می­باشد. نتيجه آن که در پرتوی هويت شناسی مسلمانان اجتهادگرا و سنت­گرا در سده بيستم تصويری از هويت اسلامی شکل گرفته است که هويت اسلامی را به مثابه موجوديتی بسيط و در خود بسته در مقابل هويت غرب تعريف می­کند.  بر اساس اين تصوير از هويت از آن جا که هر فرد حوزه­ای در خود بسته است و هويت خود و يک پارچگی خود را دارد از آن رو فقط با بودن در اين حوزه خاص می­تواند زندگی مسلمانانه داشته باشد.

گرچه برخی از اجتهادگرايان و سنت­گرايان نسبت به اين موضوع حساسيت زيادی به خرج می­دهند که هويت خود را کاملا جدای از هويت غربی نشان بدهند و در نتيجه ادعا کنند که فلسفه­های علوم اجتماعی و تاريخی غربی نمی­تواند ابعاد گوناگون زندگی مسلمانانه را تفسير، تحليل و تعليل کنند اما از اين نکته غفلت ورزيده­اند که اتميسم معرفتی در مقام يک نگرش و رويکرد از ايدئولوژي ليبرالی نهضت روشنگری اتخاذ شده است.

تصور اتميستی تنها تصور از هويت اسلامی در نزد مسلمانان نمي­باشد. برخی از تجددگرايان و معرفت­گرايان تصور ديگری از هويت اسلامی را ارايه می­کنند. به ويژه از نظر معرفت­گرايان[13] اين تصور از هويت اسلامی که موجوديتی يگانه، پيوسته، منسجم و متداوم است تصوری درست نيست. اين حقيقت که مسلمانان می­توانند به تامل انتقادی درباره خود و روابطشان بپردازند نشان می­دهد که هويت اسلامی هم می­تواند ابژه و هم سوژه تاملات آن­ها قرار بگيرد. به عبارت ديگر هويت اسلامی می­تواند از خود جدا شود. اما نکته مهم در اين جا شيوه چنين جدا شدنی است. معرفت­گرايان معتقد هستند که اين جدا شدن زمانی رخ می­دهد که مسلمانان پی ببرند که ترتيبات و روابط يا وضعيت­های آن­ها کارکرد شرايط تاريخی و خاص هستند و نه حاصل خصوصيات امور بدان گونه که بايد باشند. به عقيده معرفت­گرايان يکی از ويژگی­های هويت­ها اين است که اين هويت­ها در درون خود عنصری از حالت بالقوه دارند. هويت­ها چيزهايي نيستند که صرفا همانی باشند که بالفعل هستند. هويت تا حدودی به اين دليل هويت است که امکان و توانايي ديگر شدن را دارد. هويت­ها می­توانند بيرون از خود ايستاده و آن چه را می­بينند ارزيابی کنند و در محدوده خاص انتخاب کنند که آن چيزی را که به تصور در می­آورند بپذيرند يا تغيير دهند يا وانهند. اين بدان معناست که هر هويتی می­تواند نسبت به خود ديگری شود. بنابر اين اگر مسلمان خويشتن نگری را ملاک قرار دهد آن­گاه آشکارا خودآگاهی اسلامی را چيزی دارای مراتب  ودرجات مختلف می­يابد.

تصور اخير از هويت اسلامی نتايج مهمی برای سيره شناسی به همراه دارد. اگر مسلمانان در محيط­های متفاوت باشند، دارای هويت­های متفاوت خواهند بود. از نظر معرفت­گرايانِ مسلمان اصلا شايد خويشتن حقيقی وجود نداشته باشد و به عکس شايد خويشتن، نوعی از بودن باشد که در فرايند تعامل با ديگران و محيط هر بار از نو ساخته می­شود. اين امر موجب می­شود که سيره شناس معرفت­گرا از همان ابتدا با فرض تفاوت ميان محيط اجتماعی صدر اسلام با وضعيت کنونی جوامع اسلامی در صدد جدا کردن عناصر ذاتی و لايتغير سيره سياسی پيامبر از عناصر عرضی و متغير آن برآيد و تنها از عناصر نوع نخست جهت الگو پذيری از رفتارهای سياسی پيامبر سود ببرد. سيره شناس معرفت­گرا برای تکميل روش الگوبردای از پيامبر تنها به همين مقدار اکتفا نمی­نمايد بلکه با پذيرش سياليت، کشمکش درونی و حساسيت هويت اسلامی نسبت به تحريکات بيرونی، هويت اسلامی را اساسا و ذاتا نفوذ ناپذير می­داند. از نظر او الگوهای ذاتی ناشی از رفتار پيامبر (که در حوزه سياست چندان هم زياد نيست) بايد با هويت اسلامی کنونی او ادغام گردد. هويتی که از نظر معرفت­گرا چندان نفوذ پذير است که هر مسلمان معاصری نه تنها جدا از غرب نيست بلکه غرب بخشی از او نيز می­باشد. بنابر اين بر اساس تصور معرفت­گرايان از هويت اسلامی نه تنها کاربرد فلسفه­های علوم اجتماعی و تاريخ مانعی برای بهره­گيری از سيره سياسی پيامبر در زمان حاضر نيست بلکه اساسا الگوبرداری از رفتار سياسی پيامبر بدون به کارگيری نظريه­های جديد ناممکن است. در حالی که بر اساس تصور اتميستی اجتهادگرايان و سنت­گرايان بهره­گيری از سيره سياسی پيامبر تنها و تنها زمانی امکان دارد که روش مطالعه سيره پيامبر عاری از فلسفه­های علوم اجتماعی و تاريخ باشد.

به نظر می­رسد هويت اسلامی آن گونه که اجتهادگرايان و سنت­گرايان معتقد هستند موجوديتی سخت و يکپارچه نمی­باشد. از اين رو هويت اسلامی موجوديتی بسته و محصور نمی­نمايد و از اين رو تعامل آن با غرب برای آن چه که اينک می­باشد کاملا اساسی است. به اين ترتيب هويت اسلامی معاصرنسبت به غرب صرفا ديگری تلقی نمی­شود. فرهنگ معاصر جهانی (که اينک ديگر غربی تلقی نمی­گردد) طبيعتا به تعريف شدن هويت اسلامی کمک می­کند به نحوی که بدون وجود آن هويت اسلامی توانايي خويشتن بودن را نخواهد داشت و نخواهد توانست هويتی باشد که اينک می­باشد. اما اين بدان معنا نيست که منکر آن شد که اتميسم بهره­ای از حقيقت دارد. به نظر می­آيد اتميسم در پافشاری­اش بر اهميت عامليت انسانی بر حق باشد. از اين رو اجتهادگرايان و سنت­گرايان در اين عقيده بر حق هستند که مسلمانی کنونی را صرفا هويت يا موجوديتی منفعل تلقی نمی­کنند، هويتی که عوامل محيطی (که به طور مستقل عمل می­کنند) آن را به اين سو و آن سو برانند. اتميسم هم چنين بدرستی تاکيد می­کند که موجوديتهای سياسی معاصر مانند دولت جمهوری اسلامی ايران يا پادشاهی عربستان به دليل فعاليت­های اعضای خود است که چنانند که هستند. نتيجه آن که سيره شناسی معاصر گرچه در کاربرد سيره سياسی پيامبر برای نيازهای معاصر جوامع اسلامی نيازمند فلسفه­های علوم اجتماعی و تاريخ معاصر می­باشد اما اين امر بدان معنا نيست که فلسفه­های مزبور به هر صورت که باشند مناسب تعليل، تحليل يا تفسير رفتار سياسی پيامبر می­باشند.

 

تاثير فرهنگ و جامعه معاصر در سيره شناسی

آيا فرهنگ و جامعه معاصر، مسلمانان را آنی می­کند که اينک هستند؟ برخی از معرفت­گرايان، تجددگرايان و اجتهادگرايان بيشتر تمايل دارند که به پرسش فوق پاسخ مثبت است[14]. در حالی که برخی از اجتهادگرايان، تجددگرايان، معرفت­گرايان و سنت­گرايان متمايل هستند با پاسخی منفی با اين پرسش برخورد کنند[15]. علت چنين تشتت رايي نسبت به اين پرسش ناشی از يک پيش فرض معرفت شناختی است. در واقع مخالفان پرسش بالا کسانی هستند که معتقد به فردگرايي معرفت شناختی هستند در حالی که نويسندگانی که با آن همدلی نشان می­دهند آناني هستند که پيش فرض آنان کل­گرايي معرفت شناختی است.

کل­گرايي معرفت شناختی مبتنی بر کل گرايي هستی شناختی است. کل­گرايي هستی شناختی آموزه­ای است که صفات و مشخصات افراد را صرفا کارکردی از جايگاه آنها در جامعه يا نظام گسترده معنايي می­داند. از اين رو کل گرايان معتقد هستند که هويت اشخاص را عضويت­شان درگروهی خاص معين می­کند زيرا هويت محصول نيروهای اجتماعی و فرهنگی می­باشد. در نتيجه کل گرايي اساسا سيره شناس را حامل جامعه و فرهنگی می­داند که آن او در آن­ زندگی می­کند.

براساس آن چه که کل گرايي هستی شناختی بيان می­کند کل گرايان معرفت شناختی معتقد هستند که پديده­های اجتماعی از جمله تاريخ صدر اسلام و معنای رفتار سياسی پيامبر را بايد در سطح تحليل خود مختار ماکروسکوپی مورد مطالعه قرار داد. آن­ها هم چنين معتقد هستند که نظريه­های توضيح دهنده سيره سياسی پيامبر و حوادث صدر اسلام را نمی­توان به نظريه­های سيره شناسانی تقليل داد که سازندگان آن­ها می­باشند. بنابر اين نتيجه مي­گيرند که سيره پيامبر را تنها با قرار دادنش در بستر اجتماعی معين خود می­توان درک کرد.

گرچه همه اعضای يک گروه از همه جهات شبيه يا همانند يکديگر نيستند اما در کل گرايي معرفت شناختی، گروه­ها کل­های يک پارچه و متشکل از واحدهای همسان و همگن تلقی می­شوند. به اين ترتيب کل گرايي معرفت شناختی تمايل دارد که مفهوم "گروه" را شيئ تلقی کند. به عبارت ديگر کل گرايي معرفت شناختی تصوری جامد و دارای موجوديتی تقريبا مادی از گروه در ذهن شکل می­دهد به نحوی که همه اعضای گروه با آن تصور مطابقت داشته باشند. چنين برداشت و درک شيئ وار از گروه موجب می­شود تا کل گراي معرفت شناختی به فرهنگ و جامعه کنونی نگاهي نيرومند در شکل دادن به سيره شناس داشته باشد. در حالی که چنين تصوری از فرهنگ و جامعه در نزد فردگرايان روش شناختی مانند سنت­گرايان اساسا بی معنی تلقی می­شود. برخلاف کل گرايان معرفت شناختی، فرد گرايان معرفت شناختی  به عامليت سيره شناس در مقابل عوامل فرهنگی و محيطي معتقد هستند.

در مقام نقد ديدگاه­های کل گرايي معرفت شناختی بايد گفت که نگاه نيرومند به فرهنگ و جامعه از دو جهت نارسا می­باشد. نخست آن که کل گرايي معرفت شناختی نمی­تواند سرشت فرايندی فرهنگ و جامعه را توضيح دهد و دوم اين که اين نگرش نمی­تواند اهميت عامليت را در زندگی اجتماعی و فرهنگی درک کند.

کل­گرايي معرفت شناختی نمی­تواند سرشت فرايندی فرهنگ را توضيح دهد. فرهنگ مجموعه­ای از باورها، ارزش­ها و مفاهيم مشترک است که سيره شناس را قادر می­سازد درکی از زندگی خود به مثابه يک مسلمان داشته باشد. سيره شناسان کشورهای اسلامی عضو فرهنگ­های مختلف می­باشند. عضويت در يک فرهنگ خاص فرايندی است که به وسيله آن سيره شناس باورها و ارزش­ها و مفاهيم آن فرهنگ را درونی می­کند. در اثر چنين فرايندی است که سيره شناس به حامل يک سنت فرهنگی خاص تبديل می­شود. به عبارت ديگر با درونی کردن يک نظام اعتقادی خاص و اشکال احساسی و تعاملی ملازم با آن سيره شناس پايه­های هويت خود را کسب می­کند. هر فرهنگی نخست در ذهن سيره شناس نفوذ می­کند و در نتيجه آن نفوذ صاحب ذهنيتی معين می­شود و سپس بر جسم او اثر می­گذارد به گونه­ای که شکل و شمايل پايه­ای خاصی به سيره شناس می­دهد و در نهايت از نظر اجتماعی بر او اثر مي­گذارد به نحوی که موجب می­شود سيره شناس رابطه­ای خاص و با ويژگي­هايي خاص با ديگران می­يابد. به اين ترتيب سيره شناس هويتی می­يابد که از کارکردهای فرهنگ پذيری است.

در فرايند فرهنگ پذيری توجه به دو نکته دارای اهميت بسزا می­باشد. نخست آن که سيره شناس در فرايند فرهنگ پذيری بخش­هايي از فرهنگ جامعه معاصر خود و قسمت­هايي از فرهنگ اسلامی، از جمله حوادث تاريخ صدر اسلام را می­پذيرد و بخش­هايي را رد می­کند. عناصر معينی از سيره را برمی­گيرد و عناصر ديگری را به نحوی تازه با هم ترکيب می­کند و اشکال تازه­ای ايجاد می­کند. به عبارت ديگر سيره شناس تنها فرهنگ را جذب نمی­کند بلکه در آن تصرف نيز می­کند چرا که هنجارهای فرهنگی به سيره شناس می­گويند که راه­های درست فکر کردن، درست احساس کردن و درست رفتارکردن کدامند؟ فرهنگ جامعه معاصر اسلامی همه اين موارد را بوسيله قواعد راهنما به سيره شناس ارايه می­کند اما قواعد راهنمای فرهنگ هيچ­گاه نمی­تواند همه شرايطي را که تحت آن شرايط قواعد مزبور بايد به کار گرفته شوند پيش بينی کند. دومين نکته مهم در ارتباط با فرايند فرهنگ پذيری آن است که معنای هيچ قاعده فرهنگی نمی­تواند عاری از ابهام باشد. از اين رو معنای يک قاعده و نيز چگونگی کاربست آن در هر مورد خاص نيازمند تفسيری است که پيروان قاعده از جمله سيره شناس از آن به دست می­دهند. نتيجه اذعان به تصرف شدن و تفسير شدن فرهنگ آن است که حاملان فرهنگ از جمله سيره شناس نقش فعالی در فرهنگ پذيری ايفا می­کنند. اين بدان معنا است که سيره شناس خود عامل فرهنگ معاصر جامعه خود است و نه صرف حامل آن.

کل­گرايي معرفت شناختی همان گونه که نمی­تواند سرشت فرايندی فرهنگ را توضيح دهد قادر نيست سرشت فرايندی جامعه را نيز درک کند. از نظر کل گرايان معرفت شناختی برای بررسی سيره پيامبر بايد به تاثير جامعه و خرده نظام­های اجتماعی بر تحليل، تعليل يا فهم سيره سياسی پيامبر توجه کرد. به نظر می­رسد مشکل اساسی چنين نگرشی آن است که کل گرايان معرفت شناختی  به مفهوم ارتباط ميان عناصر جامعه و خرده نظام­های اجتماعی و ديگر مفاهيم مرتبط با آن نگاهی کلی و سطحی دارند.  از نظر معتقدان به کل گرايي معرفت شناختی هر يک از عناصر جامعه و خرده نظام­های اجتماعی از طريق دو دسته از قواعد و نقش­ها در درون کليت جامعه رفتار می­کنند: قواعد و نقش­های تنظيم کنندگی و پايه­ای. منظور از قواعد و نقش­های تنظيم کننده آن دسته از قواعد و نقش­هايي هستند که مشخص کننده رفتارها و روابط مجاز يا ممنوع هستند در حالی که قواعد و نقش­های پايه­ای برخی از اشکال فعاليت را مقدور و ممکن می­کنند. براساس چنين تصوری از رابطه کليت­ جامعه با عناصرش است که هيچگاه عناصر جامعه نمی­توانند از کليت گفتمان جامعه خارج شوند، الزامات آن را نپذيرند و اراده­ای جز اراده کليت مزبور داشته باشند. از اين منظر کليت­ جامعه مانند دستگاه رايانه­ای است که کاربر علی رغم اراده و آزاديش در فشار دادن دکمه­های صفحه کليد هيچگاه نمی­تواند از برنامه­ای که به رايانه داده شده است خارج شود. با استعانت از اين تمثيل می­توان گفت که کليت­ جامعه در سطح کلی بر عملکرد عناصر خود تعيين کنندگی دارند.

چنين تصوری از کليت­ جامعه سطحی و گمراه کننده است.  جامعه موجوديتي جسمانی و مادی نمی­باشدکه بر فراز عناصر خود قرار گرفته باشند و بر آن­ها تاثير بگذارد. بلکه در واقع اين کليت­ در مقام فراهم آورنده قواعد و نقش­ها نيازمند فعاليت تفسيری عناصرش می­باشد. عناصری که بر حسب آن کليت­ عمل می­کنند. از اين رو کليت­ جامعه برای فعليت يافتن نيازمند تفسيرهاي افراد تشکيل دهنده خود هستند. به عبارت ديگر کليت­ جامعه شرايط مقدور شدن عمل افراد را فراهم می­آورد. همچنين جامعه راهنمايي است برای آن که اعمال افراد چگونه عملی شوند. اما اين افراد هستند که از طريق فعاليت­هاي­شان کليت­ جامعه را توليد و باز توليد می­کنند. بنابر اين ساختارهای اجتماعی و عمل افراد يک جامعه ضد همديگر نيستند بلکه رابطه آن­ها رابطه­ای دو سويه است. از يک سو  ساختارهای اجتماعی برای تحقق و فعليت يافتن نيازمند عاملانی هوشمند هستند و از سوی ديگر اعمال افراد تنها به اين دليل ممکن و مقدور می­­شود که ساختارهای اجتماعی معينی آن­ها را مقدور می­کند. نتيجه آن که رابطه سيره شناس معاصر با جامعه­ای که در آن زندگی می­کند رابطه­ای دو سويه است: از يک سو جامعه­ای که سيره شناس معاصر در آن زندگی می­کند بر اساس قواعد پايه­ای و تنظيم کننده خود تفاسير و تعليل­ها و تحليل­های مجاز و ممکن از سيره سياسی پيامبر را مشخص می­کند و از سوی ديگر سيره شناس و ديگر افراد جامعه قواعد پايه­ای و تنظيم کننده رفتارها را تحقق بخشيده و فعليت می­دهند. 

ديدگاه­های کل گرايي معرفت شناختی به جز آن که نمی­تواند سرشت فرايندی فرهنگ و جامعه را توضيح دهد نمی­توانند اهميت عامليت را در زندگی اجتماعی و فرهنگی درک کنند. کل گرايان معرفت شناختی فرهنگ و جامعه را چيزهايي می­دانند که اعضای خود را معين می­کنند. در حالی که چنانکه بيان شد فرهنگ و جامعه به مثابه فرايند­هايي از ساختاريابی هستند. فرهنگ پذيری و جامعه پذيری فرايند تقليد کردن و باز توليد کردن طوطی وار فرهنگ يک جامعه نيست بلکه فرايند آموختن و ساختن فعالانه آن فرهنگ است. از اين رو سيره شناس بايد معانی رفتار سياسی پيامبر و حوادث تاريخ صدر اسلام را فهم کند و بداند چگونه آن­ها را به کار بگيرد، چگونه آن­ها را با شرايط معاصر تطبيق دهد، چگونه با تغيير شرايط و موقعيت معاصر درک خود را از آن معانی تغيير دهد و آن معانی را از آنِ خود گرداند. اما همه اين­ها نيمی از ماجراست . سيره شناس همواره در بطن محيطی فرهنگی و اجتماعی فعاليت می­کند. اين محيط را او يا فعالان اجتماعی ديگر صرفا با فعاليت خود نمی­آفرينند. جامعه معاصر اسلامی همچنين منابع لازم برای فعاليت­های سيره شناس را فراهم می­کند و در عين حال محدودش می­نمايد. بنابر اين سيره شناس از سويي با فرهنگ پذيری و جامعه پذيری در فرهنگ و جامعه­ خود توان لازم جهت تاثيرگذار بودن بر آن فرهنگ و جامعه را بدست می­آورد و ازسوی ديگر همان فرهنگ و جامعه سيره شناس را در تفسير و تعليل و تحليل رفتار سياسی پيامبر و تاريخ صدر اسلام محدود می­کند.

 

جهان­های فرهنگی و سيره سياسی پيامبر

آيا جهانی که پيامبر و مسلمانان صدر اسلام در آن می­زيستند غير از جهانی است که سيره شناس معاصر در آن زندگی می­کند؟ معرفت­گرايانی مانند محمد مجتهد شبستری و عبدالکريم سروش اشاره مي­کنند که حديث و رفتار پيامبر را می­توان به ذاتيات و عرضيات تقسيم کرد[16]. آنگاه بيان می­کنند که عرضيات سخن و رفتار پيامبر خصوصيتی تاريخی دارند از اين رو نمی­توانند معنايي برای سيره شناس معاصر داشته باشند و در نتيجه نمی­توانند الگويي برای مسلمانان کنونی واقع شوند. در صورتی که ذاتيات سخن و رفتار پيامبر را می­توان دارای معانی فراتاريخی دانست که پيامی برای مسلمان کنونی باشند. اما نکته اساسی در اين جا آن است که از نظر شبستری ذاتيات سيره سياسی پيامبر و به صورت کلی­تر دين تنها به کليت مسايلی مانند عدالت طلبی و مانند آن محدود می­شود در حالی که معنای عدالت امری تاريخی و مربوط به هر عصر خاص می­شود. اما از نظر سروش معنای بسط تجربه نبوی به مسلمانان کنونی در عرصه عمومی و به ويژه سياست ممکن نيست چرا که از نظر سروش دين دارای  قلمروی اقلی است و عرصه عمومی عرصه الگوبرداری نيست[17].

بنيان معرفت شناختی سخنان بالا را می­توان در منظرگرايي (perespectivism) جست و جو کرد. منظرگرايي نگرشی است که معتقد است هرگونه شناختی اساسا و خصلتا وابسته به منظر خاصی است. اين بدان معنا است که ادعای شناخت و ارزيابی همراه با آن همواره درون چارچوبی صورت می­گيرد. اين چارچوب منابعی مفهومی فراهم می­کند که بوسيله آن و در آن جهان توصيف می­شود. از اين رو شناخت سيره سياسی پيامبر درون چارچوبی مفهومی رخ می­دهد. سيره شناس واقعيت تاريخی صدر اسلام را هرگز به صورت مستقيم و بدون ميانجی به دست نمی­آورد بلکه بر عکس واقعيت مزبور فقط از پشت فلسفه­های تاريخی و علوم اجتماعی – جديد يا سنتی- ادراک می­شود. به وسيله چنين ابزارهايي است که شناخت سيره و تاريخ صدر اسلام ممکن می­شود. شايد بتوان داستان فيل مولانا در خيمه تاريک را مثال مناسبی از منظرگرايي معرفی کرد. منظرگرايي به صورتی که بيان شد سخن درستی است اما گاهی آن را با نسبی­گرايي (relativism) اشتباه می­کنند. نسبی­گرايي نگرشی است که معتقد است شناخت (در مورد نسبی­گرايي معرفت شناختی) يا واقعيت (در مورد نسبی­گرايي هستی شناختی) چيزی جز کارکرد يک طرح مفهومی خاص نيست.

ميان منظرگرايي و نسبی­گرايي تفاوتی اساسی وجود دارد. نسبی­گرايي معتقد است که طرح­های مفهومی سيره شناس مانند فلسفه­های تاريخ و علوم اجتماعی، ايده­های دين شناختی و کلامی او با طرح­های مفهومی مسلمانان صدر اسلام متفاوت هستند و از اين رو سيره شناس معاصر در جهان متفاوتی نسبت به جهان مسلمانان صدر اسلام زندگی می­کند و در نتيجه نمی­تواند با تاريخ صدر اسلام ارتباط پيدا کند. در نتيجه قادر نيست معنای رفتار سياسی پيامبر يا مسلمانان صدر اسلام را درک کند. در صورتی که از نگاه منظرگرايي سيره شناس، تاريخ­ اسلام و معنای رفتار سياسی پيامبر را از ميان مفروضات کلامی، دين شناختی، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه تاريخ می­شناسد. اما از سوی ديگر او مي­پذيرد که مسلمانان صدر اسلام بر اساس مجموعه خاصی از مفاهيم رفتار می­کردند که با باورها و اصول انديشه و تفکر سيره شناس معاصر مشترک است. اگر سيره شناس با مسلمانان صدر اسلام در چنين مفاهيمی شريک نبود نمی­توانست معنای زندگی مسلمانان صدر اسلام را بفهمد.

منظرگرا معتقد است زندگی معاصر مسلمانان با زندگی مسلمانان صدر اسلام دارای نقاط مشترک است در حالی که  نسبی­گرا اصرار می­ورزد ميان دو دنيای فوق ارتباطی وجود ندارد. در قضاوت ميان دو ديدگاه فوق بايد به اين نکته اساسی توجه کرد که ادعای نسبی­گرا مبنی بر تفاوت جهان معاصر با دوره صدر اسلام مبتنی بر اين امر است که نسبی­گرا بتواند جنبه­های تشابه زمان خود با دوره پيامبر را مشخص کند. به عبارت ديگر تفاوت ميان دو دوره تاريخی تنها در برابر پس زمينه­ای از اشتراکات می­تواند وجود داشته باشد. از اين رو در صورتی که تفاوت ميان اين دو دوره از نظر سيره شناس چنان اهميت يابد که مشترکات آنها را از چشم او پنهان کند آنگاه ديگر مبنايي برای امکان هيچگونه درکی از مسلمانان صدر اسلام برای سيره شناس وجود نخواهد داشت. در نتيجه دليلی وجود نخواهد داشت که سيره شناس اصلا فرض کند مسلمانان صدر اسلام از رفتارهای خود معنايي را قصد می­کردند يا نه؟ چه رسد تا اين که بگويد معنای رفتار آن­ها با آن چه که او درک می­کند متفاوت است يا نه؟ نتيجه تحليل فوق آن است که ادعای تفاوت جهان سيره شناس معاصر با معاصران پيامبر اسلام متضمن اذعان به وجود تشابهات بنيادی ميان دو دنيای مزبور است.

گرچه نمی­توان ادعا کرد که زمان سيره شناس معاصر با زمانه پيامبر دو دنيای کاملا متفاوت نيستند اما نبايد مرتکب اين اشتباه شد که برتشابه دو زمان معاصر و زمان پيامبر تاکيد کرد. پذيرش پس زمينه مشترک ميان جامعه سيره شناس و شرايط اجتماعی تاريخ صدر اسلام به معنای آن نيست که سيره شناس و مسلمانان صدر اسلام بايد در تمام مسايل مهم با هم توافق داشته باشند. هم چنين اين سخن بدان معنا نيست که بر اساس آن ادعا شود که مردمان دو دوره متفاوت نمی­توانند معنای رفتار يکديگر را بفهمند و با اين حال درباره محدوده­های وسيعی از زندگی باهم اختلاف نظر داشته باشند. بنابر اين منظرگرايي تفاوت همگانی ميان دوره کنونی و زمانه پيامبر را القا نمی­کند بلکه عدم توافق دو دوره را محدود می­کند. نتيجه سخنان فوق آن است که اگر سيره شناس معاصر بيش از اندازه به اختلاف زمانه خود با زمانه پيامبر تاکيد کند آنگاه توانايي فهم معناي رفتار پيامبر و مسلمانان صدر اسلام را از دست خواهد داد و اگر بيش از اندازه بر تشابه دو دوره حاضر و صدر اسلام اصرار ورزد آنگاه توانايي درک تفاوت­های ميان دو دوره تاريخی را از دست خواهد داد و در نتيجه نخواهد توانست مسلمانان صدر اسلام را در مقام مسلمانان صدر اسلام افرادی متفاوت از خود ببيند. در اين صورت سيره شناس هر جای تاريخ دوره پيامبر را بنگرد تنها خود را خواهد ديد. بنابر اين سيره شناس و مسلمانان صدر اسلام در دو دنيای متفاوت از و متشابه با هم زندگی می­کنند.

 

عقلانيت و سيره شناسی

آيا بايد سيره شناس چنين فرض کند که مسلمانان صدر اسلام افرادی عقلانی هستند؟ مراد از عقلانيتِ مسلمانانِ صدر اسلام آن است که پيش فرض سيره شناس بايد آن باشد که مسلمانان صدر اسلام نيز مانند او و مردمان زمانه کنونی اعمال و رفتار خود را بر اساس دلايل عقلانی و منطقی انجام می­دادند. بر اساس اين پيش فرض سيره شناس بايد رفتارها و اعمال پيامبر و اصحاب و ديگر مردمان صدر اسلام را با توجه به باورها و تمنيات شان توضيح دهد و نشان دهد آن اعمال بر اساس باورها و تمنيات مزبور عقلانی به شمار می­آيند. اين امر از آن جا ناشی می­شود که مسلمانان صدر اسلام مانند انسان­های امروزين عاملانی هستند که اعمال و رفتارهايي هدفمند دارند. از اين رو است که آن­ها برای هر يک از اعمال خود دليل می­آورند.  با توجه به اين حقيقت سيره شناس معنای رفتار پيامبر و مسلمانان صدر اسلام را با توضيحاتی تفسير می­کند که نشان دهنده فرايندهايي است که آن فرايندها موجب رخ دادن آن اعمال از سوی مسلمانان صدر اسلام می­شوند. بديهی است که سيره شناس تنها زمانی می­تواند معنای رفتارها را بر اساس چنين استدلال­هايي کشف کند که رفتارهای آن­ها را برای خود قابل فهم و معنادار بداند. به عبارت ديگر در صورتی که سيره شناس چنين پيش فرضی نداشته باشد کليت معنای رفتار مسلمان صدر اسلام برای او سودمند نخواهد بود. بنابر اين سيره شناس در صورتی می­تواند رفتار پيامبر را الگوي زمانه حاضر بداند و شرايط محيطی معنای رفتار پيامبر را درک کند که رفتارهای مردمان صدر اسلام را در کل و عموما عقلانی بداند.

گرچه فهم رفتارهای مردمان صدر اسلام در پرتو فرض عقلانی بودن آن رفتارها می­باشد اما سيره شناس حکم به عقلانيت اينگونه رفتارها را در کل و به صورت عمومی می­کند. اين امر اولا از آن روست که گاهی ممکن است که در بادی امر سيره شناس در يک مورد خاص نتواند رفتار فردی را بر اساس دلايل و باورها و تمنيات خود او توضيحی عقلانی دهد. اما سيره شناس می­تواند اين گونه موارد به ظاهر غير عقلانی را نيز با توضيحی عقلانی قابل فهم کند. ثانيا درک امر عقلانی ممکن است در زمان حاضر متفاوت از معنای آن در صدر اسلام باشد. در اين صورت معنای رفتار مردمان صدر اسلام بر اساس دريافت آنها از عقلانيت صورت می­گيرد. بنابر اين سيره شناس گرچه فرض را بر اين می­گذارد که مردمان صدر اسلام در کل و عموما به صورتی عقلانی رفتار می­کردند اما نيازی بدان ندارد که معتقد باشد که آن­ها همواره عقلانی رفتار می­کرده­اند.

 

کشف معنای رفتارها در سيره شناسی

آيا سيره شناس تنها بايد معنای رفتار پيامبر را بر اساس ضوابط و ملاک­های صدر اسلام درک کند؟ يا روش­های ديگری برای مطالعه سيره سياسی پيامبر و جامعه صدر اسلام وجود دارد؟ رفتارهای مسلمانان صدر اسلام و نيز اعمال پيامبر اساسا و ذاتا معنادار هستند. اين بدان معنی است که اعمال مردمان صدر اسلام از نظر سيره شناس دارای معنای خاصی برای کساني است که در متن آن حوادث زندگی می­کردند. پرده برداشتن از اين معناها راهی برای فهم حوادث صدر اسلام و درک سيره سياسی پيامبر است. بر اساس درک تفسيری از تاريخ صدر اسلام معنای رفتارها بايد بر اساس ضوابط، ملاک­ها و اصطلاحات مسلمانان همان دوره انجام گيرد. از نقطه نظر تفسيرگرايي سرشت سيره سياسی پيامبر از ساخت بندی­هايي نشات می­گيرد که مسلمانان صدر اسلام بر آن ساخت­ها می­زيستند و معنايي داشتند که مبتنی بر طرح معنايي بود که آن طرح­ها ضامن چنين ساخت بندی­هايي بود. بنابر اين سيره شناس برای فهم سيره سياسی پيامبر بايد فرهنگ مسلمانان صدر اسلام را از منظر درونی آن تفسير و تاويل کند.

گرچه تفسير معانی رفتارهای مردمان صدر اسلام يکی از منابع فهم و درک سيره سياسی پيامبر و اعمال مسلمانان صدر اسلام است اما روش تفسيری تنها روش شناخت تاريخ صدر اسلام نمی­باشد. سيره شناسی علاوه بر روش­های تفسيری بايد از روش­های ديگری نيز بهره ­ببرد. به عنوان نمونه روش­ها و نظريه­های علی برای بررسی عواملی که تحولات تاريخ صدر اسلام و پيامدها و روابط متقابل کارکردی و سرچشمه­های تبارشناختی آن را به وجود آورده­اند بسيار ضروری است. هم چنين نظريه­ها و روش­های توانشی (competence) برای پيگيری توانايي­هايي که ضامن انواع اعمال و رفتارهای مردمان صدر اسلام است اهميت دارند يا نظريه­ها و روش­های انتقادی برای درک سازوکارهايي که مسلمانان را دچار عقايد خرافی يا عقايد باطل می­گرداند ضروری می­نمايند. بنابر اين سيره شناسی چنانچه تنها بر يک روش و ديدگاه خاص تکيه کند و  بخواهد تمام زوايای تاريخ صدر اسلام را بر اساس آن توضيح دهد دچار خطا شده است.  هم چنين گاهی تکيه بر روش تفسيری واحد نيز نارسا می­باشد به عنوان مثال کاربست برخی از روش­ها و نظريه­های تفسيری مانند روش نقد ايدئولوژي و ساخت شکنی درباره سيره شناسی از تاريخ صدر اسلام و نوع شناخت جامعه اسلامی صدر اسلام فراتر می­رود. بنابر اين طيفی از روش­ها و نظريه­ها در سيره شناسی به کار می­رود زيرا سيره شناسی دانشی بسيار فراتر از فهم معنای رفتار سياسی پيامبر و درک اعمال مسلمانان صدر اسلام است و به ضوابط و معيارهايي بيش از ملاک­ها و اصطلاحاتی نياز دارد که مسلمانان صدر اسلام برای توضيح اعمال خود بدان­ها استدلال می­کردند. و اين به معنی آن است که سيره شناس برای بررسی سيره سياسی پيامبر تنها نمی­تواند به ملاک­های مرسوم در جامعه اسلامی صدر اسلام اکتفا کند. چنين ضوابطی در مورد تفسير معانی رفتارهای پيامبر و مردمان صدر اسلام مفيد است اما برای علت­يابی اعمال و رفتارها، نقد رفتارهای انحرافی و... تنها ضوابط مزبور کفايت نخواهد کرد.

 

کشف معنا از سيره سياسی پيامبر

آيا معنای رفتار سياسی پيامبر همانی است که مسلمانان صدر اسلام از آن مراد می­کنند؟  پيش فرض پرسش حاضر آن است که معنای رفتار چيزی است که وجودی مستقل از خود رفتار دارد. اما با وجود اين امر بايد توجه داشت که معنا را دست کم به دو شکل متفاوت می­توان فهميد و به تصور آورد. نخست آن که معنای سيره سياسی پيامبر و رفتار مسلمانان صدر اسلام يا حاصل آن را می­توان به آن چه آن­ها از آن رفتارها قصد داشته­اند برگرداند. دوم اين که معنای سيره را به اهميت آن سيره برای سيره شناس و مسلمانان عصر حاضر که تاثيرات سيره را حس می­کنند ترجمه کرد. بنابر اين پرسش از معنای رفتار سياسی پيامبر به دو پرسش تقسيم می­شود. علاوه بر اين بنا به اين که کدام معنا مورد نظر سيره شناس است دو نوع پاسخ متفاوت می­توان به پرسش­ از معنای سيره سياسی پيامبر داد.

در پرسش از معنای سيره سياسی پيامبر دو پاسخ متفاوت می­توان داد. پاسخ نخست آن است که در صورتی که سيره شناس معنای رفتار سياسی پيامبر را بر حسب نيت پيامبر يا قصد اصحاب و مردمان صدر اسلام فهم کند آن گاه گزارشی از مقاصد و نيت­های پيامبر يا مردمان صدر اسلام پاسخ مناسبی برای پرسش بالا خواهد بود. اما در صورتی که معنای رفتار سياسی پيامبر بر اساس اهميت آن برای سيره شناس و جامعه­ای که او در آن زندگی می­کند تعريف شود آن گاه پاسخ دومی مطرح می­گردد که بر اساس آن پاسخ ديگر سخن گفتن از نيت­ها و مقاصد پيامبر و مردمان صدر اسلام کافی نخواهد بود. به عبارت ديگر پرسش از معنا بر حسب اهميت سيره سياسی پيامبر برای مسلمانان معاصر نيازمند گزارشی از تاثيرات رفتارهای سياسی انجام شده در صدر اسلام بر جامعه اسلامی کنونی و مربوط بودن و دخيل بودن امروزين رفتارهای صدر اسلام خواهد بود. در نتيجه بنا به هدف سيره شناس از مطالعه تاريخ صدر اسلام او می­تواند به کشف معنای رفتار سياسی پيامبر يا اعمال مسلمانان صدر اسلام بپردازد و يا اين که اهميت معنای آن رفتارها را برای زمان کنونی بررسی نمايد.

گرچه دريافت معنای سيره سياسی پيامبر و اعمال مسلمانان صدر اسلام برای سيره شناسی از اهميت اساسی برخوردار است اما هر دو معنا درباره رفتارهای سياسی پيامبر و مسلمانان صدر اسلام ناکامل است. از سويي سيره شناسي که نقشی برای مقاصد مسلمانان صدر اسلام برای فهم رفتارها قايل است از نحوه ترجمه نيات پيامبر يا مسلمانان صدر اسلام به زبان زمان حاضر در می­ماند. از سوی ديگر برای مسلمانان معاصر و سيره شناس امروزی آن چه که حياتی است نه مقاصد مسلمانان صدر اسلام از رفتارهاي پيامبر و رفتارهای خودشان بلکه اهميتی است که آن معانی برای زمان معاصر دارد. در واقع درک مقاصد مسلمانان از رفتارهای سياسی پيامبر نيز بستگی به اهميت آن درک برای وضعيت کنونی مسلمانان دارد. اما نکته­ای که اين جا وجود دارد آن است که درک اهميت معنای رفتارهای صدر اسلام برای دوره کنونی نمی­تواند خالی از دريافت و شناخت نقش حياتی نيات پيامبر و مسلمانان صدر اسلام در تثبيت چيستی يک رفتار خاص يا حاصل آن باشد. بنابر اين دريافت معنای رفتار سياسی پيامبر ناشی از درک توامان دو نوع معنا از اعمال پيامبر و مسلمانان صدر اسلام است.

تاريخی بودن سيره سياسی پيامبر

آيا فهم سيره شناس معاصر از رفتارهای سياسی پيامبر و مسلمانان صدر اسلام اساسا تاريخی است؟ معرفت­گراياني مانند شبستری و سروش معتقد به تاريخيت رفتارهای سياسی تاريخ اسلام هستند[18]. تاريخ باوری (historicism) عقيده­ای است که بر اساس آن، چيستی رفتارها و سيره­های سياسی پيامبر در تاريخچه آن­ رفتارها نهفته است به گونه­ای که برای فهم آن رفتارها بايد تکوين و تحول تاريخی آن­ها را درک کرد. بنابر اين ديدگاه تاريخی، برای درک رفتار سياسی پيامبر يا نهادهای سياسی صدر اسلام بايد فرايندی را کشف کرد که از طريق آن فرايند رفتارهاي پيامبر يا نهادهای سياسی صدر اسلام آنی شده­اند که اينک شناخته می­شوند.

توضيحات تاريخ باورانه کلا خصلتی تکوينی دارند. به عنوان مثال در توضيح پيمان صلح حديبيه بايد توضيح داده شود که عقد پيمان مزبور به عنوان مرحله نهايي در توالی وقايعی عرضه می­شود که منجر به آن شده­اند. گرچه در چنين توضيحاتی عقد پيمان از طريق توصيف مراحلی متوالی توضيح داده می­شود، مراحلی که موجب شده­اند تا سرانجام آن پيمان منعقد شود اما مراحل چنين توضيحاتی فقط به ترتيب زمانی مرتب نمی­شوند بلکه در توضيحات تاريخ باورانه، سيره شناس بايد بتواند نشان دهد که چگونه هر مرحله منجر به مرحله بعدی می­شود تا در نهايت اين مراحل به انعقاد پيمان صلح منجر می­شود. با توجه به چنين مراحلی می­توان گفت که توضيحات تاريخ باورانه خصلتی توضيحی دارند. بدين معنی که توالی وقايعی را پيش می­نهند که از خلال آن­ها نظام يا موجوديتی سابق به نظام يا موجوديتی لاحق دگرگون می­شود.

تاريخ باوری در سيره سياسی پيامبر تا حدودی جاذبه خود را از ارادی بودن فعاليت­های مسلمانان صدر اسلام و مناسبات انسانی آن دوره می­گيرد. از نظر تاريخ باوران فعاليت­ها و روابط انسانی متکی بر آرايش خاص و منحصر به فرد انديشه­ها، مفاهيم، انگيزه­ها، اعتقادات و ادراکات می­باشند به گونه­ای که با يکديگر تفاوت­های اساسی پيدا می­کنند. از اين رو تاريخ باوران  اعتقاد به اين امر را که مسلمانانِ تحت حاکميت پيامبر با مسلمانان معاصر آنقدر شبيه هم هستند که می­توان همه مسلمانان را تحت قوانين عمومی معناداری در آورد دست کم گمراه کننده است. زيرا که هر يک از مسلمانان اين دو دوره محصول متطور فرهنگ، زمان، نهادها و شهروندان خاص متطور خود هستند. در نتيجه تجريد و انتزاع مسلمانان هر دوره تاريخی از فرايندهای فرهنگی و اجتماعی مزبور دقيقا به معنی ناديده گرفتن وجوه شاخص و ممتاز کننده هر يک از آن­ها می­باشد.

براساس ديدگاه تاريخ باوری، سيره شناس با نشان دادن اين که حادثه­ای مانند انعقاد پيمان صلح حديبيه حاصل خط سير تکوينی و تحولی خاصی است توضيحي کافي درباره آن ارايه کرده است در صورتی که به نظر می­رسد توضيحاتي از نوع توضيحات تاريخ باوری بايد سرشتی علی داشته باشند. درست به دليل سرشت علی توضيحات تاريخ باورانه است که برقراری ارتباط ميان حوادث مختلفی که به صورت پی در پی در توضيح انعقاد صلح مزبور ارايه می­شود چيزی بيش از ارتباط زمانی ميان آن­ها است. در واقع چنين توضيحی علاوه بر تقدم و تاخر زمانی حوادث بايد بتواند رابطه علی و معلولی ميان آن حوادث برقرار کند. از آن جا که برقرار روابط علی خود تلويحا مبتنی بر برخی قوانين عام می­باشد در نتيجه بايد اذعان کرد که علی رغم آن که تاريخ باوري توضيحات بصيرت بخشی در مورد سيره سياسی پيامبر ارايه می­کند اما خود مبتنی بر قوانين اصيل و عام می­باشد که تاريخ باور چندان با آنگونه از قوانين عام­ موافق نيست.

سيره شناسی برای توضيح علی حوادث صدر اسلام نيازمند قوانين علمی پيش بينی کننده است تا بتواند ارتباطات و پيوندهای خاص اين حوادث را در دل آن­ها جای دهد. اما قوانين مزبور در سيره شناسی از حالت توضيحات تکوينی خاص صورتبندی شده خود در آمده و به شکل نظريات ارادی صورتبندی می­شوند. با اين وجود به نظر می­رسد که قوانين عام مزبور بدان اندازه انتزاعی هستند که در آن­ها چيزهای بسياری را که برای سيره شناسان و مورخان تاريخ صدر اسلام دارای اهميت اساسی هستند حذف می­شوند. علاوه بر اين از آن جا که قوانين عام بی­ترديد به شکل نظرياتی بيان می­شوند که به ارادی بودن معنای رفتارها توجه نمی­کنند بنابر اين مطلقا محال است که بتوان با قوانين مزبور سازوکارهای خاص بروز و تجلی نمونه وار آن قوانين را در زندگی مسلمانان صدراسلام به صورت عام يا رفتارهای سياسی پيامبر به صورت خاص توضيح داد. از اين رو سيره شناس ناچار است به توضيحات و توصيفات معطوف به اراده روی بياورد تا بتواند تفصيل و جزييات قوانين تاريخی و نحوه کارکرد آن­ها را در رفتارهای سياسی پيامبر دريابد.  

بنابر اين سيره شناس برای فهم معنای رفتارهای سياسی پيامبر و حوداث صدر اسلام از سويي بايد بتواند رفتارهای ارادی و منحصر به فرد پيامبر يا مخاطبان او را درک کند و از سوی ديگر قادر باشد اين رفتارها و حوادث خاص را در چارچوب قوانين عام و کلی حاکم بر تاريخ و علوم اجتماعی توضيح دهد.

 

کشف معنا، ساخت معنا و سيره شناسی

آيا سيره شناسی محصول هنر و تلاش سيره شناس و مورخ صدر اسلام است که می­خواهد به زندگی دوره پيامبر معنايي ببخشد يا اين که ساختارهای روايتی در درون جهان انسانی وجود دارند؟ نگرش اول نسبت به سيره شناسی را ساختگرايي روايتی (narrative construction) می­نامند. بر اساس اين ديدگاه معنايي که اينک سيره شناس از رفتارهای سياسی پيامبر و مسلمانان صدر اسلام درمي­يابد همگی محصول تلاش سيره شناس است. پيش فرض ساختگرايي روايتی آن است که زندگی نامه افراد صرفا متشکل از توالی وقايعي است که به وسيله زندگی نامه نويسی که بعدا می­آيد و ساختارهای روايتی را بر اين توالی وقايع بار می­کند معنا و مفهوم می­يابد. بنابر اين بر اساس اين نگرش روايت­های تاريخ صدر اسلام و سيره سياسی پيامبر به وسيله سيره شناس ساخته می­شوند.

در برابر نگرش ساختگرايي روايتی ديدگاهی قرار دارد که معتقد است روايت­های تاريخی و معنای رفتارهای افراد کشف مي­شوند و نه اين که ساخته شوند. ديدگاه اخير واقع­گرايي روايتی (narrative realisim) خوانده می­شود. واقع­گرايي روايتی معتقد است که زندگی­های انسان­ها پيشاپيش، خود شکل داستانی می­گيرند و قبل از آن که سيره شناس يا تاريخ نگار تلاش کنند تا اين داستان­ها را نقل کنند انسان­ها اين زندگی­ها را می­زيند. اما سيره شناسی رايج مسلمانان کدام نگرش را می­پذيرد؟

به نظر می­رسد سيره شناسي رايج بيشتر متمايل به ديدگاه واقع­گرايي روايتی است. زيرا که در گام نخست رفتارهای پيامبر و مردمان صدر اسلام از نظر شکل به صورت اجتناب ناپذيری روايتی می­باشند. و در گام دوم رفتارهای پيامبر و مردمان صدر اسلام تنها به اين دليل رفتار تلقی می­شوند که سيره شناس آن رفتارها را تجسم بخش يک روايـت می­داند. از اين رو به نظر می­رسد چنين نباشد که مطالب و موادی تاريخی و بدون ساختار روايتی وجود داشته باشند و اين سيره شناس باشد که نظمی بيگانه را از بيرون بر مواد و مطالب تاريخ صدر اسلام بار ­کند. از نظر سيره شناس واقع گرا نظمی را که او به زندگی پيامبر و مردمان صدر اسلام نسبت می­دهد همان شکلی را دارد که نظم پيشاپيش موجود در اعمالی دارد که او تلاش می­کند معنای آن رفتار را مشخص کند.

گرچه سخن فوق مطلبی درست است اما از آن نتيجه نمی­شود که رفتارهای پيامبر و مسلمانان صدر اسلام تجسم بخش روايتی واحد است يا اين که يک داستان حقيقی و درست وجود دارد که در مورد زندگی پيامبر يا واقعيت­های تاريخ صدر اسلام بايد بازگو شود. معنای اين سخن آن است که سيره نويسان بعدی می­توانند رفتارهای سياسی پيامبر را در درون بسترهای معنايي موقت و زمانمند مانند نظريه­های فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه تاريخ قرار دهند. اما نکته­ای که وجود دارد اين است که نظريه­های مزبور لزوما يکی نيستند و بنابر اين سيره­هايي هم که سيره نويسان مختلف می­نويسند لزوما نبايد يکی باشند. سيره شناس کنونی از اين امتياز برخوردار است که نتايج علمی تلاش­های سيره شناسان پيشين را بداند. سيره شناسی­هايي که می­تواند پرتوی تازه­ای بر درک او از سرشت رفتارهای پيامبر و مسلمانان صدر اسلام بيافکند.

سيره شناس علاوه بر آن که نمی­تواند داستانی واحد از زندگی سياسی پيامبر بازگويد بايد به اين نکته توجه داشته باشد که پارادايم­های تازه در حوزه تاريخ، علوم انسانی و سيره شناسی ممکن است پديدار شوند که زندگی سياسی پيامبر را به شيوه جديدی تصوير کنند. تحت تاثير چنين پارادايم­هاي تازه است که سيره نويسان و مورخان ممکن است نسبت به ابعادی از زندگی سياسی پيامبر حساس شوند که تاکنون بکلی ناديده يا بی ارزش تلقی مي­شدند. بنابر اين نتيجه تلاش سيره شناسی معاصر روايت­هايي خواهند بود که خصلت بسيار نويي خواهند داشت.

پديدار شدن پارادايم­های جديد تنها عاملی نيستند که به روايـت­های سيره شناسی معاصر خصلتی ساخت­گرايانه مي­دهند زيرا علاوه بر آن­ها فرايند گفتن و بازگفتن سيره سياسی پيامبر تا ابد يعنی تا زمانی که مسلمانان نسبت به زندگی پيامبر حساس باشند ادامه خواهد يافت. دوام روايت سيره سياسی پيامبر به دلايل متفاوتی صورت می­گيرد: نخست آن که نتايج علی رفتارهای انسان­ها تا ابد ادامه می­يابد. دوم اين که چشم اندازهای تازه بر روی امور بشری پديد خواهند شد و راه­های تازه­ای برای سامان دادن دوباره به روايت­هايي که درباره سيره پيامبر گفته شده است خواهند گشود. بنابر اين چيزی که بتوان آن را سيره سياسی قطعی و نهايي ناميد وجود ندارد. در نتيجه ظهور روايت­های تازه درباره سيره سياسی پيامبر امکان هميشه موجود است چون چشم اندازهای تازه­ای پديد می­آيند و نتايج جديدي از رفتارها و شرايط صدر اسلام روشن می­شوند. خلاصه آن که سيره شناسی سياسی پيامبر خصلتی روايتگرانه و ساختمندانه هر دو را دارد.

 

خلاصه

نويسندگان مسلمان سيره سياسی پيامبر را به شيوه­های گوناگونی درک، تعليل و تحليل می­کنند. گرچه اختلاف نظر ميان مسلمانان درباره سيره پيامبر ناشی از اختلافات در زمينه­های گوناگونی مانند دين شناسی و کلام است اما مقاله حاضر علی رغم گستردگی مزبور تنها به بنيان­های معرفت شناختی سيره شناسی در زمينه فلسفه تاريخ و فلسفه علوم اجتماعی می­پردازد. از اين رو اختلاف ميان مسلمانان درباره سيره سياسی پيامبر در پرتو اختلاف آن­ها درباره موضوعاتی از قبيل عينيت باوری و ذهنيت ­باوری؛ مفهوم خود و رابطه آن با شناخت و معنا؛ کل­گرايي معرفت شناختی و فردگرايي معرفت شناختی؛ منظرگرايي و نسبی گرايي؛  معنا و رابطه آن با عقلانيت، نيت عامل، تفسير ناظر؛ تاريخ باوری و مطلق باوری؛ ساختگرايي معرفت شناختی و واقع گرايي معرفت شناختی شناسايي می­شود.  

اين مقاله در پرتو معيارهای معرفت شناختی بالا شيوه­اي از فهم سيره سياسی پيامبر را ارايه می­دهد که بر اساس آن شيوه، آن بخش از سيره شناسی عينی است که مربوط به فرايند سيره پژوهی می­باشد. در اين شيوه هويت مسلمانی سيره شناس در درک معنای سيره پيامبر تاثير مستقيمی ندارد بلکه تنها به صورت غير مستقيم- يعنی در نتيجه ايجاد دغدغه و حساسيت بيشتر نسبت به سيره پيامبر- موجب افزايش انگيزه در شناخت می­گردد. بر اساس ديدگاه منتخب مقاله، از آن جا که هويت اسلامی موجوديتی بسته و محصور نيست بنابر اين دستاوردهای فلسفه­ تاريخ و فلسفه­های علوم اجتماعی معاصر تاثير مستقيمی در شناخت جنبه­های جديدی از سيره سياسی پيامبر دارد که تاکنون مورد غفلت سيره شناسان بوده است. اما نسبت به کل گرايي معرفت شناختی و فرد گرايي معرفت شناختی اين مقاله موضعی ميانه اتخاذ می­کند که بر اساس آن ديدگاه سيره شناس از سويي با فرهنگ پذيری و جامعه پذيری در فرهنگ و جامعه­ خود توان لازم جهت تاثيرگذار بودن بر آن فرهنگ و جامعه را بدست می­آورد و ازسوی ديگر همان فرهنگ و جامعه، سيره شناس را در تفسير و تعليل و تحليل رفتار سياسی پيامبر و تاريخ صدر اسلام محدود می­کند. به علاوه در ديدگاه مزبور مطالعه رفتارهای مردمان صدر اسلام در پرتو فرض عقلانی بودن آن رفتارها می­باشد اما سيره شناس حکم به عقلانيت اينگونه رفتارها را در کل و به صورت عمومی می­کند. اما نسبت به دريافت معنای رفتارهاي صدر اسلام ديدگاه منتخب مقاله معتقد است که دريافت معنای رفتار سياسی پيامبر برای سيره شناس معاصر ناشی از درک توامان دو نوع معنا از اعمال پيامبر و مسلمانان صدر اسلام است: نخست درک معنای رفتارهای پيامبر از سوی مسلمانان صدر اسلام و دوم اهميت رفتارهای سياسی پيامبر برای سيره شناس معاصر. از سوی ديگر ديدگاه مورد نظر مقاله روش مطالعه سيره سياسی پيامبر را تنها محدود به يکی از روش­های تفسيری، تعليلی يا تحليلی نمی­کند بلکه معتقد است سيره شناس برای فهم معنای رفتارهای سياسی پيامبر و حوداث صدر اسلام از سويي بايد بتواند رفتارهای ارادی و منحصر به فرد پيامبر يا مخاطبان او را درک کند و از سوی ديگر قادر باشد اين رفتارها و حوادث خاص را در چارچوب قوانين عام و کلی حاکم بر تاريخ و علوم اجتماعی توضيح دهد. در نهايت آن که ديدگاه منتخب مقاله درباره روايت­های مربوط به سيره سياسی پيامبر آن است که رفتارهای سياسی پيامبر را می­توان در درون بسترهای معنايي موقت و زمانمند قرار داد. از اين رو سيره شناس کنونی از اين امتياز برخوردار است که می­تواند نتايج علمی تلاش­های سيره شناسان پيشين را بداند. در پرتو ملاحظات معرفت شناختی بالا می­توان روشی برای درک سيره سياسی پيامبر ارايه کرد که بر اساس آن روش می­توان سفارش خداوند را مبنی بر لزوم پيروی از پيامبر به گوش جان نيوش کرد.  



[1] . احزاب:  21

[2] . به عنوان نمونه عبدالکريم سروش عرضيات دن را عبارت می­داند از: زبان عربی، فرهنگ عرب، تصورات و تصدقات و نظريه­ها و مفاهيمی که شارع به کار برده است، حوادث تاريخی وارد در کتاب و سنت، پرسش­های مومنان و مخالفان و پاسخ­های آن­ها. ر.ک.به: عبدالکرم سروش (1382). بسط سيره نبوی. تهران، نشر: صراط، چاپ چهارم، ص29.

[3] . عبدالکريم سروش، پيشين. ص­ص 30 و 31،  304- 316.

[4] . به عنوان نمونه حسين نصر نه تنها به سيره پيامبر بلکه به تمامی عرصه­های زندگی تقدس می­بخشد. در مورد ديدگاه­های تقدس نگر نصر نسبت به پيامبر ر.ک. به: حسين نصر (1383). آرمان­ها و واقعيت­های اسلام. ترجمه شهاب الدين عباسی، تهران، نشر: دفتر پژوهش و نشر سهرودی، ص­ص 153 و 154. هم چنين ديدگاه تقدس­نگر او نسبت به زندگی را می­توان در اين منبع ديد: حسين نصر (1385). در جستجوی امر قدسی. ترجمه مصطفی شهرآنی، تهران، نشر: نی، ص­ص­ 220 و 221.

[5] . به عنوان نمونه ديدگاه مرتضی مطهری در منبع زير: مرتضی مطهری (1378). مجموعه آثار. ج 3، تهران، نشر: صدرا، ص153. ديدگاه سروش در عبدالکريم سروش، پيشين، ص 133 و 134.

[6] . جعفر مرتضی العاملی (1995). الصحيح من سيره النبی الاعظم. الجزء الاول، بيروت، منشورات دارالسيره، الطبعه الرابعه. مرتضی مطهری، پيشين. حسين نصر، آرمان­ها و واقعيت­های اسلام. پيشين.

 

[7] . به عنوان نمونه ر. ک. به فصل هشتم از  : جعفر مرتضی العاملی (1995). الصحيح من سيره النبی الاعظم. الجزء الاول، بيروت، منشورات دارالسيره، الطبعه الرابعه، ص­ص255-278.

[8] . جعفر مرتضی العاملی، پيشين. ج 2، ص­ 24.

[9] . از نظر سيره شناسان سنتی مانند مرتضی عاملی آموزه­های کلامی بيانگر واقعيات هستند و از آن رو می­توانند برای شناخت حقيقی برای سيره شناس کاربرد داشته باشند. بنابر اين اتخاذ ديدگاه­های کلامی نافی سخن فوق نمی­باشد.

 

[10] .  به عنوان نمونه ر. ک. به : بران فی (1384). فلسفه امروزين علوم اجتماعی. ترجمه خشايار دهيمی، تهران، نشر: طرح نو، چاپ دوم، فصل چهارم.

[11] . درباره نقد عينيت باوری کلاسيک و دخالت دنيای ذهنی پژوهشگر در ساختن فکت­های عينی ر.ک. به: دانلين لوزيک(1383(. نگرشی نو در تحليل ­مسائل ­اجتماعی. ترجمه سعيد معيدفر، تهران ، نشر: امرکبير.

 

[12] . نظر مرتضی العاملی، عبدالکريم سروش، مرتضی مطهری، حسين نصر را می­توان در منابعی که پيش از اين بيان شد يافت. در مورد نگرش علی شريعتی ر.ک. به: علی شريعتی (1354). اسلام شناسی. تهران، نشر: حسينه ارشاد. هم چنين برای مطالعه بيشتر درباره ديدگاه­های دکتر شريعتی درباره خاتميت ر. ک.به: محمد حسن قدردان قراملکی."نگاه اقبال و شريعتی به خاتميت: صواب يا ناصواب"، فصلنامه کتاب نقد، شماره 38، بهار 1385. ديدگاه­های مجتهد شبستری را نيز می­توان در کتاب زير يافت: محمد مجتهد شبستری (1379). نقدی بر قرائت رسمی از دين. تهران، نشر: طرح نو. گفتار ويژگی­های گفتمان پيامبر.

[13] . به عنوان نمونه محمد مجتهد شبستری و عبدالکريم سروش را می­توان نام برد. ديدگاه­های اين دو نويسنده را در منابعی که پيش از اين نام برده شد می­توان يافت.

[14] . به عنوان نمونه مرتضی مطهری، عبدالکريم سروش، محمد مجتهد شبستری و علی شريعتی.

[15] . مانند محمد تقی مصباح يزدی، حسين نصر.

[16] . عبدالکريم سروش، پيشين، ص­ص 29- 82. محمد مجتهد شبستری، پيشين، ص­ص 340- 353.

[17] . عبدالکريم سروش، پيشين، ص­ص 243- 281.

[18] . عبدالکريم سروش، پيشين. محمد مجتهد شبستری، پيشين.