روش شناسی سیاسی قرآن: تصور و امکان
مقدمه
بهاء الدين خرمشاهی مینويسد:" آن چه بايد در مد نظر داشت رويکرد همه جانبه و سراسری جهان اسلام در عصر جديد، و در نهضتهای اصلاحی به قرآن مجيد و بازآوردن قرآن به صحنه است"[1]. به عقيده او تفسيرنگاری در سده چهاردهم از هر سده ديگری در تاريخ اسلام متفاوت و ممتاز میباشد. اين امتياز صرفا مربوط به فراوانی انبوه تفاسير به هر مشرب و مکتبی نيست، بلکه هم چنين مربوط به تحول ديدگاه تفسير نويسی است که بر اساس آن تفاسير اين سده از ديدگاه فردی و اخروی به ديدگاهی اجتماعی و عرفی تحول پيدا کردهاند.[2] اين امر سبب شده است که جنبشهای سياسی- اسلامی معاصر با نهضت بازگشت به قرآن قرين شوند.
تاريخ يک صد ساله اخير مسلمانان نشان دهنده آن است که جنبشهای سياسی- اسلامی صرف نظر از نوع گرايشهای سياسی- فکری خود، از قرآن به عنوان منبع انديشه و حرکت خود استفاده بردهاند. به عنوان نمونه در جهان غير ايرانی میتوان از افراد بسيار سرشناسی نام برد: سيد جمال الدين اسدآبادی، طراح نظريه اتحاد اسلام؛ سيد احمد خان هندی، صاحب تفسيری تجددگرايانه و بحث انگيز؛ شبلی نعمان، همکار سيد احمد خان و صاحب تفسيری ديگر؛ علامه اقبال لاهوری، شاعر و متفکر بزرگ پاکستانی؛ عبيد الله بن اسلام سندی، صاحب تفسير الهام الرحمن فی تفسير القرآن؛ ابوالکلام آزاد، مفسر مصلح و مبارز هندی و صاحب تفسير ترجمان القرآن به زبان اردو؛ ابوالاعلی مودودی، صاحب تفسيرت تفهيم القرآن؛ شيخ محمد عبده، مصلح بزرگ مصری و صاحب تفسير المنار؛ محمد رشيد رضا، مريد و پيرو محمد عبده؛ طنطاوی بن جوهری، پيرو مکتب تفسيری عبده و صاحب تفسير الجواهر فی تفسير القرآن الکريم در بيست و شش جلد؛ محمد مصطفی المراغی، از شاگردان عبده و رييس الازهر و صاحب تفسير قرآن؛ عبد العزيز جاويش، پيرو مکتب تفسيری عبده و صاحب تفسير قرآن؛ عبدالقادر مغربی، شاگرد و پيرو مکتب تفسيری عبده و صاحب تفسير بر جزء بيست و نه قرآن؛ جمال الدين قاسمی، اصلاحگر سوری و پيرو مکتب تفسيری عبده و صاحب تفسير هفده جلدی محاسن التاويل؛ حسن البناء، موسس جمعيت دينی- سياسی اخوان المسلمين و صاحب چندين اثر قرآن پژوهی؛ سيد قطب، يار و همراه حسن البناء و صاحب تفسير فی ظلال القرآن؛ محمد فريد وجدی، پيرو مکتب عبده و صاحب تفسيرهای المصحف المفسر و صفوه العرفان؛ محمود شلتوت، مفتی اعظم مصر و صاحب تفسيری ده جلدی بر قرآن؛ ابن باديس عبدالحميد بن محمد المصطفی، موسس اصلاح طلبانه الجزاير و رهبر مبارزه ضد استعماری فرانسه و صاحب تفسيری بر قرآن.[3]
در تاريخ يک صد ساله اخير ايران نيز مصلحان سياسی- مذهبی بسياری وجود دارند که حرکتهای اصلاحی خود را با قرآن و تفسير آن همراه نمودهاند. برای درستی اين سخن تنها کافی است به نمونههای زير توجه شود: عباسعلی کيوان قزوينی، صاحب تفسير کيوان به زبان فارسی؛ محمد جواد بلاغی، صاحب تفسير الآء الرحمن به زبان عربی؛ عبد الحجه بلاغی، صاحب تفسير حجه التفاسير و بلاغ الاکسير؛ شيخ مجتبی قزوينی خراسانی، صاحب تفسير فارسی بيان الفرقان بر اساس مکتب تفکيک؛ محمد حسن شريعت سنگلجی، صاحب کتاب کليد فهم قرآن؛ حاج يوسف شعار، موسس مکتب تفسيری در تبريز و صاحب تفسير آيات مشکله؛ دکتر جعفر شعار، فرزند حاج يوسف و صاحب تهذيب اخلاق در قرآن و نگرشی در تفسير آيات قرآن؛ آيه الله محمود طالقانی، صاحب تفسير پرتويي ازقرآن؛ محمد تقی شريعتی مزينانی، صاحب تفسير نوين؛ آيه الله شهيد مرتضی مطهری، صاحب کتاب آشنايی با قرآن و تفسير برخی از سورههای قرآن؛ آيه الله شهيد سيد مصطفی خمينی، صاحب تفسير چهار جلدی قرآن؛ دکتر علی شريعتی، صاحب تفسيری بر سوره روم؛ مهندس مهدی بازرگان، صاحب کتابهای سير تحول قرآن، بازگشت به قرآن، باران در قرآن و آموزش قرآن؛ امام روح الله خمينی، صاحب تفسير بر سوره حمد و علق؛ آيه الله العظمی ابوالقاسم خويی، صاحب اثر تفسيری البيان؛ علامه محمد حسين طباطبايی، صاحب تفسير بيست جلدی الميزان و آيه الله عبدالله جوادی آملی، صاحب تفسير موضوعی قرآن[4].
در سده اخير قرآن کريم به عنوان مهمترين منبع تغذيه کننده فکری نهضتهای اصلاحی- اسلامی وارد عرصههای اجتماعی- سياسی مسلمانان شده است اما با وجود اين امر به نظر میرسد مسايل روش شناسانه رجوع به قرآن در عرصه عمومی و حوزه سياست مورد کنکاش جدی مسلمانان قرار نگرفته است. به عنوان مثال مسلمانان اذعان دارند که قرآن شامل سورههايي است که داستانهای پيامبران و امتهای پيشين را بيان میکند. آنها معتقد هستند که هدف قرآن از بيان اين داستانها هشدار دادن به مومنان و عبرت گرفتن ايشان است و نيز از اين داستانها انتظار بيان اصول و احکام و نتايج اخلاقی میباشند. به اين ترتيب مسلمانان به سرگذشت اقوام و امتهای پيشين به مثابه نوعی از سنتهای الهی و فلسفه تاريخ الهی مینگرند که نشان دهنده سير حرکت بشريت است. مسلمانان از اين فلسفه تاريخ میآموزند که چگونه اتراف يا استکبار، بطر و بیايمانی و فساد اخلاقی اقوام بسياری را به کام نابودی کشانده است. مسلمانان هم چنين میپذيرند که در قرآن کريم حدود و احکام وفرايض و قوانين اجتماعی و مدنی بيان شده است اما با وجود چنين عقايدی هنوز پاسخ متقنی به پرسشهايي از اين قبيل ندادهاند که: آيا قرآن میتواند تکاليف، قوانين، ارزشها، روشها و اهدافی هميشگی و همه جايي و برای همه در حوزه سياست ارايه دهد؟ آيا اصولا چنين امری به لحاظ عقلی و واقعيت تاريخی در زندگی بشر امکان دارد؟ آيا امور سياسی میتوانند دينی شوند و يا دست کم برخی از آنها ماهيتی مستقل از دين داشته باشند؟ لازمه و اقتضای هماهنگ سازی و احيانا رفع تعارض ميان معارف قرآنی با آموزههای علم سياست و فلسفه سياسی چيست؟ آيا لازمه آن خارج دانستن پارهای از امور سياسی از قلمروی قرآن است؟ آيا میتوان انتظار داشت که قرآن مجموعهای از فرا روايـتهای حقوقی و اخلاقی برای رفع نيازهای سياسی به دست دهد که در همه دورانها انطباق پذير باشد؟ چگونه میتوان امکان وضع دايمی يک الزام يا يک نظام الزامی – حقوقی يا اخلاقی- را احراز کرد تا سپس بتوان به عمومات و اطلاقات و اجماعات قرآنی استناد کرد؟ اين پرسشها و پرسشهای بيشمار ديگری در حوزه روش شناسی فهم قرآن کريم برای مسلمانان سده بيست و يکم ميلادی مطرح هستند که پاسخهای آنها نيازمند کنکاشر و بررسی دقيق و عميق هستند.
قرآن و مساله سياست
گفته ميشود که قرآن به عنوان اصلیترين منبع نصوص دينی، احکام زيادی درباره زندگی سياسی بيان نکرده است. به گواهی انديشمندان بزرگ مسلمان، آيات الاحکام تنها حدود پانصد آيه از قرآن را در بر میگيرند که بيشتر آنها نيز در زمينه احکام عبادی هستند و نزديک به يک صد و نود آيه تنها به احوال شخصيه و نذر و قسم مربوط میشوند. اما عرصه زندگی سياسی از جاهايي است که با ندرتِ نصوص قرآنی مواجه است و يا اين که در قلمروی "مالا نص فيه" واقع شده است[5] اما آن چه که داوری در درستی يا نادرستی استدلال فوق را مشکل میکند مربوط به معنای "امر سياسی"[6] است به خصوص پس از تحولات فکری و فرانظريهای[7] اخير در علوم سياسی که مرزهای رشته علوم سياسی را تغيير داده است و سبب شده است که معنای سياسی بودن مورد بازانديشی قرار بگيرد. در اثر تحول مزبور اينک کمتر از گذشته، امر سياسی، بر اساس سرشت دولت يا مناسبات قدرت تعريف میشود. ديويد هلد در توضيح اين امر ميگويد امروزه ديدگاهها درباره ماهيت امر سياسی يک طيف را تشکيل میدهند. در ابتدای اين طيف، نظريههايي قرار دارند که سياست را در زندگی بشری منتشر میدانند و به نقش نهادها و عاملان اجتماعی در مشارکت سياسی و دگرگونی سازی يا تداوم محيطی اهميت میدهند. در آن سوی طيف، نظريههايي قرار دارند که ارتباط بیواسطهای بين سياست و دولت میبينند. سياست برای آنها، بيشتر حکم نحوه سازماندهی دولت و دستگاه حکومت را پيدا میکند[8]. واژه سياست در بين افراد مختلف احساسات متفاوتی را بر میانگيزد: ترس، سخرهگری، اميد، عدم اعتماد، شکاکيت يا خير جامعه و چگونگی دست يابی به آن. به نظر میرسد بين نوع نگاه به سياست و تلقی از امر سياسی ارتباط وجود داشته باشد. هم چنين بررسی ادعای ندرت نصوص قرآنی در حوزه سياست با فرانظريههايي درباره تعيين قلمرو دين، معنای جامعيت دين و زبان قرآن ارتباط میيابد. بنابر اين امر سياسی امر مطلق و غير تاريخی نيست بلکه پيوسته در حال دگرگونی است. اين که "امر سياسی" در هر دوره چگونه فهميده میشود، محصول اجماع صاحب نظران و انديشمندان همان دوره است اما اين اجماعها ثابت نمیمانند و بازسازی میشوند. خود اين بازسازیها و جرح و تعديلها نيز اختياری و تصادفی نمیباشند بلکه با نيازهای عملی و تحولات سياسی و اقتصادی جوامع بشری پيوند تنگاتنگی دارند[9]. بنابر اين با توجه به فرانظريههای مربوط به قلمرو دين، معنای جامعيت اسلام و زبان قرآن میتوان درباره پرداخت قرآن به مساله سياست و حدود و ثغور آن سخن گفت.
تفسير سياسی قرآن و مساله قلمروی دين
آيا قرآن کتابی سياسی است؟ آيا داشتن چنين انتظاری از قرآن به جاست؟ آيا در مسايل سياسی میتوان به قرآن رجوع کرد؟ در صورتی که قرآن متکفل بيان مطالب سياسی باشد آنگاه قلمرو استنباط سياسی تا به کجاست؟ اين پرسشها و پرسشهای مشابه بسيار ديگری وجود دارند که روايي يا ناروايي تفسير سياسی قرآن کريم بدانها بستگی دارد. تعيين حدود و قلمروی مراجعه به قرآن يک اصل در علم تفسير میباشد که بر اساس آن، فهم قرآن تنها در صورتی ميسر خواهد بود که مفسر قرآن از همان آغاز مشخص کند که انتظارش از مراجعه به قرآن چيست؟ او بايد موضع خود را نسبت به اين پرسش اساسی روشن کند که آن چه قرآن آورده است در کجای دين قرار میگيرد؟ و به اين ترتيب است که استفاده سياسی از قرآن به مساله قلمروی دين ارتباط میيابد.
فهم قرآن، چه فهم سياسی و چه هر فهم ديگری، بر پيش فرضهايي مبتنی میباشد. در بحث حاضر يکی از اين پيش فرضها آن است که مفسر بداند چه انتظاری از قرآن، دين و شريعت داشته باشد و اين که بداند خواستن چه چيزي از قرآن معقول و منطقی میباشد؟ در واقع سخن در اين جا در تعيين قلمروی شريعت و تعيين منزلت و خاستگاه سخن خداوند است. مفسر در اين جا به دنبال آن است که بداند خداوند از سخنان خود چه چيزی را قصد کرده است و قلمروی دين او تا به کجاست؟ روشن شدن اين امر به مفسر ياری میرساند تا بتواند تکليف آدمی در برابر خداوند را کشف کند و بداند که سخن خداوند از کدامين منظر صادر شده است. اصولا هدف از بيان آن سخنان چه بوده است؟ آيا سخن خداوند از باب دين و شريعت صادر شده است يا از باب ديگری است؟ به اين ترتيب است که مفسر میتواند سخنان خداوند و آيات قرآن را در مقولههای مناسب طبقه بندی کرده و روشن کند که مضمون آنها در چه جهتی است؟ در صورتی که پيش فرض مفسر آن باشد که مواردی از قبيل شيوه اداره حکومت در زمره قلمروی دين نمیباشد اما با مراجعه به آيات قرآن ديد که اتفاقا مسايلی از سياست مطرح شده است، در آن صورت میبايد طرح اينگونه مسايل از قرآن را نه به معنای استفاده سياسی آنها بلکه به منظور ديگری غير از هدف دينی و به جز موضع تکليف شرعی، الهی و تعبدی معنا کند و بيان کند که چنين آياتی صرف نظر از جنبه سياسیشان مثلا از نظر هدايتگری و تربيتی آنها مورد توجه خداوند بوده است. بنابر اين مفسر پيش از آغاز به تفسير قرآن میبايد تصميم خود را گرفته باشد که آيا راهکار اداره کشور و جامعه امری است که بايد شرع آن را تعيين کند يا اين که چنين امری مربوط به عرف بوده و امری عقلايی است؟ و در صورتی که حکومت کردن را امری عقلايی بداند در آن صورت تصميم خود را گرفته باشد که برای تعيين قوانين در منطقه الفراغ يا تعيين مصالح و مفاسد عمومی جامعه و حتی تشخيص موارد عسر و حرج، ضرر، عناوين ثانوی و اعراض از عناوين اولی که امری عرفی هستند و هم چنين بخشنامهها و آيين نامهها به چه راه و شيوهای بايد متوسل بشود؟
امام علی بن ابیطالب (ع) توصيه کرده است که "قرآن را به سخن آوريد که هرگز خود سخن نمیگويد ... بدانيد علوم آينده، اخبار گذشته و داروی بيماریهای شما در قرآن است"[10]. در برخورد با اين سخن امام، مفسر قرآن به دو گونه میتواند رفتار کند. نوع نخست رفتار از جانب مفسری است که پيش فرض دين شناختیاش آن است که دين نمیتواند محتوا و مضمون معيشت بشر را بيان کند از اين رو آن چه را که در زمينه معيشت مردمان بيان میکند به منزله تعيين محدوده زندگی میباشد. بنابر اين آيات قرآنی تنها مسلمانان را به بايدها و نبايدها و الزامات حقوقی يا اخلاقی راهنمايي میکنند اما چگونگی، برنامه و روش آن را برای مفسر مشخص نمیکند. برای مفسری که اين پيش فرض را میپذيرد، محتوای زندگی سياسی را علم سياست و عقل و تجربه سياسی بشر به دست میدهد و آيات الاحکام مندرج در قرآن اولا حداقلِ راهنمايی را در اين زمينه به او انجام میدهد و اين بدان معنا است که به آيات بيان شده کمترين راه حل مشکلات سياسی و اجتماعی را بيان کرده است و ثانيا راههای اجرايي شدن اين گونه احکام، برنامهريزیها، طرحها، نظام سازیها و نظريه پردازیها در اين زمينه را اموری عرفی و عقلايی بايد دانست که خود در شرايط اجتماعی و فرهنگی و تاريخی متفاوت، متنوع و متحول خواهد بود. از اين رو چنين مفسری در زمينه مسايل سياسی، نحوه اداره جامعه و مديريت زندگی سياسی که مربوط به محتوای معيشت بشری میشوند از علم سياست و عقل سياسی ياری میطلبد و نگاه او به آيات الاحکام در عرصه عمومی و انتظار از آيات قرآن گونه خاصی خواهد بود[11]. اما دومين نوع رفتار با سخن امام علی بن ابیطالب (ع) از جانب مفسری است که پيش فرض دين شناختی او آن است که دين، شريعت و قرآن نه تنها محتوای زندگی بشر- از جمله زندگی سياسی او را – بيان میکند بلکه هم چنين نظريه، برنامه، طرح و تمام زندگی سياسی بشر را برای تمامی زمانها مشخص کرده است و روشها و طرحهايي را که در زمان پيامبر (ص) برای اجراپذير کردن قوانين و احکام يا اداره جامعه سياسی مشخص شده، دقيقا قابل اجرا و لازم الاجرا برای زمان حال بداند، از آيات الاحکام قرآن در زمينههای سياسی و عرصه عمومی به گونه ديگری استفاده خواهد کرد. بنابر اين، بسته به اين که پيش فرض مفسر در زمينه قلمرو دين چه باشد، رهيافت او در نوع برداشت از آيات قرآن و معنايي که از اين آيات استنباط میکند تفاوت خواهد کرد.
استخراج مفاهيم و معانی سياسی از قرآن مبتنی بر انتظاری است که مفسر از قرآن دارد اما نوع انتظار او از قرآن، به نوبه خود، در تشخيص دو دسته از آيات راهنمايي میکند: دسته اول تشخيص آيات ثابت، فرازمانی و فرامکانی قرآن از آيات متغير و مقيدبه زمان و مکان خاص و دسته دوم تمييز آيات حاوی احکام ارشادی، مولوی و تعبدی از آيات عرفی ، عقلی و توصلی قرآن.
تفسير سياسی و مساله ثابت و متغير در احکام قرآن
نخستين پرسشی که اين جا مطرح میشود آن است که برای مفسر قرآن مساله ثابت و متغير چه موقع ايجاد میشود؟ و او در مواجهه با کدامين آيات قرآن بايد به مساله تعارض ميان ايده اسلام به عنوان دينی جامع و جاودانی و شرايط همواره متغير سياسی پاسخ دهد؟ در پاسخ به پرسشهای حاضر بايد گفت که در يک تقسيم بندی میتوان مجموع آيات قرآن را به لحاظ محتوای آنها به سه دسته تقسيم کرد: دسته نخست آياتی هستند که به بيان واقعيات تاريخی، رويدادهای جاری، وقايع طبيعی و مسايلی از اين قبيل میپردازند. وجه مشترک آياتی که در اين دسته قرار میگيرند آن است که به بيان امور واقع[12]میپردازند. در ازای هر يک از آيات اين دسته يک امر واقع وجود دارد که همانا ملاک درستی يا نادرستی آن به شمار میرود. دسته دوم آياتی را در بر میگيرند که محتوا و مضمون آنها شامل ارزشها[13]- ارزشهای سياسی و ارزشهای انسانی- میگردد. به عنوان نمونه آياتی که بيان کننده ارزشهايي مانند عدالت و آزادی هستند در اين دسته از آيات قرار میگيرند و سرانجام دسته سوم آيات قرآن کريم شامل آياتی هستند که بيانگر تکاليف و الزامهای[14] حقوقی و اخلاقی در عرصه عمومی و حوزه سياست میگردند. آياتی که در اين دسته قرار میگيرند به مساله درستی و نادرستی، رواهاو نارواها در حوزه سياسی مربوط میشوند. پرسش از چگونگی ارتباط آيات ثابت قرآنی با مسايل و موضوعات متغير سياسی ناظر به آن بخش از آيات قرآنی است که در مقام وضع الزامهای – حقوقی و اخلاقی- و ارزش گذاریها میباشند و نه آياتی که به عنوان مثال از واقعيات تاريخی يا جاری خبر میدهند. بنابر اين پرسش آغازين را میتوان به صورت دقيقتر اين گونه طرح کرد که در صورتی که يک سلسله از تکاليف، ارزشها و روشها در زمانی از تاريخ کارآيي داشته باشند چگونه میتوان ادعا کرد که در اوضاع و احوال متفاوت نيز چنين باشند؟ آيا مفسر میتواند انتظار داشته باشد که قرآن مجموعهای از تکاليف، ارزشها و روشهای سياسی هميشگی، همه جايي و همگانی به دست دهد؟ در رهيافت رايج معمولا چنين استدلال میشود که احکام و الزامات قرآنی دايمی و جاودانی تلقی میگردند. در نگاه معمول، دوام اين الزامات از اجماع و اتفاق بر اشتراک در تکاليف ميان مخاطبان وحی الهی و معاصران آن با غير مخاطبان، و هم چنين ظهور اطلاقات و عمومات آيات قرآن استفاده میشود. قرآن کريم پيامبر اسلام (ص) را خاتم پيامبران و مبعوث به تمامی مردمان خوانده است و آيات قرآن را برای اعراب شبه جزيره عربستان در سده هفتم ميلادی و هر آن که سخنش بدو رسد میداند[15]. نتيجه چنين نگاهی به قرآن آن خواهد بود که الزامات حقوقی و اخلاقی قرآن کريم در حوزه سياست و عرصه عمومی همگانی تلقی شود. اما آن چه که مفسر قرآن را در مواجهه با چنين استدلالی قرار میدهد آن است که استدلال حاضر اين احتمال را از بين نمیبرد که ممکن است الزامات حقوقی و اخلاقی قرآن کريم- به ويژه در عرصه عمومی- مخصوص افراد خاص يا مخاطبان وحی الهی باشد به صورتی که نتوان چنين الزاماتی را به شکل جاودانی وضع کرد. اگر چنين احتمالی به نظر صحيح باشد ابتدا میبايد از امکان وضع دايمی يک الزام- چه حقوقی و چه اخلاقی- پرسش کرد زيرا که تا زمانی که مشخص نشدن پاسخ پرسش اخير نمیتوان به اطلاقات و عمومات آيات قرآن و اجماعات مفسران استناد کرد.
گرچه مساله ثابت و متغير مربوط به آياتی میگردد که حاوی الزامات حقوقی، الزامات اخلاقی و ارزشها است اما بايد به اين نکته توجه داشت که ارزشهای قرآنی خود به دو دسته تقسيم میشوند: دسته اول ارزشهای ذاتی هستند که به خودی خود غايت و مطلوب میباشند و دسته دوم ارزشهايي میباشند که فی حد نفسه مورد خواست نمیباشند بلکه مطلوبيت آنها از آن جهت است که وسيله و روش تحقق ارزشهای ذاتی به شمار میآيند. اين گونه از ارزشها را ارزشهای آلی مینامند. بنابر اين الزامات حقوقی و احکام مندرج در آيات قرآنی نيز به دو دسته تقسيم میشوند: پارهای از اين احکام از قبيل نفی سلطه انسانها بر يکديگر و اختصاص ولايت به معصوم و موارد ماذون، تحقق عدالت اجتماعی و صيانت از حقوق شهروندان احکام و تکاليفي زيربنايي هستند و به شکلی، ديگرِ احکام و تکاليف سياسی را تبيين میکنند. اين دسته از احکام و آيات قرآنی بيانگر اهداف اصلی دين اسلام به شمار میآيند و میتوانند جهان شمول، فرازمانی و جاودان باشند زيرا ناظر به وضع نيازهای ثابت و هميشگی آدميان میباشند. اما دسته دوم از احکام و الزامات حقوقی مندرج در آيات قرآن ناظر به روشها و اهداف آلی هستند مثلا اين که آيا تحقق عدالت اجتماعی منوط به نظام سوسيال- دموکراسی و دولت رفاه است؟ يا آن که آيا نظام پارلمانی روشی مغاير با تعاليم اسلامی يا نه؟ از جمله مسايلی هستند که مفسر میبايد تکليف خود را با آنها روشن کند. در واقع او بايد نسبت به الزامی بودن يا الزامی نبودن مفاد آياتی که حاوی ارزشها وتکاليف آلی هستند تصميم بگيرد. در اين جا است که مفسران به دو گروهِ هوادار نظريه شموليت احکام قرآن[16] و طرفداران زمانی و مکانی بودن الزامات حقوقی- سياسی قرآن تقسيم میگردند.
وجود احکامِ آلیِ متغير در قرآن را چگونه بايد تحليل کرد؟ آيا منظور از متغير بودن اين دسته از احکام آن است که قرآن از اول اين احکام را به صورت موقت و غير ثابت بيان کرده است؟ يا اين که بايد چنين تصور کرد که احکام مزبور تابع شرايط و موضوعات خاصی هستند که با دگرگون شدن آن موضوعات و شرايط، ديگر الزامات آيات مربوط منتفی میگردند؟ در تحليل متغير بودن احکام فوق بايد گفت که اسلام به عنوان دينی جاودانه مدعی دستور عملی برای همه زمانها و مکانها میباشد. اسلام مدعی است که دستور عملهای او پاسخگوی همه نيازهای بشر در شرايط مختلف جغرافيايي و تاريخی است. از اين رو شرايط و اوضاع مخاطبان و نيز بستر اجرای احکام مورد نظر شارع و قانونگذار بوده است و اين بدان معنا میباشد که احکام و تکاليف قرآنی به انضمام بسترهای اجرايي و مشروط به شرايط آن دارای مصالح و مفاسد هستند و الزام شدهاند. حال اگر در نتيجه عواملی مانند پيدايش تجربههای جديد سياسی، پيشرفت علم و فن آوری، توسعه و ضيق اختيارات دولتی، تغيير مفاهيم و مضامين سياسی و نهايتا تزاحم بيان مصالح اهم و مهم يا مصالح جديد، شرايط و بسترهای احکام الزامی فوق تغيير يابند، احکام مزبور دچار تغيير و تحول خواهند شد[17].
تفسير سياسی و مساله احکام مولوی و ارشادی در قرآن
الزامات حقوقی و احکام مندرج در آيات قرآنی به آيات حاوی احکام مولوی و آيات احکام ارشادی تقسيم میشوند. احکام مولوی آن دسته از الزامات حقوقی هستند که مخاطبان خود را الزام میکنند در صورتی که احکام ارشادی الزام به معنای واقعی کلمه نمیباشند بلکه در واقع خبر از وجود مصلحت يا مفسدهای در انجام يا ترک امری میکنند و حکم عقل و عرف در انجام آن کار يا ترک آن را تاييد مینمايند[18]. بنابر اين بدون شک در قرآن از هر دو نوع آيات و احکام وجود دارد.
قرآن حاوی احکام مولوی و ارشادی هر دو میباشد اما چگونگی شناخت و تمييز اين دو دسته از آيات چگونه است؟ بیشک برخی از آيات قرآن حاوی احکام و الزامات مولوی است. غالب احکام عبادی قرآن اين چنين هستند. از سوی ديگر احکامی نيز وجود دارند که مولوی بودن آنها بی معنا است مانند آيه "خدا را اطاعت کنيد و پيامبر را اطاعت کنيد و اولوالامر را"[19]. اما در مواردی که مفسر نمیداند يک آيه خاص از کدام دسته از آيات مولوی يا ارشادی است، پيش فرض او درباره سعه و ضيق قلمرو دين معيار بسيار مناسبی میباشد.
مفسری که در عرصه عمومی به کنکاش آيات قرآنی میپردازد اگر در مولوی يا ارشادی بودن آيهاي ترديد کند در عمل با چند وضعيت روبرو میشود: وضعيت نخست آن است که مصلحت يا مفسده حکم مندرج در آيه در نزد عقلا روشن و آشکار باشد در اين صورت بدون ترديد آيه مورد نظر از آيات ارشادی قرآن خواهد بود زيرا يکی از معيارهای الزامات ارشادی آن است که عقل در فهم موضوع مورد نظر استقلال داشته باشد . وضعيت دوم وضعيتی است که قرآن موردی را باطل میداند اما عقلا آن را باطل نمیدانند، در اين صورت مفسر هنگامی میتواند به اصل مولوی بودن احکام قرآن متوسل شود و بگويد که بیترديد اوامر و نواهی قانونگذار ظهور در تکليفی بودن و عينی بودن و تعين دارند که پيش فرض دين شناختی او اين باشد که قلمروی دين شامل عرصه امور عرفی و عقلی نيز شود و قانونگذار میتواند در اين امور، الزام کند. اما اگر او قلمرو دين را محدود به احکام مولوی بداند و احکام ارشادی را از دايره دينی بودن خارج کند در آن صورت نمیتواند به اصل مولوی بودن الزامات قرآنی تمسک جويد. وضعيت سوم مربوط به وضعيت آياتی است که حاوی قصهها و حوادث تاريخی قرآن است. در قرآن آيات قابل توجهی وجود دارد که واقعيتها، ارزشها يا تکاليفی را از زبان امتهای پيشين در عرصه عمومی نقل میکند. در اين صورت برای مفسر آشکار است که بيان اين گونه واقعيات يا تکاليف از موضع قانونگذاری برای مسلمانان نمیباشد. اما با وجود اين که چنين آياتی در جای خود قابل استفاده هستند میتواند برای زمان حاضر مسلمانان الزامات مولوی ايجاد کند؟ و مسلمانان با کمک اين آيات قوانين سياسی جديدی برای خود وضع نمايند؟ به اين صورت که آيا مفسر آيات مزبور را در زمره اوامر مولوی و احکام ثابت تلقی کند و معتقد شود که اين آيات تماما از موضع دين بوده و بنابر اين از اطلاق يا عموم آنها برای زمان حاضر بهره ببرد يا اين که میبايد فرض را بر اين بگذارد که چون آيات مزبور در مقام بيان احکام نمیباشند و بيشتر ناظر به گزارههای عقلی و عرفی هستند اطلاق و عموميتی برای زمان حاضر ندارند. بديهی است که انتخاب هر يک از دو عقيده بالا منوط به پيش فرض مفسر درباره سعه و ضيق امر دينی در عرصه عرفی و عقلی دارد.
تفسير سياسی قرآن و مساله جامعيت اسلام
خداوند خطاب به پيامبر (ص) فرمايد:"...و ما بر تو اين کتاب را نازل کرديم که بيانگر همه چيز است و مايه هدايت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است"[20]. هم چنين میفرمايد:"...اوست که اين کتاب آسمانی را، که همه چيز در آن آمده، به سوی شما فرستاده است"[21]. اين آيات و آيات مشابه ديگری که مضمون آنها بيان جامعيت قرآن کريم است چه ارتباطی با عرصه عمومی و مسايل سياسی ميتواند داشته باشد؟ آيا میتوان از قرآن انتظار داشت که درباره اين گونه مسايل سخن گفته باشد؟ اصولا چنين انتظاری چه معنايي میتواند داشته باشد؟ پرسشهايي از اين قبيل مساله تحليل جامعيت قرآن و جاودانگی احکام آن را در حوزه سياست پديد میآورد.
درباره مفهوم جامعيت قرآن بحثهای فراوانی صورت گرفته است و دريافتهای گوناگونی از آن عرضه شده است: برخی معتقد هستند که منظور از جامعيت، کامل بودن دستورهای قرآن است به گونهای که در آن از هيچ نکتهای غفلت نشده است و همه آن چه که بايد بيان شود را بيان کرده است. گروه ديگری معتقداند که منظور از جامعيت قرآن، کامل بودن آن در حوزه مسوليت دينی است. جامعيت در اين معنا، آن است که آن چه را که دين موظف به بيان آن است و دينداران انتظار برآوردن آن را از قرآن دارند بيان کرده است. گروه سوم برآوردن همه انتظارات دينداران از سوی قرآن را امری نشدنی میدانند و معتقد هستند که برخی از انتظارات دينداران ممکن است که در حوزه مسوليت شريعت نباشد. بنابر اين جامع بودن قرآن به معنی آن است که قرآن برای هميشه از وصف جامعيت برخوردار میباشد. جامعيت در اين معنا مقتضی آن است که اصول و قواعد کلی و راهکارهای مراجعه به منابع ديگر و زمينه درک وظيفه و شناخت مسوليت را بيان کند و از ذکر جزييات يا وارد شدن در اموری که در حوزه دين نيستند اجتناب نمايد و سرانجام آخرين گروه منظور از جامعيت قرآن را بيان احکام و دستوراتی میدانند که پس از آن نيازی به نسخ يا آوردن حکم جديدی نيست[22].
هر يک از چهار معنا از جامعيت قرآن نسبت خاصی با عرصه عمومی و زندگی سياسی برقرار میکند. بر اساس تفسير اول از جامعيت قرآن مسايل عرصه عمومی و حوزه سياسی مورد توجه قرآن بوده و همه آن چه را که در اين زمينه بايد بيان میشده است بيان کرده است. بنابر اين حوزه سياست در قلمروی مسوليت قرآن قرار میگيرد. اما معنای دوم از جامعيت برخلاف معنای پيشين، مقتضی آن است که ورود عرصه عمومی و حوزه سياست به قلمروی قرآنی را مشروط به آن بپذيريم که مفسر قرآن در مورد قرار گرفتن سياست در حوزه مسوليت دين با نظر مساعد و مثبت تصميم گرفته باشد. به اين معنا اگر مفسر، سياست را يکی از عرصههای مورد توجه دين بداند در آن صورت بايد از جامعيت قرآن اين معنا را قصد کند که قرآن بايد به مسايل سياسی بپردازد. اما اگر مفسر امر سياسی را خارج از قلمروی دين بپندارد در آن صورت جامعيت قرآن با توجه يا بدون توجه به عرصه عمومی با حوزه سياست ارتباطی پيدا نمیکند. برخلاف دو ديدگاه نخست، جامعيت قرآن در معنای سوم به اين صورت با حوزه سياست پيوند میخورد که قرآن اصول و قواعد کلی و راهکارهای مراجعه به منابع ديگر و زمينههای درک وظايف و شناخت مسوليتهای سياسی دينداران را بيان کند و از وارد شدن به حوزه سياست که حوزه مطالعات دينی نيست اجتناب نمايد. سرانجام در معنای چهارم جامعيت قرآن، اين کتاب زمانی کامل تلقی میگردد که مسايل سياسی روز و معضلات عرصه عمومی، چنين تصوری را در نزد دينداران ايجاد نکند که پارهای از آيات قرآن میبايد نسخ شوند يا احکام جديدی میبايد نازل گردند.
ايده کمال دين در پرتوی دو نظريه حداکثری و حداقلی از شريعت دو گونه معنای متفاوت میيابد و به نظر میرسد مفسر قرآن کريم بر اساس هر يک از اين دو معنی میتواند درباره قرار گرفتن موضوعات سياسی و عرصه عمومی داوری نمايد. بنابر اين ابتدا معنای کمال دين را در پرتوی هر يک از دو نظريه شريعتِ حداکثری و شريعتِ حداقلی توضيح داد.
اگر پيش فرض دين شناختی مفسر قرآن درباره شريعت، حداکثری باشد در آن صورت منظور از کمال دين برای او اين است که قوانيني که به اندازه حداکثر لازم برای تنظيم امور فردی و اجتماعی انسان لازم است در شريعت بيان شده است و با اجتهاد در قرآن کريم و منابع و متون دينی ديگر میتوان آنها را به دست آورد. بر اساس اين پيش فرض، ولايت که خود بخشی از احکام شريعت میباشد تنها به منزله قوه مجريه احکام سياسی نمیباشد بلکه سازوکار رهبری و صدور حکم جهت تنظيم روابط، تقديم اهم و مهم و چاره جويي به هنگام تزاحم احکام و مصالح است. از اين رو شريعت با تعبيه احکام ثابت و متغير وتمهيداتی مانند استمرار ولايت و غير آن، سازوکاری برای تطبيق اصول اسلامی با نيازهای متغير انسانی در اوضاع و احوال متفاوت پيش بينی کرده است. از اين نظر، دايره نياز انسان به قانون دقيقا با آن چه شريعت آورده است برابر و مساوی میباشد و در شريعت، قانون، شکل و ارزشهای يک نظام الهی- سياسی بيان شده است[23].
اما برخلاف پيش فرض حداکثری شريعت، در نظريه حداقلی از شريعت اولا، انتظار مفسر قرآن اين نيست که فقه و شريعت اسلام به همه نيازها پاسخ بگويد؛ ثانيا، اين نظريه مدعی نيست که همه اهداف و ارزشهای دنيوی- و حتی گاهی معنوی- بشر اساسا دينی میباشند و دين درباره آن دستور داده است و يا اصولا چنين دستوری لازم است؛ ثالثا، لازم نيست تمامی روشهايي که ما را به اين اهداف میرسانند از فقه و منابع دينی به وسيله قوه اجتهاد استنباط بشوند و دينی باشند و رابعا، لازم نيست که قانون حتما وضع الهی باشد و بشر نتواند در چارچوب قرارداد اجتماعی و عقلايي بدون اين که آن را به دين نسبت دهد، قانون وضع کند. اما با همه اين موارد، در نظريه حداقلی از شريعت بر غنای حکمیِ فقه تاکيد میشود و بيان میگردد که هيچ موضوعی از تحت يکی از احکام پنجگانه و احکام وضعی آن خارج نيست و بايد تمامی اعمال ما- حتی اعمال حکومت- با قانون شريعت سنجيده شود[24].
هر يک از دو پيش فرض شريعتِ حداکثری و شريعتِ حداقلی معنای خاصی از کمال اسلام را برای مفسر قرآن فراهم میآورد که بر اساس هر يک از آن دو معنی، نحوه عملکرد مفسر با آيات قرآن تفاوت اساسی میيابد. بر اساس پيش فرض حداکثریِ شريعت، انتظار مفسر از قرآن آن است که تعداد آيات بيشتری بيابد که معنا و مفهومی در عرصه عمومی و حوزه سياست عرضه کند. هم چنين تا آن جا که میتواند به آيات قرآن بار معنايي اجتماعی و سياسی ببخشد. اما از سوی ديگر اين پيش فرض تصميم سازی سياسی را به کشف حکم سياسی تقليل میدهد و از اين رو تنها فقيهان را شايسته سياستگذاری شرعی میداند. متخصصان سياسی تنها در موضوع شناسی حکم شرعی میتوانند فقيه را در يافتن حکم سياسی شرعی ياری دهند. در حالی که مطابق نظريه حداقلیِ شريعت گرچه مفسر قرآن از تعداد آيات کمتری میتواند و بايد انتظار استخراج مضامين سياسی داشته باشد اما از آن جا که نوع تصميمات سياسی و وضع قوانين عمومی را غير شرعی میداند، فرصت بيشتری برای متخصصان سياسی و سياستمداران در روند سياستگذاری ايجاد میکند و يا دست کم با شرايط آسانتری اين امر را فراهم میسازد.
تفسير سياسی و مساله زبان قرآن
سرشت کلام خداون چيست؟ آيا متن قرآنی در ذات خود و گوهرش محصولی فرهنگی است؟ و در نتيجه نظام زبانیِ مخصوص نخستين گيرنده وحی را برگزيده است؟ يا اين که ايمان به الهی بودن خاستگاه قرآن مستلزم آن است که وجودی پيشين برای وجود عينی آن در فرهنگ و واقعيت را نپديرفت؟ درباره تفسير قرآن دو روش در ميان مسلمانان پديد آمده است. هر کدام از اين روشها به گونهای بر يک سلسله مقبولات و پيش فرضهای پيشين استوار است.
تفسير قرآنِ با "ماثور" يکی از روشهای تفسير قرآن میباشد. اين روش بر اين پيش فرض استوار است که قرآن گر چه يک "سخن" است اما چون سخن انسان نيست بنابر اين روشهای متداول برای تفسير سخن انسان در تفسير آن کارآمدی ندارد. منظور خداوند از اين سخن، به صورت دانشی موهوب به پيامبر اسلام (ص) داده شده است و تنها او میداند که محتوای قرآن چيست؟ و بنابر اين برای فهم آن فقط بايد به آثار منقول از پيامبر و معصوم مراجعه کرد. اين روش تفسيری بر پيش فرضهای ويژهای استوار است. مهم ترين اين پيش فرضها عبارتند از: نظرات خاصی درباره وحی، نقش پيامبر، علم موهوبی واکتسابی، کلام انسان، کلام خداوند، کارآمد نبودن روشهای تفسير کلام انسان در مورد کلام خداوند و مسايلی از اين قبيل[25].
تفسير با رای و اجتهاد دومين روش تفسير قرآن در ميان مسلمانان است که بر نظرات از پيش پذيرفته شدهای تکيه دارد. اين روش پيش از هر چيز بر اين فرض استوار است که قرآن خطابی است متعلق به تمامی انسانها و در همه اعصار. قرآن گر چه يک پديده انسانی نيست اما میتوان با روشهای تفسير سخن انسان، آن را نيز تفسير کرد و به محتوای آن نزديک شد. پيروان اين روش تنها به اين پيش فرض محوری تکيه نمیکنند بلکه آنها نيز مانند هواداران تفسير ماثور درباره هر يک از مسايل ياد شده – يعنی وحی، نقش پيامبر، تفاوت کلام خدا و کلام انسان و مانند اين ها- پيش فرضهايي مخصوص خودشان يا مشترک با ديگران دارند[26].
روش تفسير قرآن با قرآن يکی از روشهای تفسير با رای و اجتهاد است که در سده اخير در جهان اسلام مورد توجه فراوان قرار گرفته است. اين روش تفسيری علاوه بر همه آن چه که گفته شد بر يک پيش فرض اصلی ديگر نيز استوار است. اين پيش فرض آن است که قرآن مجموعهای واحد و منسجم است و اجزای متفاوت آن تفسير کننده يکديگر هستند. طرفداران اين روش تفسيری، آياتی از قرآن کريم را گواه اين روش خود میگيرند، در حالی که طرفداران تفسير به ماثور درست همان آيات را به گونهای ديگر معنا میکنند.
فهم سياسی آيات قرآن کريم بر اساس روش تفسير به ماثور در گرو آن است که مفسر به فهم معنای نخستين از واژههاي قرآن بپردازد. اما معنای سياسی واژهها در طول زمان تغيير پيدا میکند به گونهای که حتی از يک واژه در عصرهای مختلف معناهای – سياسی و غير سياسی- گوناگون فهميده میشود. اين تفاوت معناها مربوط به خود واژهها نيست، بلکه اين تطورات زندگی انسان و تغيير علوم و معارف اوست که در هر عصری معناهای خاصی را بر واژگان بار میکند. دلالت سخن نيز زمانی آشکار میشود که مفسر يک متن قرآنی را استنطاق میکند و آن چه را که معنا مينامد به دست میآورد.
در فهم سياسی قرآن بر اساس روش تفسير قرآن به قرآن علاوه بر آن چه که بيان شد، مفسر میبايد با انتخاب آيات از سورههای مختلف و چيدن آنها در کنار يکديگر به پرداختن نظريهای درباره يک موضوع سياسی دست بزند. در اين هنگام انتخاب آيات گوناگون و به دست آوردن نظريهای درباره يک موضوع سياسی است که مفسر را وامیدارد که دست به استنطاق آيات قرآن بزند. به عبارت ديگر آيات قرآن، خود به خود سخن نمیگويند بلکه اين مفسر است که پرسشی را مطرح ميکند و سپس دنبال پاسخ آن از طريق تفسير آيه به آيه میگردد. او پرسش خود را بر اساس پيش فرضهايي مطرح ميکند که اين پيش فرضها از خود قرآن گرفته نمیشود بلکه از علوم و معارف گوناگون و از جمله بينش سياسی مفسر گرفته میشود. بنابر اين مفسر برای فهم معنای سياسی از واژگان قرآن يا در استخراج يک نظريه سياسی از آيات درباره موضوعاتی مانند تاريخ، جامعه، عدالت، حق، اهداف و نقش پيامبر، نبوت و مانند اينها، آگاهانه يا ناآگاهانه از پيش فرضهای معينی، از جمله سرشت کلام الهی آغاز میکند.
نتيجه گيری
به رغم رويکرد همه جانبه و سراسری جهان اسلام در عصر جديد به قرآن و بازآوردن آن به صحنه اجتماع، و صرف نظر از تحول ديدگاه تفسير نويسی که بر اساس آن تفاسير اين سده از ديدگاه فردی و اخروی به ديدگاهی اجتماعی تحول پيدا کردهاند، هنوز مسايل روششناسانه چنين تحولی آنچنان که بايد و شايد مورد کنکاش مسلمانان قرار نگرفته است. بخشی از اين پرسش که آيا قرآن کتابی سياسی است؟ و آيا داشتن چنين انتظاری از قرآن به جاست؟ مربوط به معنای مفهوم سياست و امر سياسی است به خصوص پس از تحولات فکری و فرانظريهای اخير در علوم سياسی که مرزهای رشته علوم سياسی را تغيير داده است و سبب شده است که معنای سياسی بودن مورد بازانديشی قرار بگيرد. اما بخش مهمتر آن به فرانظريههاي مفسر درباره تعيين قلمرو دين، معنای جامعيت دين و زبان قرآن ارتباط میيابد.
در صورتی که مفسر احکام و الزامات قرآنی را دايمی و جاودانی تلقی کند در آن صورت، دوام اين الزامات از اجماع و اتفاق بر اشتراک در تکاليف ميان مخاطبان وحی الهی و معاصران آن با غير مخاطبان، و هم چنين ظهور اطلاقات و عمومات آيات قرآن استفاده میشود. نتيجه چنين نگاهی به قرآن آن خواهد بود که الزامات حقوقی و اخلاقی قرآن کريم در حوزه سياست و عرصه عمومی همگانی تلقی شود. اما در صورتی که مفسر قرآن معتقد باشد که الزامات حقوقی و اخلاقی قرآن کريم- به ويژه در عرصه عمومی- مخصوص افراد خاص يا مخاطبان وحی الهی است به صورتی که نميتوان چنين الزاماتی را به شکل جاودانی وضع کرد آنگاه ابتدا میبايد از امکان وضع دايمی يک الزام- چه حقوقی و چه اخلاقی- پرسش کرد زيرا که تا زمانی که مشخص نشدن پاسخ پرسش اخير نمیتوان به اطلاقات و عمومات آيات قرآن و اجماعات مفسران استناد کرد.
همچنين فرانظريه مفسر درباره معنای جامعيت قرآن، نوع ارتباط تفسير را با عرصه عمومی و مسايل سياسی آشکار میکند. ايده کمال دين در پرتوی دو نظريه حداکثری و حداقلی از شريعت دو گونه معنای متفاوت میيابد. اگر پيش فرض دين شناختی مفسر قرآن درباره شريعت، حداکثری باشد در آن صورت منظور از کمال دين برای او اين است که قوانيني که به اندازه حداکثر لازم برای تنظيم امور فردی و اجتماعی انسان لازم است در شريعت بيان شده است و از اين رو شريعت با تعبيه احکام ثابت و متغير وتمهيداتی مانند استمرار ولايت و غير آن، سازوکاری برای تطبيق اصول اسلامی با نيازهای متغير انسانی در اوضاع و احوال متفاوت پيش بينی کرده است. اما در نظريه حداقلی از شريعت انتظار مفسر قرآن اين نيست که فقه و شريعت اسلام به همه نيازها پاسخ بگويد حتی همه اهداف و ارزشهای دنيوی- و حتی گاهی معنوی- بشر اساسا دينی نيستند. همچنين لازم نيست تمامی روشهايي که مفسر را به اين اهداف میرسانند دينی باشند و لزوما قانون نبايد وضع الهی داشته باشد.
فرانظريه مفسر درباره سرشت کلام خداوند سومين فرانظريهای است که ارتباط تفسير را با مسايل سياسی بيان میکند. درباره تفسير قرآن دو روش در ميان مسلمانان پديد آمده است. هر کدام از اين روشها بر ايده خاصی از سرشت وحی استوار است. روش تفسير قرآن با "ماثور" بر اين پيش فرض استوار است که قرآن گر چه يک "سخن" است اما چون سخن انسان نيست بنابر اين روشهای متداول برای تفسير سخن انسان در تفسير آن کارآمدی ندارد و بنابر اين برای فهم آن فقط بايد به آثار منقول از پيامبر و معصوم مراجعه کرد. در صورتی که در تفسير بر اساس اجتهاد، قرآن را میتوان با روشهای تفسير سخن انسان تفسير کرد و به محتوای آن نزديک شد.
بنابر اين رابطه تفسير قرآن با سياست در پيوند نزديک با پارهای از مفهومشناسیها و فرانظريههای دينشناختی از قبيل فرانظريههای مربوط به قلمروی دين، جامعيت دين و سرشت کلام وحيانی است.
فهرست منابع
قرآن کريم
ابوزيد نصر حامد. معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمه مرتضی کريمينيا، تهران، نشر: طرح نو، 1380.
احمدی محمد امين. انتظار بشر از دين. قم، نشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1384.
ايازی محمد علی. فقه پژوهی قرآنی: درآمدی بر مبانی نظری آيات الاحکام. قم، نشر: بوستان کتاب، 1380
خرمشاهی بهاءالدين. قرآن شناخت: مباحثی در فرهنگ آفرينی قرآن. تهران، نشر: طرح نو، چاپ دوم،1375.
شيخ رضی. نهج البلاغه. با شرح و تفسير صبحی الصالح. قم، منشورات: مرکز البحوث الاسلاميه، 1395.
مجتهد شبستری محمد. نقدی بر قرائت رسمی از دين. تهران، نشر: طرح نو، 1379.
------------------. هرمنوتيک، کتاب و سنت. تهران، نشر: طرح نو، 1375.
مشکينی علی. اصطلاحات الاصول ومعظم عناوينه الموضوعيه. قم، منشورات: الهادی، 1367.
معرفت محمد هادی."جامعيت قرآن کريم".فصلنامه نامه مفيد. شماره 7.
معينی علمداری جهانگير. روش شناسی نظريههای جديد در سياست. تهران، نشر: دانشگاه تهران، 1385.
مير موسوی سيد علی. اسلام، سنت، دولت مدرن: نوسازی دولت و تحول در انديشه سياسی معاصر شيعه. تهران، نشر: نی، 1384.
Held. David ” Liberalism, Marxism and democracy”, Theory and Society. No 22, 1995.
[1] . بهاءالدين خرمشاهی. قرآن شناخت: مباحثی در فرهنگ آفرينی قرآن. تهران، نشر: طرح نو، چاپ دوم،1375، ص 157.
[2] . همان، صص 157و158.
[3] . همان، صٍص 158-160.
[4] . همان، صص 160-162.
[5] . سيد علی مير موسوی. اسلام، سنت، دولت مدرن: نوسازی دولت و تحول در انديشه سياسی معاصر شيعه. تهران، نشر: نی، 1384، ص 91.
[6] . The Political
[7] . Meta-theory
[8] . David Held .” Liberalism, Marxism and democracy”, Theory and Society. No 22, 1995, p 5.
[9] . جهانگير معينی علمداری. روش شناسی نظريههای جديد در سياست. تهران، نشر: دانشگاه تهران، 1385، ص 8.
[10] . ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ينطق، الا ان فيه علم ما ياتی و الحديث عن الماضی و دواء داءکم. شيخ رضی. نهج البلاغه. با شرح و تفسير صبحی الصالح. قم، منشورات: مرکز البحوث الاسلاميه، 1395، خطبه 158،ص 223.
[11] . به عنوان نمونه بنگريد به ديدگاههای محمد مجتهد شبستری در: محمد مجتهد شبستری. نقدی بر قرائت رسمی از دين. تهران، نشر: طرح نو، 1379 مقالات "فقه سياسی بستر عقلائی خود را از دست داده است"، "دموکراسی مسلمانان، نه دموکراسی اسلامی"،"حق، تکليف،حکومت".
[12] . Facts
[13] . Values
[14] . Obligations
[15] . قرآن کريم. سوره انعام، آيه 19.
[16] . منظور احکام آلی قرآن است.
[17] . محمد علی ايازی. فقه پژوهی قرآنی: درآمدی بر مبانی نظری آيات الاحکام. قم، نشر: بوستان کتاب، 1380، صص 291-294.
[18] . علی مشکينی. اصطلاحات الاصول ومعظم عناوينه الموضوعيه. قم، منشورات: الهادی، 1367، ص 74.
[19] . اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولی الامر منکم. قرآن کريم، سوره نساء، آيه 59.
[20] . ... و نزلنا عليک الکتاب تبُينا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمين. بخشي از آيه 89 سوره نحل.
[21] . ...و هو الذی انزل اليکم الکتب مفصلا... بخشی از آيه 114 سوره انعام. هم چنين در آية 111 سوره يوسف قرآن را بيانگر هر خبری معرفی میکند و در آيه 38 سوره انعام میفرمايد که هيچ چيز در قرآن فرو گذاری نشده است.
[22] . محمد علی ايازی. پيشين. صص 210و202. هم چنين ر. ک. به: محمد هادی معرفت."جامعيت قرآن کريم".فصلنامه نامه مفيد. شماره 7.
[23] . محمد امين احمدی. انتظار بشر از دين. قم، نشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1384، ص 395.
[24] . همان، ص 410.
[25][25]. محمد مجتهد شبستری. هرمنوتيک، کتاب، سنت. تهران، نشر: طرح نو، 1375، ص 34.
[26] . همان، صص 34 و 35. نصر حامد ابوزيد. معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمه مرتضی کريمینيا، تهران، نشر: طرح نو، 1380، ص 6.