بررسی انتقادی موج سوم اندیشه سیاسی جدید ایران- قسمت چهارم


ادامه نوشته

بررسی انتقادی موج سوم اندیشه سیاسی جدید ایران - قسمت سوم


ادامه نوشته

بررسی انتقادی موج سوم اندیشه سیاسی جدید ایران- قسمت دوم


ادامه نوشته

بررسی انتقادی موج سوم انديشه سياسی جديد ايران- قسمت اول

مقاله حاضر پيش از اين در کتاب زير منتشر شده است:

 محمد پزشگی (1388)، «بررسی انتقادی انديشه­ورزی موج سوم انديشه سياسی ايران» در مجموعه مقالات دومين همايش نوانديشی ديني، به اهتمام معاونت پژوهشی و فن­آوری دانشگاه شهيد بهشتی و معاونت پژوهشی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه­ها، تهران، نشر: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتی، آذر ماه، ص­ص 358-311. 

چکيده:

 

مقتضيات دوره گذار جامعه ايرانی در تاريخ دوره جديد آن موضوع اين نوشته را دارای اهميت و توجهِ آکادميک به آن را موجه می­کند. نوشته حاضر از نقش عقلانيت ارتباطی در توليد انديشة سياسی سخن می­گويد و اين فرضيه را پيشنهاد می­کند که ايجاد و گسترش عقلانيت انتقادی، شرط کافي توليد انديشه سياسي معاصر ايران است.  

مطالعه انتقادی موج سوم انديشه سياسی ايران، بر اساس پروژه­های سياسی گفتار معاصر انجام می­پذيرد. اين مطالعه، پيرامون عناصر زبانی و ساختار آگاهیِ اين پروژه­ها مطرح می­گردد. از منظری انتقادی، پروژه­های سياسی اصحاب انديشه سياسی موج سوم، در بررسیِ­ عناصرِ زبانی و ساختار آگاهیِ انديشه سياسی ايران دچار مشکلات اساسی هستند. نتيجه اين بررسیِ انتقادی، حاکی از آن است که گفتگويي ميان اجزاي سنتی و جديد سطوح ­فرهنگیِ ايران­ِ معاصر صورت نمی­گيرد. در غالب اين طرح­ها، عناصر سنتی بدون انجامِ گفتگويي انتقادی، به نفع عناصر متجدد کنار گذاشته می­شوند. بنابر اين در عمل طراحان موج سوم انديشه سياسی گر چه منادی انجام گفتگو ميان سنت و تجدد هستند اما، خود از عهده اين امر برنمی­آيند. اما با همه اين­ها نبايد پروژه­های گفتار سياسی موج سوم را فاقد دستاوردهای با ارزش، برای جهانِ ­فرهنگيِ ايران دانست.

پروژه­های اين گفتار، دستاوردهای بزرگی برای جهان فرهنگیِ ايران­ داشته­اند. توجه دادن به مساله زبان در انديشه سياسیِ ايران، ضرورتِ اتخاذِ رهيافتي فلسفی برای مطالعه انديشه سياسی، اهميت شناخت عميق و دقيقِ سنت و تجدد، ارايه يک تفسيرِ فلسفی از موقعيت «گذارِ» به مثابه وضعيت کنونیِ ايران، و در نهايت، اشتغال به انديشه ورزی به عنوان يک فعاليت آکادميک در حوزه سياست از جمله مهم­ترين دستاوردهای آن­هاست.

بررسیِ انتقادی حاضر، روزنه­های جديدی را برای مطالعات آتی گشوده است. گسترش مطالعات مقايسه­ای (Comparative)، ديدگاه­های « بينا – رشته ای» (Interdisciplinary) و بينا – فرهنگی (Inter -Cultural) نسبت به جهان­های فرهنگیِ (Sub-Cultural World) ايران؛ و هم چنين اتخاذ ديدگاهی « فرا - جهان فرهنگی» (Meta -Cultural World) در قبال جهان­ِ فرهنگیِ جديدِ ايران ( New Cultural World) از جمله مهم­ترين توصيه­ها برای مطالعات آتی درباره انديشه سياسی ايران است. 

کليد واژگان: انديشه سياسی ايران، گفتار سياسی معاصر، جهان فرهنگی ايران، دوره گذار، گفتگوی انتقادی، مطالعات مقايسه­ای، مطالعات بين رشته­ای، مطالعات بين فرهنگی.

ادامه نوشته

انديشه سياسی محمد اسماعيل محلاتی

12.00

ا          اين مقاله در کتاب زير منتشر شده است:

          «محمد اسماعيل محلاتي»، در انديشه سياسی متفکران مسلمان، به اهتمام دکتر علی اکبر علیخانی، ج10، تهران: پژوهشکدة مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فن­آوري، 1390.

 


چکيده

محيط شکل­گيری انديشه سياسی محلاتی دوره شکل­گيری فرهنگ جديد کشورهای خاورميانه از جمله ايران و عراق است. بی­شک فرايند تنظيمات در سرزمين­های بجا مانده از امپراتوری عثمانی، تحولات نجف اشرف در اين زمان، و تحولات مشروطيت در ايران در نگارش رساله­های سياسی و اقتصادی محلاتی بی­تاثير نبوده است.

گرچه شرايط محيطی ايران و نجف در توليد انديشه سياسی محلاتی موثر می­باشد اما اين شرايط محيطی تنها زمينه­ساز توجه به عناصر فکری سنت اسلامی شيعی، و تلاش برای تفسيرهای جديدتر و موافق با مقتضيات معاصر از سوی محلاتی بوده است. توجه به قلمروی اجتماعی دين، توجه به مبانی عرفی حکومت از نظر اسلام، گونه­شناسی حکومت­ها به دو گونه مشروطه و مشروعه از نظر فقهای شيعه، تفسير دينی حکومت در زمان معصوم (ع) و دوره غيبت او، و هواداری از حکومت سلطنت مشروطه از اصول عمده چنين نوانديشی­های دينی به وسيله محلاتی بوده­اند.

تحديد قدرت سياسی کانون اصلی گفتار سياسی محلاتی را تشکيل می­دهد اما او در کنار مساله استبداد داخلی هيچ­گاه موضوع استعمار خارجی، و نقش دو امپراتوری فرانسه و بريتانيا را در عقب­ماندگی مردم مسلمان خاورميانه فراموش نمی­کند. در واقع اين دو مساله، دو ستون اصلی انديشه سياسی محلاتی را تشکيل می­دهند که مفاهيم ديگر مانند آزادی­های مدنی و سياسی، عدالت اجتماعی، نظام پارلمانی، و ... از آن­ها برمی­خيزد.

کليد واژگان: استبداد داخلی، استعمار خارجی، حکومت مشروطه، حکومت استبدادی، آزادی، عدالت، مجلس، دين و سياست، عرف سياسی.

 

ادامه نوشته

انديشه سياسی حميد عنايت

12.00

12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

مقاله        مقاله حاضر در کتاب زير منتشر شده است: 

«ح      «حميد عنايت»، در انديشه سياسی متفکران مسلمان، به اهتمام دکتر علی اکبر علیخانی،  ج17، تهران: پژوهشکدة مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فن­آوري، 1390.

خلاصه

 

دهه­های 1340 و1350 را از بسياری جنبه­ها می­توان نقطه عطفی در تاريخ فکری ايران دانست. در کنار رواج رهيافت­های جديد در مبارزه سياسی، پيدايش سبک­های زيبای تازه و نو در زمينه ادبيات، افزايش شمار نويسندگان و روشنفکران، گسترش کتاب­خوانی و انتشارات، برپايي مراکز و نهادهای علوم اجتماعی مدرن، شکل­گيری سبک­های تازه در نثر فلسفی و جامعه­شناسانه، اين دوران اوج­گرمی بازار بومی­گرايي و ضديت با شرق­شناسی نيز بود. بديهی است که در چنين زمينه­ای بومی­گرايي انديشه سياسی در کانون توجه حميد عنايت باشد.

گرچه در آغاز دوران آشنايي ايرانيان با تمدن جديد فکر يافتن علت عقب­ماندگی، به دغدغه اصلی نخبگان فکری تبديل شد اما در اين ميان ضرورت مدرنيزاسيون و نه مدرنيته برای ايشان به شدت مطرح گشت. از اين رو در حوزه انديشه سياسی آن­چه مورد تبليغ غالب رهبران فکری تقليد دستاوردهای تمدن جديد بود. ايرانيان تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که به تفاوت دو جنبه مدرنيزاسيون و مدرنيته پی بردند و با غالب شدن نگرش­های ايدئولويک در قالب­های مارکسيستی يا ساختارشکني هيدگری – که حتی ذهنيت رهبران فکری اسلامی را نيز گرفت- به نقد مدرنيته غربی پرداختند. در چنين زمينه­ای بود که نوعی تفکر اوتوپيايي و جستجوی گونه­ای مدرنيته ايدئولوژيک به وجه غالب انديشه و انديشه سياسی تبديل شد و در اين ميان فکر بومی­سازی انديشه و انديشه سياسی ذيل تعبير اصلی مدرنيته ايدئولوژيک در ميان آن­ها مطرح شد. عنايت نيز مانند ديگر انديشوران دوران، دغدغه بومی­سازی انديشه ­سياسی يافت. اما بومی­سازی عنايت برعکس فضای غالب مارکسيستی يا هيدگری صبغه ايدئولوژيک نيافت. مدعی مقاله حاضر آن است که در صورت پذيرش اين پيش فرض که تلاش علمی عنايت معطوف به بومی­سازی انديشه سياسی معاصر ايران می­باشد در آن صورت با توجه به نگاه همدلانه او با جريان تجددگرايي اسلامی، بايد او را منادی تجددگرايي سنت دانست.

مقاله انديشه سياسی حميد عنايت برای بررسی موضوع خود از روش تحليل درونی استفاده می­کند. روشی که براساس آن غرب­زدگی جامعه ايرانی به مثابه يک بحران بزرگ برای رهبران فکری مطرح شد و بومی ­شدن انديشه سياسی به عنوان پاسخی ريشه­ای و عاجل برای آن پديدار گشت. در اين مقاله نشان داده شده است که آثار پراکنده حميد عنايت پيرامون انديشه بومی­گرايي نظم و نسق يافته و وحدتی اساسی می­يابند.

تلاش عنايت در زمينه بومی سازی انديشه سياسی صرف نظر از هر گونه قضاوت درباره توفيق يا عدم توفيق آن، می­بايد به منزله تجربه­ای برای نسل جديد انديشورزان ايرانی قرار گيرد که در دهه­های 1370 و 1380 با آشنايي بيشتری از مدرنيته و سنت سياسی ايرانی و تجربه عميق­تر در صدد بومی سازی انديشه سياسی معاصر ايران هستند. بديهی است که انجام چنين مهمی بدون توجه به تجربه پيشينيان که در اين راه گام نهادند راه به سرمنزل مقصود نخواهد برد.

تجربه حميد عنايت نشان می­دهد که انديشه­های سياسی تلفيقی مانند اسلام ليبرال، سوسياليسم اسلامی، ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم هرگز نتوانسته­اند در جهان اسلام، جهان عرب و ايران­ زمين الگوی مناسبی از بومی سازی را به نمايش بگذارند در صورتی که نگرش همدلانه و ضمنی او با تجددگرايان اسلامی برای نسل امروزين انديشورزان ايرانی اين پيام آور آن است که تنها تجربه­ای که تاکنون آرزوی بومی سازی انديشه سياسی را به سرمنزل مقصود می­تواند برساند همانا متجدد ساختن سنت­ سياسی ايران اسلامی است.  

 

ادامه نوشته

انديشه سياسی فريدون آدميت

نوشته حاضر پيش از اين در منبع زير منتشر شده است:

12.00 «فريدون آدميت»، در انديشه سياسی متفکران مسلمان، به اهتمام دکتر علی اکبر علیخانی، ج16، تهران: پژوهشکدة مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فن­آوري، 1390.

12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

چکيده

در آغاز دوران آشنايي ايرانيان با تمدن جديد فکر يافتن علت عقب­ماندگی، به دغدغه اصلی نخبگان فکری تبديل شد اما در اين ميان ضرورت مدرنيزاسيون و نه مدرنيته برای ايشان به شدت مطرح گشت. از اين رو در حوزه انديشه سياسی آن­چه مورد تبليغ غالب رهبران فکری است، تقليد دستاوردهای تمدن جديد بود. متاسفانه مطالعه و ارزيابی تلاش­های نخستين نخبگان فکری در مواجهه با مدرنيته سياسی در ايران ديرهنگام و پس از جنگ دوم جهانی به وسيله فريدون آدميت صورت گرفت. آدميت انگيزه اصلي خود درکاوش تاريخ افکار جديد ايران را دو امر مي­داند: اول فقدان تحقيق علمي در تاريخ نگاري انديشه در نوشته­هاي تاريخي مربوط به مشروطيت (اعم از فارسي و فرنگي) که در ريشه­هاي فکري آن جنبش غور کرده باشند و دوم تجربه جامعه­هاي مختلف شرقي در چگونگي اخذ تمدن غربي به ويژه اقتباس بينادهاي مدني آن که به نظر او ارزنده­ترين مظاهر و متعلقات مدنيت انساني را مي­سازند. اين امر از آن جهت براي آدميت داراي اهميت است که نشان دهد که  کدامين شرايط اجتماعي برخي از ملل مشرق زمين را در برخورد با تمدن اروپايي به راه ترقي انداخت و بعضي ديگر به بيراهه به گونه­ای که از قافله واماندند؟

از آن­جا که دغدغه اصلی آدميت نگارش تاريخ انديشه معاصر ايران است از اين رو انديشه سياسی او را بايد در لابلای تفاسير، توضيحات و نقادی دولتمردان اصلاح­گرا و منورالفکران مورد مطالعه­اش يافت. تفاوت ميان آدميت با نخبگان فکری و سياسی اصلاح­گر مورد مطالعه او، تفاوت تاريخ­نگاران يونانی مانند هرودوت و توسيديد است- که خود در رويدادها شرکت می­کردند و تجربه­های زيسته­شان را به سطح انديشه می­آوردند-  با توين­بی که به کل تمدن می­پردازد و جز از بيرون و از طريق واپس­نگری و نگاه به گذشته نمی­تواند آن را دريافت کند. به اين ترتيب از نظر تاريخی و معرفت­شناسی ميان آدميت و اشخاص مورد مطالعه­اش شکاف وجود دارد. آدميت خود آن­ها را فاقد اصالت فکر، مروج مطلق دانش اروپائی و دارای برداشت­های سطحی و اشتباه از مدرنيته می­داند. همان­گونه که تلاش علمی آدميت نيز از نظرگاه کنونی مورد نقد قرار می­گيرد. اين نقد شامل هواداری از عقلانيت ابزاری و نگاه تک خطی به سنت و مدرنيته می­گردد.

مقاله انديشه سياسی فريدون آدميت برای بررسی موضوع خود از روش تحليل درونی استفاده می­کند. روشی که براساس آن عقب­ماندگی ايران به مثابه يک بحران بزرگ برای رهبران فکری مطرح شد و اخذ عقلانيت ابزاری و ترويج انديشه سياسی اروپائی به عنوان پاسخی ريشه­ای و عاجل برای آن پديدار گشت. در اين مقاله نشان داده شده است که آثار آدميت نيز پيرامون مساله عقب­ماندگی شکل گرفته است.

تلاش آدميت در زمينه نگارش و تحليل انديشه مدرن، صرف نظر از هر گونه قضاوت درباره آن، می­بايد به منزله تجربه­ای برای نسل جديد انديشورزان ايرانی قرار گيرد که در دهه­های 1370 و 1380 با آشنايي بيشتری از مدرنيته و سنت سياسی ايرانی و تجربه عميق­تر در صدد تدوين انديشه سياسی معاصر ايران هستند. بديهی است که انجام چنين مهمی بدون توجه به تجربه پيشينيان که در اين راه راه به سرمنزل مقصود نخواهد برد.

 


ادامه نوشته