12.00

      انديشه سياسي حميد عنايت   

خلاصه       

دهه­های 1340 و1350 را از بسياری جنبه­ها می­توان نقطه عطفی در تاريخ فکری ايران دانست. در کنار رواج رهيافت­های جديد در مبارزه سياسی، پيدايش سبک­های زيبای تازه و نو در زمينه ادبيات، افزايش شمار نويسندگان و روشنفکران، گسترش کتاب­خوانی و انتشارات، برپايي مراکز و نهادهای علوم اجتماعی مدرن، شکل­گيری سبک­های تازه در نثر فلسفی و جامعه­شناسانه، اين دوران اوج­گرمی بازار بومی­گرايي و ضديت با شرق­شناسی نيز بود. بديهی است که در چنين زمينه­ای بومی­گرايي انديشه سياسی در کانون توجه حميد عنايت باشد. گرچه در آغاز دوران آشنايي ايرانيان با تمدن جديد فکر يافتن علت عقب­ماندگی، به دغدغه اصلی نخبگان فکری تبديل شد اما در اين ميان ضرورت مدرنيزاسيون و نه مدرنيته برای ايشان به شدت مطرح گشت. از اين رو در حوزه انديشه سياسی آن­چه مورد تبليغ غالب رهبران فکری تقليد دستاوردهای تمدن جديد بود. ايرانيان تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که به تفاوت دو جنبه مدرنيزاسيون و مدرنيته پی بردند و با غالب شدن نگرش­های ايدئولويک در قالب­های مارکسيستی يا ساختارشکني هيدگری – که حتی ذهنيت رهبران فکری اسلامی را نيز گرفت- به نقد مدرنيته غربی پرداختند. در چنين زمينه­ای بود که نوعی تفکر اوتوپيايي و جستجوی گونه­ای مدرنيته ايدئولوژيک به وجه غالب انديشه و انديشه سياسی تبديل شد و در اين ميان فکر بومی­سازی انديشه و انديشه سياسی ذيل تعبير اصلی مدرنيته ايدئولوژيک در ميان آن­ها مطرح شد. عنايت نيز مانند ديگر انديشوران دوران، دغدغه بومی­سازی انديشه ­سياسی يافت. اما بومی­سازی عنايت برعکس فضای غالب مارکسيستی يا هيدگری صبغه ايدئولوژيک نيافت. مدعی مقاله حاضر آن است که در صورت پذيرش اين پيش فرض که تلاش علمی عنايت معطوف به بومی­سازی انديشه سياسی معاصر ايران می­باشد در آن صورت با توجه به نگاه همدلانه او با جريان تجددگرايي اسلامی، بايد او را منادی تجددگرايي سنت دانست. مقاله انديشه سياسی حميد عنايت برای بررسی موضوع خود از روش تحليل درونی استفاده می­کند. روشی که براساس آن غرب­زدگی جامعه ايرانی به مثابه يک بحران بزرگ برای رهبران فکری مطرح شد و بومی ­شدن انديشه سياسی به عنوان پاسخی ريشه­ای و عاجل برای آن پديدار گشت. در اين مقاله نشان داده شده است که آثار پراکنده حميد عنايت پيرامون انديشه بومی­گرايي نظم و نسق يافته و وحدتی اساسی می­يابند. تلاش عنايت در زمينه بومی سازی انديشه سياسی صرف نظر از هر گونه قضاوت درباره توفيق يا عدم توفيق آن، می­بايد به منزله تجربه­ای برای نسل جديد انديشورزان ايرانی قرار گيرد که در دهه­های 1370 و 1380 با آشنايي بيشتری از مدرنيته و سنت سياسی ايرانی و تجربه عميق­تر در صدد بومی سازی انديشه سياسی معاصر ايران هستند. بديهی است که انجام چنين مهمی بدون توجه به تجربه پيشينيان که در اين راه گام نهادند راه به سرمنزل مقصود نخواهد برد. تجربه حميد عنايت نشان می­دهد که انديشه­های سياسی تلفيقی مانند اسلام ليبرال، سوسياليسم اسلامی، ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم هرگز نتوانسته­اند در جهان اسلام، جهان عرب و ايران­ زمين الگوی مناسبی از بومی سازی را به نمايش بگذارند در صورتی که نگرش همدلانه و ضمنی او با تجددگرايان اسلامی برای نسل امروزين انديشورزان ايرانی اين پيام آور آن است که تنها تجربه­ای که تاکنون آرزوی بومی سازی انديشه سياسی را به سرمنزل مقصود می­تواند برساند همانا متجدد ساختن سنت­ سياسی ايران اسلامی است.     انديشه سياسي حميد عنايت     زندگی­نامه حميد عنايت در سال 1311 در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را از مدرسه سپهر آغاز کرد. مدرسه­اي خصوصي و به اصطلاح آن روزها "ملی". پدرش فرهنگی بود از اين رو از پرداخت شهريه مدرسه معاف بود. تا سال چهارم را در مدرسه سپهر گذرانده بود که، مدرسه منحل شد بنابر اين به ناچار به همراه برادر و شاگردی ديگر به مدرسه ارامنه که در نزديکی همان مدرسه بود فرستاده شد. عنايت دو سال در مدرسه جديد درس خواند و توانست زبان ارمنی را بياموزد. گرچه تحصيل در مدرسه ارامنه موجب سرزنش خويشان می­شد اما زمينه­ای را در او به وجود آورد که به اقليت­ها توجه کند. دو سالی که از تحصيل در مدرسه ارامنه گذشت به مدرسه خيام واقع در توپخانه منتقل شد اما نتوانست با روش کار و آدم­ها و معلمان و مباحث آن­جا کنار بيايد. اين­گونه بود که دوباره به مدرسه ارامنه بازگشت و دوره ابتدايي را در آن­جا به اتمام رساند[1]. عنايت دوره متوسطه را در دبيرستان فيروز بهرام و در ميان زرتشتيان خواند. سال 1329 سال ملی شدن صنعت نفت سالی بود که عنايت ششم دبيرستان بود. در اين سال تمامی سال ششمی­های تهران مجبور شدند که در مدرسه دارالفنون جمع شده و ادامه تحصيل دهند از اين رو عنايت سال آخر دبيرستان را در دارالفنون گذراند و وارد دانشکده حقوق شد. پس از سه سال تحصيل در آن دانشکده چون د رامتحانات دانشکده شاگرد اول شده بود می­بايست بر طبق قانون به هزينه دولت به خارج اعزام می­گشت اما دولت سپهبد زاهدی مانع از اعزام دانشجويان رشته­های سياسی و ادبی شد[2]. از اين رو بود که در سفارت ژاپن به مدت دو سال به عنوان مترجم مشغول کار گشت. عنايت از اين دو سال به عنوان بهترين دوران زندگی خود ياد می­کرد زيرا آن کار را بسيار مناسب با طبع خود می­دانست. او در طی اين دو سال علاوه بر فراگيری زبان ژاپنی و تکميل زبان فرانسه و انگليسی به مجالس سياسی، فرهنگی، ادبی و هنری می­رفت و با افراد مختلف سروکار داشت[3]. حميد عنايت مترجم خوبی بود. او فراگيری زبان انگليسی را از کلاس سوم و چهارم دبيرستان آغاز کرد. پس از مدتی به کلاس خورشيد در خيابان منوچهری رفت اما پس از آن که از اين کلاس نااميد شد دوباره به صورت خودآموز به يادگيری زبان انگليسی پرداخت. او به اين صورت دو سال را صرف فراگيری زبان انگليسی کرد و پس از آن که به قول خودش احساس کرد که انگليسی­اش کامل شده است سراغ زبان فرانسه رفت. او در زبان فرانسه اين فرصت را يافت که معلم خوبی نصيبش گردد. اين­گونه بود که در جمعيت دوستداران فرانسه تحصيل زبان فرانسه را ادامه داد. عنايت علاوه بر زبان انگليسی و فرانسه، عربی نيز می­دانست. از آن­جا که پدر بزرگش روحانی بود و در خانواده­ای مذهبی رشد و نمو يافته بود از همان نوجوانی به کمک مادر بزرگش آموختن زبان عربی را شروع کرد. بعدها در "دارالعلوم عربيه"، مدرسه­ای در دروازه شميران، به يادگيری زبان عربی پرداخت. او در اين دوران از زندگی­اش توانست الفيه و مقداری از سيوطی و نيز قدری ادبيات فارسی بخواند. اين دوران مقارن سال­های آخر دبيرستان و دوره دانشگاه عنايت می­شد[4]. عنايت پس از دو سال معطلی سرانجام مجبور شد در سال 1335 به خرج خود به انگلستان برود و در مدرسه اقتصاد و علوم سياسی لندن مشغول تدريس شود. مساله معاش عنايت را واداشت که در ضمن تحصيل به کار در بی. بی. سي. بپردازد و از اين رو تحصيلات کارشناسی ارشد و دکترای او به جای چهار سال، شش سال به طول انجاميد. جواد شيخ الاسلامی می­گويد عنايت با توجه به شاگرد اول شدنش در دوره کارشناسی دانشگاه تهران، بر اساس مقررات آن روز دانشگاه لندن می­توانست از گذراندن دوره کارشناسی ارشد معاف شود اما عنايت از اين قانون استفاده نکرد[5]. عنايت که سال­های شکل­گيری فکری خود را با فعاليت در حزب توده گذرانده بود، تحت تاثير مبارزه ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق قرار گرفت از اين رو رساله کارشناسی ارشد خود را در سال 1337 درباره افکار عمومی بريتانيا و بحران نفت نوشت[6]. عنايت در سال 1341 رساله دکترای خود را با عنوان "تاثير غرب بر ناسيوناليسم عرب"[7] را تدوين کرد. عنايت پس از اخذ درجه دکترا تا سه سال ديگر نيز در بي. بی. سی. کار کرد و در چند جا نيز تدريس کرد. او در سال 1965 به دانشگاه خارطوم در سودان رفت و به مدت يک سال واحد "انديشه­های سياسی در اسلام" را به زبان انگليسی تدريس کرد[8]. تدريس يک ساله عنايت در دانشگاه خارطوم به او کمک کرد که طبق مقررات دانشگاه تهران به جای استخدام با درجه استادياری با درجه دانشياری وارد اين دانشگاه شود[9]. عنايت در دوران تحصيل در انگلستان با خانمی انگليسی به نام "آنا" که اهل تحقيق در تاريخ ايران بود ازدواج کرد. ثمره اين ازدواج دو فرزند به نام­های آمنه و هادی است. آنا عنايت در شهر دانشگاهی آکسفورد اقامت دارد و به عنوان عضو هيات تحريريه عملی و ويراستار با شرکت انتشاراتی I.B. Tauris همکاری می­کند. عنايت در زندگی سياسی و اجتماعی خود از فعاليت­های علنی پرهيز داشت. او در خارج از کشور فعاليت­هايي در "کنفدراسيون دانشجويان ايرانی" داشت اما ارتباط او با کنفدراسيون بيشتر فرهنگی و در قالب نوشتن مقالات پژوهشی، سياسی و تاريخی برای نشريات آن تشکيلات بود. عنايت پس از انقلاب اسلامی از مقام خود در دانشگاه تهران به دليل بيماری و لزوم استفاده از امکانات پزشکی خارج از کشور استعفا داد و به انگلستان بازگشت و به عضويت کادر آموزشی کالج سنت آنتونی در دانشگاه آکسفورد در آمد. در سال 1359 به عنوان دومين مدرس تاريخ مدون خاور ميانه در آکسفورد جانشين آلبرت حورانی گشت اما متاسفانه مدت زيادی در اين مقام نماند و در سوم مرداد ماه 1361 در طول پرواز از فرانسه به انگلستان در اثر سکته قلبی به مرگی ناگهانی درگذشت[10]. آثار حميد عنايت تاليفات 1.    بنياد فلسفه سياسی در غرب، تهران، نشر: فره­مند، 1349. 2.    جهانی از خود بيگانه، تهران، نشر: فره­مند، 1349. 3.    اسلام و سوسياليزم در مصر، تهران، نشر: موج، 1350. 4.    سيری در انديشه سياسی عرب، چاپ 5، تهران، نشر: اميرکبير، 1376. 5.    شش گفتار درباره دين و جامعه، تهران، نشر: موج، 1350. 6.   Modern Islamic Political Thought, Austin: The university of Texas Press, 1982 از اين کتاب دو ترجمه موجود است: انديشه سياسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاء الدين خرمشاهی، تهران، نشر: خوارزمی، 1362. تفکر نوين سياسی اسلام، ترجمه ابوطالب صارمی، تهران، نشر: سپهر، 1362.   ترجمه­ها 1.    برنارد شاو، جک لندن و گی دو موپاسان، سه داستان: انتقام معجزه­آسا، نيروی نيرومند و بابای سيمون، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: کتابفروشی حکمت، 1322. 2.    ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، چاپ دوم، تهران، نشر: جيبی، 1358. 3.    ديويد هيوم، تاريخ طبيعی دين، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: خوارزمی، 1356. 4.    و.ت. استيس، فلسفه هگل،  ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: جيبی، 2 جلد، 1347. 5.    ادمون ليج، لوی استروس، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: خوارزمی، 1350. 6.    السدر مک اينتاير، مارکوزه، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: خوارزمی، 1352. 7.    رومن رولان، سه آهنگساز، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: صفی­عليشاه، 1334. 8.    ويل دورانت، قيصر و مسيح: کتاب سوم تاريخ تمدن، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: اقبال، 1341. 9.    جی. کلارک، سيری در صنايع دستی ايران، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: بانک ملی ايران، 2535. 10.                   گئورگ ويلهلم هگل، عقل در تاريخ، ترجمه حميد عنايت، تهران، نشر: دانشگاه صنعتی شريف، 1356. 11.                   امانوئل کانت، بنياد مابعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و علی قيصری، تهران، نشر: خوارزمی، 1369. مقالات   1.    عباس پورخصاليان، «هگل فيلسوف همه تاريخ»، نگين، سال 13، ش 149، (30 مهر 2536)، (بررسی کتاب خدايگان و بنده). 2.    حميد عنايت، «پاسخی ديگر به نقدی ديگر»، نگين، سال 13، ش 153، (30 دی 2536). 3.     حميد عنايت، «جوابی به يک نقد»، نگين، سال 13، ش 150، (30 آبان 2536). 4.    حميد عنايت و فرزين غفوری، بينش سياسی اخوان الصفاء: يک جنبش روشن بين ايرانی در دامن فرهنگ اسلامی، در يادمان دکتر حميد عنايت پدر علم سياست ايران، به کوشش داود غراياق زند، تهران، نشر: بقعه، 1379. 5.    حميد عنايت، «انقلاب اسلامی؛ مذهب در قالب ايدئولوژي»، ترجمه و تلخيص امير سعيد الهی، مجله اطلاعات سياسی – اقتصادی، شماره 138-137. 6.    حميد عنايت، «تقابل افلاطون و ارسطو در انديشه سياسی فارابی»، در ابو نصر فارابی مجموعه خطابه­های تخصصی، زير نظر ايرج افشار، ترجمه سوبل ماکوئی، تهران، نشر: انتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. 7.          Hamid Enayat, Middle East Studies. Association Bulletin, Vol. 8, no 3. Oct. 1. 1974 ترجمه اين مقاله حميد عنايت، «وضعيت علوم اجتماعی در ايران»، کتاب توسعه، ترجمه نوشين احمدی خراسانی، شماره 5، 8.    حميد عنايت، «اهميت زبان پارسی از لحاظ علوم اجتماعی؛ سهم زبان و فرهنگ در تکوين قوميت»، نگين، سال 10، شماره 68، 3/ 10/1349. 9.    حميد عنايت، «ايرانيان و بربرها؛ نقد و بررسی کتاب شهر زيبای افلاطون و شاهی آرمانی در ايران   باستان»، مجله کتاب امروز، 1352. 10.          حميد عنايت، «مفهوم نظريه ولايت فقيه»، مجله کيان، ترجمه سعيد محبی، شماره 34. 11.         حميد  عنايـت، «موازين اخلاقی در روابط بين الملل»، مجله سخن، 11 اسفند 1335. 12.         حميد عنايت، «در حکمت تساهل»، روزنامه همشهری، 30/ 7/ 1377. 13.         حميد عنايت، «رابطه اختلافات فرهنگی با اختلافات بين المللی»، نگين، سال 15، شماره 158. 14.          حميد عنايت، پيشگفتار بر کتاب طرح کلی نظام اسلامی، در پيتر آندره، مارکس و مارکسيسم، ترجمه شجاع الدين ضيائيان، پيشگفتار از حميد عنايت، تهران، نشر: دانشگاه تهران، 1352. عنايت و اهميت انديشه سياسی او آيا عنايت دارای چنان انديشه سياسی موثری در تاريخ انديشه سياسی معاصر ايران است که نياز به معرفی و بررسی داشته باشد؟ آيا او در زمره انديشمندان بزرگی قرار دارد که انديشه­هايش در مراحل شکل­گيری يا وقوع و ظهور تحولات انقلاب اسلامی، به گونه سلبی يا ايجابی کارساز باشد؟ و آيا عنايت از اين حسن اتفاق بهره­مند بود که در تحليل و تبيين و نظريه­پردازی تحولات مربوط به انقلاب اسلامی، فرصت ممارست و تفکر يافته باشد؟  درباره پرسش­های بالا پاسخ­های متفاوت و متضادی داده شده است. در يک سو ضمن ارج نهادن به تلاش علمی عنايت نقش و اهميت تاريخی تلاش عنايت را در صحنه تاريخ انديشه سياسی ايران معاصر چندان پررنگ نمی­دانند. به عنوان نمونه پاسخ حاتم قادری به پرسش­های بالا منفی است او درباره عنايت می­گويد:"[عنايت] در زمره آن دسته از انديشمندان که به گونه­های مختلف در جريان شکل­گيری يا ظهور تحولات عظيم، سهم انديشه­ای داشته باشند، نبود و مهم­تر از آن اين­که با توجه به مرگ زودرس، از فرصت لازم برای تامل و تدقيق در تحول... انقلاب اسلامی ايران، آن هم به معنايي فراتر از شان سياسی آن و هم­چون تفحصی در مولفه­های سنت، مدرنيته، مذهب، و مقولاتی فراخور اين مولفه­ها باشد، برخوردار نگرديد... اما از ديگر سو، سخت بتوان از متن حيات اجتماعی ايران در دهه­ها و سال­های معطوف به عمر عنايت، انتظار ظهور نظريه­پردازان و مهم­­تر از آن فيلسوفانی را در عرصه تفکر و انديشه سياسی داشت... به هر حال، حيات اجتماعی ايران مستعد پروراندن فلاسفه و نظريه­پردازانی که باز مطلوب نگاه دوربين تاريخ از جهت انديشه­ای قرار گيرند، نبود، و متاسفانه عنايت نيز نتوانست استثنايي بر اين قاعده باشد. حاصل تمام اين مطلب چنين است که عنايت در نگاه "دوربين تاريخ" چندان فرصتی برای ظهور نخواهد داشت، اگر چه اصولا تاريخ معاصر ايران، به جهت انديشه و فلسفه سياسی، چنين امکانی را در خود به دست آورد"[11]. از سوی ديگر انتقادهای ديگری به کارهای او وارد شده است. به عنوان نمونه به عنايت عموما ايراد گرفته می­شود که پراکنده کار کردن او باعث شده است که بسياری از کارهای اساسی که در انديشه سياسی و زمينه تخصصی خود امکان انتشار داشت، مسکوت بماند. يا اين­که جواد طباطبائی اين نقد را بر کارهای او بگيرد که در آثار عنايت اولا نوعی محافظه­کاری و توصيفی بودن مشهود است و ثانيا در درک او از مباحث اسلام اشتباهات تخصصی وجود دارد[12].  اما از سوی ديگر گروهی ديگر تلاش­های علمی عنايت را بسيار پر ارج می­دانند. به عنوان مثال مهرزاد بروجردی عنايت را حلقه­ای از يک سلسله نويسندگان و انديشمندان دهه­های 50 و 1340 می­داند که به بومی­گرايان مشهور شدند. به عقيده بروجردی دو دهه ياد شده نقطه عطفی در تاريخ فکری ايران است. در اين دوران پرسش از "خود" و "ديگری" در کانون داد و ستدهای فکری می­نشيند و ديگر آن­چنان که انديشمندان ايرانی در قرن نوزده تصور می­کردند، ديگر نه "عقب­ماندگی" بلکه "غربزدگی" بيماری اجتماعی و فکری ايران قلمداد می­شود. بروجردی می­نويسد "در حالی که احسان نراقی، با پيشبرد پژوهش­های کاربردی جامعه­شناسی، بر آتش بومی­گرايي دامن می­زد، يک دانشگاهی ديگر، حميد عنايت، به روشنفکران ايران درباره کاستي­ها و خطرها و زياده­روی­های اين کار هشدار می­داد"[13]. با اين وصف تکليف ما با اهميت عنايت و انديشه سياسی او چيست؟ عنايت خود اهميت کارش را به ما توضيح می­دهد او در مصاحبه­ای می­گويد: "به عقيده من روشنفکران ما به علت­های تاريخی و اجتماعی، از فرهنگ و تفکر ايرانی بيگانه شده­اند. ما علت­های عقب­ماندگی را از مشروطه به اين طرف، جسته و گريخته بررسی کرده­ايم و به اين نتيجه رسيده­ايم که يکی از علت­ها دين بوده است، و بر روی هر چه به آن مربوط می­شد، مانند معارف دينی، تاريخ، فلسفه و فرهنگ تا جايي که به مباحث دين ربط داشت، خط بطلان کشيديم و از فرهنگ کهن خود بيزاری جستيم. پس از انقلاب مشروطه از رنسانس ادبی که بگذريم کوشش­های ذهنی و فکری و فرهنگی و فلسفی پيشينيان را به دست فراموشی سپرديم. روشنفکران و با سوادان ما غالبا از هر چه صفت اسلامی داشت، دوری جستند زيرا اين مباحث به نظر آنان بوی کهنگی و جمود و ارتجاع می­داد. به نظر بنده اهل تفکر بايد سنت­های فکری گذشتگان را با همه عيب­هايش مطالعه، دنبال و نقد کنند. اين کاری است که در شرق، تا اندازه­ای هندي­ها، مصري­ها و مسيحيان عرب شام کرده­اند و به نقد فکر گذشتگان خود پرداخته­اند... اين کاری است که ما در ايران نکرده­ايم. تازه ده پانزده سالی است که در محافل روشنفکری به شکل آبرومندانه از فلسفه اسلامی بحث می­شود و کسانی که آن را باب کرده­اند، درس خواندگان مغرب زمين­اند. ولی کار آنان هنوز چندان پيشرفتی نکرده است. حاصل کلام آن که روشنفکران ما از خود بيگانه شده­اند، به معنای فرهنگی آن. همه رو آورده­اند به طرف تمدن و فرهنگ غرب. خود من هم يکی از آن­ها. ما تصور می­کنيم حالا که دنيا با اين شتاب در تغيير است، بايد ببينيم ملت­های پيشرو چه مسائلی را طرح و چه راه حل­هايي پيشنهاد می­کنند. فرض کلی اين است که اين مسائل حادتر از مسائل خودمان است. در نتيجه از گذشته پاک بريده­ايم. اين­جا می­خواهم بگويم روشنفکر برجسته و برگزيده ما اگر چه بسيار دانا و روشن­بين باشد، نهايت می­تواند در زمينه علوم اجتماعی و فلسفه غربی، گزارش دهنده و پژوهشگری خوب باشد، يعنی آن­چه را متفکران غرب گفته­اند و نوشته­اند، درست و روشن نقل کند. به نظر بنده، اجتهاد کردن در زمينه فلسفه­های غربی هنوز در حد ما نيست. لااقل ما نمی­توانيم حکم بدهيم که فلان فيلسوف و متفکر غربی در عقيده­ای که راجع به فرهنگ يا جامعه خود دارد بر حق است يا نه"[14]. عنايت وضعيت روشنفکران ايران را نه تنها در فلسفه و علوم اجتماعی مقلد غرب می­داند بلکه به دليل بريدن آن از گذشته تاريخی خود نيز او را دارای چنين وضعيتی می­داند و در ادامه سخن خود در بيان می­کند که سطح معلومات دانشگاه­ها و ديگر مراکز فرهنگی کشور به روشنفکران ايرانی اجازه نمی­دهد که در زمينه مسائل شرقی و اسلامی اجتهاد نمايند هر چند زمينه­ها و ظرفيت اين کار را برای آنان فراهم می­داند. عنايت می­گويد:" روشنفکر ايرانی بالاخره به فرهنگی تعلق دارد که زمينه و بستر آن مسائل است، به کتاب و مرجع دسترسی دارد و به اشخاصی که در اين معارف و فلسفه­های قديم تبحر دارند. از اين رو، امکان اظهار نظر و داوری مستقل در اين زمينه­ها بيشتر است و لازم­تر. شايد اين حرف به مذاق ايرانيانی که در زمينه مکتب­های فکری غرب، فيلسوف شناخته­ شده­اند يا خود را فيلسوف می­پندارند خوش نيايد، ولی اين آقايان بهتر است اول برای ما با صداقت و روشنی توضيح دهند که فيلسوفان غرب چه گفته­اند. اجتهاد پيش­کششان"[15]. اين سخنان سوگيری عنايت به سمت انديشه سياسی را مشخص می­کند. به عبارت ديگر در پرتو چنين نگرش­هايي است که می­توان آثار پراکنده عنايت در شاخه­های مختلف سياست از انديشه سياسی گرفته تا جامعه شناسی و روابط بين الملل از يک سو، و از انديشه­های سياسی غرب گرفته تا عقايد و آراء سياسی شرق و اسلام از سوی ديگر را تابع هدف مشخص بومی­گرايي علم سياست در ايران دانست. اما آن­چه که برای ما در اين مقال دارای اهميت می­باشد آن است که عنايت چگونه ميان انديشه­های سياسی مغرب زمين و عقايد سياسی ايرانی- اسلامی جمع بسته است؟ و آيا تلاش او با موفقيت همراه بوده است؟   مبانی بومی­سازی انديشه سياسی عنايت اگر بپذيريم که عنايت در پی بومی کردن انديشه سياسی است در آن صورت بايد از بنيادهای چنين امری جست­و جو کرد. به راستی بنيادهای بومی­گرايي از نظر عنايت چيست؟ و در نزد عنايت اين بنيادها چگونه و به چه شکل با يکديگر ترکيب می­شوند؟ برای بررسی اين مطلب ناگزير از بررسی مبانی مزبور در آثار عنايت هستيم. عنايت مقاله يا کتاب مستقلی درباره بومی کردن انديشه سياسی ننوشته است. بنابر اين نظر او در اين زمينه را بايد از ميان آثارش جست­وجو کرد. او در مقاله در حاشيه تاريخ به يکی از بنيان­های بومی­گرايي انديشه سياسی اشاره کرده است. از نظر عنايت انديشه سياسی سرشتی تاريخی دارد. عنايت در مقدمه اين مقاله بيان می­کند که "پژوهش درست و کامل درباره نهادها و انديشه­های سياسی هر قوم بايد با بررسی بينش پيشوايان و متفکران آن از تاريخ آغاز شود"[16]. او اين عقيده را بر اساس آموزه­های فلسفه تاريخ توضيح می­دهد. هر گونه داوری و قضاوت درباره زندگی سياسی و اجتماعی در گروی جهت­گيری فرانظری در مسايلی از اين قبيل است که آيا زندگی اجتماعی خصوصيتی ثابت دارد يا دگرگون؟ و در صورت اخير، دگرگونی­های تاريخی از الگوی معينی پيروی می­کند يا آن­که به صورت تصادفی روی می­دهند؟ اما به راستی چرا برای عنايت نگاه درجه دوم به تاريخ در بومی­ کردن انديشه سياسی بدين اندازه اهميت دارد؟ اهميت مطالعات درجه دوم تاريخی در انديشه سياسی تابعی از فهم عنايت از تاريخ است. عنايت در تعريف تاريخ، آن را "گزارش واقعيات گذشته" نمی­داند. او به صراحت می­نويسد که "شک نيست که آگاهی درست و دقيق از اين واقعيات شرط لازم کار تاريخ­نويس است. ولی به گمان ما وظيفه اصلی کار او نيست"[17]. واقعيات گذشته به منزله مواد خام کار تاريخ نويس است و چه بسا برای گردآوری آن­ها باستان­شناسی، انسان­شناسی و دانش­های ديگر به ياری تاريخ­نويس بيايند[18]. اگر آگاهی­های تاريخی به منزله شرط لازم تاريخ­نگاری است پس شرط کافی آن کدام است؟ عنايت تفسير و تاويل را شرط کافی تاريخ­نگاری انديشه سياسی می­داند. واقعيات تاريخی به خودی خود با کسی سخن نمی­گويند بلکه تنها هنگامی که تاريخ­نگار آن­ها را به سخن فرا خواند چنين می­کنند. هر تاريخ­نگار در انديشه نويسی خود ناگزير از گزينش است. او از ميان انبوه واقعيات گذشته تنها واقعياتی را برمی­گزيند که آگاهانه يا ناآگاهانه به کارش می­آيند. گذشته تنها به ترتيب و مناسبتی سخن می­گويد که تاريخ­نگار انديشه سياسی معين می­کند. عنايت با اشاره به سخن بندتو کروچه (Bendetto Croce) که می­گويد هر گونه تاريخی، تاريخ معاصر است مقصود او را چنين توضيح می­دهد که تاريخ چيزی نيست جز نگريستن به گذشته از ديده حال و در پرتو مسايل حال[19]. اگر تاريخ­نگاری انديشه سياسی امری تفسيری است در آن صورت بنيان­های فلسفی- تاريخي تفسير انديشه­ها سياسی کدام است؟ عنايت در مقاله در حاشيه تاريخ از سه اصل کلی تاريخ­نگاری سخن به ميان می­آورد. تغيير نگاه از نخبه­گرايي به سوی مردم نخستين اصل تاريخ­نگاری اوست. عنايت مخالف نگاه نخبه­گرايانه تاريخ­نگاری سنتی است. او می­نويسد "تاريخ درست، گزارش کار و زندگی توده­های مردم است، نه ستايش و گزافه­گويي درباره قهرمانان و نه رازپردازی درباره دخالت قوای ماوراء الطبيعه در سير امور"[20]. نخبه­نگری تاريخی ويژگی مردمانی استبداد زده است که امکان تعيين سرنوشت خود را نداشته­اند. موجبيت (Determinism) دومين اصل تاريخ­نگاری عنايت است. موجبيت بدان معنی است که "هر واقعه يا تحول تاريخی دارای علتی است و اين علت را با بررسی زمينه اقتصادی و اجتماعی آن واقعه يا تحول می­توان شناخت"[21]. عنايت کاربرد اصل موجبيت به معنی جبر تاريخی درست نمی­داند و معتقد است وقايع معين در تاريخ بشر قطع نظر از اراده و کوشش افراد روی نمی­دهد[22]. سرانجام مقايسه هر واقعه يا تحول تاريخی با نظاير خود در روزگاران گذشته سومين اصل تاريخ­نگاری عنايت است که می­تواند پاره­ای از وجوه تاريخ انديشه سياسی را روشن کند[23]. مقاله اهميت شناخت انتقادی ارزش­های فرهنگی را نديده گرفته­ايم[24] بنيان ديگری از بومی­گرايي در انديشه سياسی را بيان می­کند. اين مقاله چنين آغاز می­شود که "آينده فرهنگ ايران، به معنای مجموعه انديشه­ها و هنجارهايي که رفتار اعضای جامعه ما را از رفتار جوامع ديگر ممتاز می­­کند، به سه عامل وابسته است: نخست، نفوذ فرهنگ و تمدن غربی، دوم، ميراث فرهنگی ملی و سوم، روش ما در چگونگی بهره­مندی ازاين دو"[25]. عنايت در اين مقاله به سه مساله اساسی فرهنگ، تکنولوژي و هويت در تاريخ معاصر ايران می­پردازد. تجدد چگونه می­تواند به مثابه بنيادی برای انديشه سياسی بومی قرار گيرد؟ سنت در اين ميان چه جايگاهی دارد؟ و هويت ايرانی انديشه سياسی معاصر چگونه خواهد بود؟ اگر بخواهيم از تجدد بنيادهايي برای انديشه سياسی بومی بسازيم در آن صورت پيش از اين کار بايد شيوه جذب تجدد را منتقدانه بررسی کنيم. به عقيده عنايت از زمان انقلاب مشروطه جامعه ايرانی با تجدد روبرو شده است. ايرانی از آن زمان تا روزگار او دو رويکرد کاملا متضاد در مواجهه با تجدد داشته است. نخست شيفتگی و سپس طرد مطلق تجدد. اما هيچ­يک از اين دو واکنش مبتنی بر آگاهی نبوده است. او در اين مقاله می­نويسد "يک چند بی­پرده به فرنگی­مآبی می­باليديم و اکنون هم اگر چه لاف پيکار با "غرب­زدگی" را می­زنيم، روز به روز پيوندهای فرهنگی­مان با غرب استوارتر می­شود. با آن­که مدعی هستيم... شعور و غيرت ملی خود را باز يافته­ايم، ليکن هنوز بسياری از مورخان ما تاريخ ايران را از ديدگاه غربيان می­نگرند و می­نويسند. در نتيجه، حتی عزم ما به اين­که از ميراث فرهنگی خويش چه عناصری را نگهداريم و کدام را به دور بريزيم، و نيز در برابر غرب چه روشی در پيش بگيريم، در بيشتر موارد خود تابع معيارهايي است که در سنجش سود و زيان کارها از غرب گرفته­ايم"[26]. اگرچه معيارهای سود و زيان امور زندگی معاصر از غرب گرفته شده­اند اما اين بدان معنی نيست که "آگاهانه به پيشباز فرهنگ و تمدن غرب رفته­ايم و يا در خوب و بد معيارهايي که از غرب گرفته­ايم دست انديشيده­ايم"[27]. عنايت با نگاهی انتقادی توضيح می­دهد که ايرانی اصلا غرب را درست نشناخته است. متون اساسی ادبی، فلسفی و علمی غربی به زبان فارسی در نيامده­اند و آن­چه بيشتر روشنفکران ايرانی از غرب می­دانند، يا بر اساس متون دست دومی است که در تفسير و توضيح و حاشيه­نويسی بر متون اصلی نوشته و ترجمه شده است و يا از روی روايت فرنگ رفتگان ظاهربين و خرده­نگر فراهم شده است. در نگاه انتقادی عنايت، ايرانی نه تنها غرب را نشناخته است بلکه از آن مهم­تر ارزش­های فرهنگی غرب را به محک نيازهای جامعه خود نقد نکرده است. نتيجه اين امر آن است که روشنفکران وابسته به جريانات فکری مختلف که در برابر غرب موضع گرفته­اند، خود در گسترش شيوه­های سطحی و قالبی فکر اروپايي درايران موثر باشند. اشارات عنايت در اين­جا به موج دوم انديشه سياسی ايران است که در دهه­های 1330 تا 1350 فضای فکری- سياسی ايران را به دست گرفته بود و شامل جريانات مارکسيستی، ملی­گرايي و ساخت­شکنان هيدگری می­شد. اين جريانات فکری که هم شامل ديدگاه­های عرف­گرا و هم ديدگاه­های اسلامی می­شد هم از آينده ايده­ال سخن می­گفت و هم آشکارا بر سنت­های شهودی پيش از نوگرايي تکيه می­کرد و بر مذهب تشيع به عنوان منبع اصلی هويت ايرانی در برابر مدرنيته غربی تاکيد می­نمود. عنايت تمامی اين جريانات فکری گوناگون را از اين نظر که نسبت سنجی صحيحی ميان خود و غرب انجام نداده­اند و در نتيجه معنای درستی از بومی­گرايي ندارند مورد نقد خود قرار می­دهد. او می­نويسد "هم کسانی که در برابر هجوم غرب به ناسيوناليسم پناهنده شوند و هم کسانی که انتقاد مارکسيسم از سرمايه­داری غرب دستاويز حملاتشان بر غرب است و هم آنان که اعتراض­های اخلاقی يا شبه عرفانی برخی از متفکران معاصر غربی را به تمدن مادی اروپايي رهنمود خويش ساخته­اند، همگی به نحوی سخنان خود متفکران غربی را، از ولتر و مونتسکيو و روسو گرفته تا مارکس و نيچه و اشپنگلر و توين بی و هيدگر در بدگويي از غرب را بازگفته­اند، ولی در اين بازگويي کمتر از انديشه خويش مايه گذاشته­اند و نيز کمتر به زمينه اجتماعی و تاريخی آن سخنان توجه کرده­اند"[28]. به نظر عنايت کوتاهی در شناخت انتقادی غرب نه تنها برخاسته از بخل معنوی يا آسان­جويي و تنبلی فکری است بلکه به خصوصيات تاريخ اجتماعی ما به ويژه در نيرومندی خوی تقليد و تسليم و ناتوانی ذوق نقد واجتهادمان باز می­گردد. او هم­چنين غرب را در تشويق ما به فروماندن در اين نادانی موثر می­داند[29]. اگر تلاش­های فکری روشنفکران جامعه ايرانی در مواجهه با تجدد فاقد پشتوانه­های انتقادی بوده است در آن صورت از نظر عنايت يک مواجه انتقادی با تجدد چه ويژگی­هايي دارد؟ عنايت در مقاله اهميت شناخت انتقادی ارزش­های فرهنگی را نديده گرفته­ايم به سه ويژگی اشاره می­کند: شناخت تجدد، اقتباس تکنولوژي، و اقتباس فرهنگ. نخستين بنيان انتقادی بومی­گرايي امکان شناخت تجدد است. غرب ستيزي نخستين و بزرگترين ويژگی انديشه­های دهه­های 1330- 1350 ايران است. در طول اين مدت حفظ اصالت فرهنگی شرط اصلی جلوگيری از تسلط فرهنگ غربی بر روح ايرانی تلقی می­شود. اما از آن­جا که اصالت فرهنگی و غرب­زدگی در اين مدت به درستی فهم نشدند هر گونه کوششی برای شناختن يا شناسايي غرب محکوم می­گشت. به دليل مشخص نبودن معنی غرب­زدگی معلوم نبود که اصالت به معنی پيشگيری از هرگونه نفوذ معنوی غرب است يا بازگشت به فرهنگ وسنت ايرانی؟ عنايت معتقد بود گرچه اصالت فرهنگی بنيان اساسی بومی­گرايي انديشه سياسی است اما مراد از آن طرد تجدد نيست بلکه اصالت فرهنگی در دوره معاصر جز با سازگار کردن دستاوردهای تجدد با خصوصيات و نيازهای اجتماعی ايران نيست[30]. از اين رو بخش عمده­ای از تلاش روشنفکری عنايت صرف ترجمه، توضيح و نگارش فلسفه و انديشه سياسی غرب گشت. دومين بنيان انتقادی بومی­گرايي مساله اقتباس تکنولوژي است. اين مساله پيرامون امکان يا عدم امکان تفکيک تکنولوژي از تجدد است. عنايت می­نويسد "آيا ما براستی در پذيرش مظاهر فرهنگی غرب تا چه اندازه توانايي انتخاب داريم؟ آيا می­توانيم به دلخواه و مصلحت ديد خود پاره­ای از اين مظاهر را بپذيريم و پاره­ای ديگر را دور بريزيم؟"[31]. اين پرسش در دهه 1370 مورد مناقشه جدی قرار گرفته است. از يک سو متفکری مانند عبدالکريم سروش به شدت هوادار تز امکان جدا کردن تجدد از تکنولوژی است و از سوی ديگر نويسنده­ای مانند رضا داوری اردکانی از مخالفان سرسخت چنين امری است؛ او به کليت پديده غرب اعتقاد دارد. اين مساله از آن­جا برای جامعه­ای مانند ايران اهميت می­يابد که نوسازی (Modernization) برای ايران معاصر امری ضرور تلقی شده است که ترديدی در آن نمی­توان کرد؛ اما آيا نياز به نوسازی به ضرورت موجب گسترش تجدد (Modernity) به مثابه امر فرهنگی و ايدئولوژي به جامعه معاصر ايران می­شود؟ عنايت در اين مساله موضعی ميانه اتخاذ می­کند. او معتقد است که می­توان تکنولوژي را از فرهنگ جدا کرد و از اين رو پذيرش تکنولوژي در همه حال پديده­های فرهنگی غربی را بدنبال خود نمی­کشد. تکنولوژي می­تواند در نفس خود پديده­ای خنثی و فارغ از رنگ تعلق شرقی و غربی باشد. فقط چگونگی هدف­ها و رابطه تکنولوژي با محيط انسانی و نيز با تصور هر جامعه از غايت زندگی انسانی تکنولوژي به قالب انواع گوناگون ملی و مسلکی در می­آيد. "البته تکنولوژي در هر حال، خواه خنثی و خواه وابسته، پاره­ای عواقب فرهنگی و اجتماعی جبری دارد، ولی جبر اين عواقب نيز مانند جبر قوانين علمی تا زمانی که بر ما شناخته نشده باشد کور است و خود را بر ما تحميل می­کند و حال آن­که با آگاهی و دخالت هوشيارانه می­­توانيم تکنولوژي غربی را به سود خود دگرگون کنيم"[32]. بنابر اين می­توان تکنولوژي را با عناصر فرهنگی بومی هماهنگ کرد و اين­گونه نخواهد بود که الزامات نوسازی جوامعی مانند ايران معاصر را به سوی غربی شدن فرهنگی بکشاند. اقتباس فرهنگی سومين بنيان بومی­گرايي انتقادی از نظر عنايت می­باشد. اقتباس فرهنگی پيچيده­تر از اقتباس تکنولوژي است و آزادی عمل و فرصت انتخاب در آن برای جوامع اقتباس کننده محدودتر می­باشد. عنايت دليل اين محدوديت را در دو خصلت نظام فرهنگی می­داند: نخست اختصاصی بودن فرهنگ و دوم همبستگی اجزای اساسی آن به يکديگر. عنايت فرهنگ را مجموعه­ای از انديشه­ها و هنجارها می­داند که رفتار خاص افراد يک جامعه را از رفتارهای جوامع ديگر متمايز می­کند[33]. بنابر اين هر نظام فرهنگی محصول نيازها و منش افراد محيط خاص خود است و نمی­تواند از علايق قومی و سرزمينی برکنار باشد. به علاوه عناصر اساسی نظام فرهنگی چنان با يکديگر درآميخته­اند که اقتباس برخی از آن­ها منطقا به اقتباس عناصر ديگر می­انجامد. عنايت اقتباس فرهنگی را موجب آسيب پذيری هويت يگانه فرهنگی می­داند اما او آرزوی استقلال فرهنگی مطلق را در جهان امروز را نه ممکن می­داند و نه مطلوب. بومی­گرايي انتقادی عنايت به معنی سازگار کردن عناصر اقتباسی غربی با خصوصيات تاريخی و اجتماعی جامعه ما است. برای اين منظور "پيش از اقتباس هر مفهوم فرهنگی، درباره ضرورت عقلی نيازمندی خود به آن بينديشيم و وقتی ضرورت آن را محرز کرديم با آگاهی از ماهيت و علت وجودی آن مفهوم، خود را از تسليم کورکورانه به مفاهيم وابسته­اش در منظومه فکری خاص غرب ايمن داريم"[34]. به نظر عنايت توانايي چنين اقتباسی هنگامی به دست می­آيد که علاوه بر شناخت انتقادی غرب به ارزش­های اساسی فرهنگی خود ايمان بياوريم.   انديشه سياسی اسلامی اگر از منظر بومی­گرايي به انديشه سياسی اسلامی معاصر نگريسته شود در آن صورت می­توان تماميت اين انديشه را در وجود يک بحران و پاسخ­های متعدد آن دانست: پرسش از عقب­ماندگی و راه­های رهايي از آن.    درک عقب­ماندگی عنايت در مقاله دين و دنيا به مهم­ترين دغدغه انديشه سياسی اسلامی معاصر می­پردازد. او مقاله را با اين پرسش آغاز می­کند که کدام خصوصيت يا واقعه در زندگی گذشته مسلمانان به روزگار رونق و نيرومندی تمدن ايشان پايان داد و آن را به ضعف و انحطاط دچار کرد؟[35] او در پاسخ به پرسش بالا توضيح می­دهد که هر يک از طوايف مسلمان مسوليت اين امر را به دوش طايفه ديگر می­اندازد. به عنوان مثال اعراب آغاز انحطاط اسلام را از زمانی می­دانند که زمام امور مسلمانان از دست آن­ها خارج شد و به دست ايرانيان و سپس مغولان و سرانجام ترکان عثمانی افتاد. در حالی که ايرانيان گناه وضع نابسامان خود را به گردن امويان و اعراب می­اندازند که عصبيت عربی را از تعاليم اسلامی برتر می­دانستند. هم­ چنين ترکان عثمانی تمدن غرب و دسيسه­های کارگزاران آن را دليل زوال قدرت اسلامی بر می­شمردند. عنايت توضيح می­دهد که از يکصد و پنجاه سال پيش با غلبه سياسی و نظامی غرب و هجوم تمدنی آن بر همه زوايای زندگی مسلمانان، انديشمندان مسلمان در صدد بر آمدند که پاسخ پرسش بالا را به صورت معکوس و با شناسايي علل نيرومندی و برتری غرب بدهند. هر چند که به عقيده عنايت در پی­گيری پاسخ پرسش اخير نيز دچار اشتباه شدند و معلول را به جای علت معرفی کردند: به عنوان مثال قدرت نظامی و نوسازی سپاه و افزايش ارتش را علت موفقيت غرب دانستند و ندانستند که تمامی اين­ پديده­ها فرع بر جامعه بسامان و کارآمد، برخورداری از رفاه زندگی، امکان دخالت بيشتر در اداره امور مملکت و آگاهی از نتايج اجتماعی و اقتصادی است. اگر چنان­که پيش از اين گفته شد مقايسه هر واقعه يا تحول تاريخی با نظاير خود در روزگاران گذشته يکی از اصول تاريخ­نگاری است که می­تواند پاره­ای از وجوه تاريخ انديشه سياسی را روشن کند در آن صورت فهم جوامع اسلامی از عقب­ماندگیِ خود، پرسش مشترکی خواهد بود که راه­حل مشترکی نيز خواهد داشت. کتاب سيری در انديشه سياسی عرب[36] و انديشه سياسی در اسلام معاصر[37] و مقالاتی مانند تجدد فکر دينی[38] و دين و دنيا از جمله آثاری هستند که بر اساس چنين اعتقادی نسبت به مطالعات مقايسه­ای به رشته تحرير درآمده­اند. عنايت در آثاری از اين دست تلاش کرده است تا درگيري­های فکری و اجتماعی نيمه اول قرن بيستم کشورهای عربی را به تصوير بکشد تا ايرانيان از پاسخ­های مسلمانان ديگر برای درد مشترک خود مطلع گردند. او در کتاب سيری در انديشه سياسی عرب –  و به شکل جامع­تر در کتاب انديشه سياسی در اسلام معاصر نيز تکرار شده­است- پاسخ­های فکری اعراب را نسبت به مساله عقب­ماندگی در چهار دسته تقسيم­بندی می­کند: انديشه پيروی از غرب، تجدد انديشه دينی، ناسيوناليسم عرب و انترناسيوناليسم عربی.    انديشه سياسی تقليدی و تلفيقی عنايت در مقاله دين و دنيا  نخستين ريشه­های اين انديشه را در شکست ترکان عثمانی در پايان جنگ اول جهانی می­داند و می­نويسد با پايان يافتن جنگ اول جهانی چون شکست خوردگان ترک از "باب عالی" معجزه­ای نديدند در اين گمان راسخ شدند که ريشه ضعف و انحطاط مسلمانان بايد در خود اسلام باشد و از اين رو راه نجات را در آن ديدند که نه فقط در فنون جنگی بلکه در آيين مملکت­داری نيز از اروپاييان فاتح تقليد کنند. برای اين منظور همه پيوندها را با گذشته گسستند. نخست، دستگاه عثمانی را برچيدند و سپس اسلام را يکسره رها کردند و "علمانيت" (Secularism) يعنی جدايي کامل سياست از دين را اساس کار مملکت­داری نهادند و قوانين مدنی و قضايي و سياسی خويش را، همه به تقليد اروپاييان مدون ساختند و خط خود را نيز به لاتين تغيير دادند[39]. ترکان علت شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول و نابودی نظام خلافت را در خود اسلام پنداشتند از اين رو علاوه بر آيين ملکت­داری اروپاييان بلکه در جدايي کامل دين از سياست و گسستن از سنت­های پيشين خود از آن­ها تقليد کنند. عنايت تجددخواهی ترکان درباره حکومت و اصول اداره اجتماع را کاملا تازه نمی­داند و برای آن هم در آثار نويسندگان آزاديخواه عرب مانند عبدالرحمن کواکبی و هم بعدها در جنبش مشروطه­خواهی ايرانيان نظايری برای آن مشاهده می­کند. اما به نظر او آن­چه به اصلاحات ترکان رنگ بدعت می­دهد. فراهم آمدن و آميختن همه گرايشات و جنبش­ها و آرزوها در برنامه و اصول اصلاحاتشان بود. گرچه اين­گونه از اصلاح­طلبی خشم بخشی از مسلمانان را برانگيخت اما عده­ای را نيز به فکر تقليد از آن انداخت[40]. در جهان عرب فکر غربی شدن – و نه لزوما علمانيت - به وسيله کسانی مانند رفاعه رافع الطهطاوی، يعقوب بن رفائيل صنوع، شبلی شميل و طه حسين در مصر تبليغ شد. اين نويسندگان اخذ تمدن غربی را تنها چاره مصر برای غلبه بر همه مشکلات داخلی و خارجی دانستند. اما تحولات سياسی زمان اين­گونه نويسندگان را با مشکل تازه­ای در تنظيم انديشه­های خويش روبرو کرد، زيرا در عين اين­که شيفتگی آنان را نسبت به تمدن و فرهنگ غربی بر اثر آشنايي با نوسازی غربی فزونی می­داد اما پديده استعمار دولت­های غربی همه مردم مصر و روشنفکران را بر ضد غرب می­شورانيد[41]. هرچند پيشگامان اين انديشه از غربی شدن سخن گفته­اند اما اين بدان معنا نيست که نويسندگان مزبور جز ستودن فرهنگ و تمدن غرب يا فراخواندن مسلمانان به فرنگی­مآبی سخنی نگفته­اند. در نوشته­های آنان می­توان نشانه­های فراوانی از ميهن­دوستی يا آرزوی نيرومند دوباره مسلمانان يافت و اين امر بدان معنی است که هواداران اين انديشه بيشتر در پی تلفيق انديشه­های سياسی غربی با شيوه حکومت سنتی هستند. از اين­رو جوامع اسلامی نه تنها شاهد پيدايش ديدگاه­ تلفيقی ليبراليسم اسلامی در قلمرو انديشه سياسی معاصر است بلکه ديدگاه­های تلفيقی سوسياليسم اسلامی حتی به ميزان بيشتری در اين جوامع نفوذ يافته است. عنايت در مقاله اسلام و سوسياليزم در مصر[42] به بررسی نحوه سوسياليزه کردن نيرومند مصر و اثبات سازگاری آن با اسلام مي­پردازد. عنايت توضيح می­دهد که الازهر برای نشان دادن اين­که تمامی عناصر سوسياليزم در اسلام وجود دارد مجبور به برخی اصلاحات شد. اما به نظر عنايت، روند تلفيق اسلام و سوسياليزم بيشتر اثبات اسلام از طريق سوسياليزم بود، همان­گونه که ايده ليبراليسم اسلامی نيز اثبات اسلام از طريق ليبراليسم بود. او برای اثبات ادعای خود نظر سباعی را مطرح می­کند. سباعی از هواداران نظريه سوسياليزم اسلامی کوشيد بر آن بخش از از تعاليم اسلامی که خصوصيت سوسياليستی دارد تاکيد کند. او سوسياليسم اسلامی را فراهم آمده از چهار عنصر می­داند: حقوق طبيعی همه اعضای امت، قوانين تضمين­کننده اين حقوق، قوانين مسئوليت متقابل اجتماعی و ضمانت اجرايي قوانين مربوط به سه عنصر پيشين[43].  ديدگاه­های تلفيقی اين چنينی همواره جدلی الطرفين هستند به عنوان مثال سيد قطب برخلاف سباعی با تلفيق اسلام و سوسياليزم مخالف است و معتقد است که اسلام و سوسياليزم دو نظام جامع و تقسيم ناپذير و جدا از يکديگر هستند. بنابر اين هيچ­گونه سازش تا ترکيبی ميان آن­ها ممکن نيست. از نظر او ايمان واقعی به اسلام با تسليم مطلق به اراده و حاکميت خداوند آغاز می­شود در حالی که سوسياليسم مانند کمونيسم و سرمايه­داری زايده­ای از انديشه جاهلی است و از اين رو همه آلودگی­ها منشا فاسد خود را در بردارد[44]. عنايت در فصل چهارم کتاب انديشه سياسی در اسلام معاصر دوباره به موضوع انديشه­های سياسی تلفيقی بازمی­گردد. او در اين فصل پس از نسبت سنجی ميان اسلام و مردم­سالاری (ليبراليسم) و توضيح عناصر سازگار و ناسازگار اين دو، فکر تلفيق آن­ها را منوط به اما و اگرهايي می­کند. همين مساله درباره بررسی اسلام و سوسياليزم نيز مطرح است و در نهايت سه نوع سوسياليزم رسمی، اصل­گرا و راديکال[45] در تحليل نهايي، نه به ترکيب و سنتز اسلام و سوسياليزم، بلکه به نسبت سنجی­هايي ميان آن دو منتهی می­شود. نسبت سنجی­هايي که خالی از اما و اگر نمي­باشد. انديشه سياسی اسلامی تجددگرا تجددگرايان مسلمان برخلاف هواداران انديشه سياسی تقليدی و انديشه سياسی تلفيقی، با مشاهده عقب­ماندگی خود برای پی بردن به راز آن به دين اسلام رجوع کردند و تلاش نمودند با تجديد نظر در مباحث دينی عقب­ماندگی خود را علاج کنند. عنايت در کتاب سيری در انديشه سياسی عرب توضيح می­دهد که تجددطلبی فکر دينی در جهان عرب – مانند وهابيت در عربستان و سنوسی در افريقا - با پيرايش دين اسلام از آثار غير عرب آغاز شد. تجدد طلبی دينی بعدها به شکل هوشيارانه­تری در راستای ضرورت آميختن ايمان دينی با آگاهی عقلی و شناخت عملی جهان و نقد باورهای توده و پيکار با نادانی و خرافه­ و ستم­پذيری ادامه يافت[46]. او در مقاله دين و دنيا بيان می­کند که آموزش­های پيشوايانی مانند سيد جمال الدين اسدآبادی و محمد عبده از سويي راه توجيه عقلی احکام را گشود و مسلمانان را نسبت به پايداری دربرابر هجوم مادی و معنوی غرب جسارت بخشيد و از سوی ديگر با اعلام استقلال رای تحولی در انديشه­های سياسی قشري­گرايانه اهل سنت برانگيخت؛ جمودی که از زمان بسته شدن باب اجتهاد نزد اهل سنت از سال 241 هجری فکر دينی غالب را تشکيل می­داد[47]. عنايت در مقاله تجدد فکر دينی نزد اهل سنت سه هدف کلی تجددخواهی سنی را بيان می­کند: نخست، يگانگی ملت­های مسلمان در برابر خطر تسلط سياسی و فرهنگی غرب؛ دوم، پيراستن عقيده مسلمانان از خرافه و تاريک­انديشی و بازگرداندن اسلام به شيوه پاک سلف يعنی پيشوايان صدر اسلام؛ و سوم، هماهنگ کردن رهنمودهای دين با موازين عقل و مقتضيات جهان نو[48]. عنايت در اين مقاله يکی از ارکان تجدد فکری اهل سنت را اعتراف به ضرورت اجتهاد و دوباره گشودن باب آن می­داند که رهبران نوانديش ترک و عرب و هندی را درباره آن همداستان می­داند. اجتهاد که دو تفسير از آن وجود دارد يا به معنای کاربرد حد اعلای قوه فکری در اظهار نظر راجع به امور غير قطعی شرع است و يا به معنای توانايي استنباط فروع و يا احکام از اصولی است که امام وضع کرده است[49].  عنايت در مقاله مفهوم نظريه ولايت فقيه[50] به بررسی انديشه تجددگرايانه در جهان معاصر تشيع می­پردازد. او مفهوم ولايت فقيه را تنها وجه فارق ميان جمهوری اسلامی از ديگر تلاش­های سياسی مي­داند که برای پيوند ميان دين و دولت از زمان ساسانيان تاکنون انجام گرفته است. عنايت دکترين ولايت فقيه را حاکی از اين عقيده می­داند که حکومت اسلامی بهترين شکل دولت است؛ عقيده­ای که از نظر او بسياری از تجددگرايان مسلمان نيز از آن هواداری می­کنند[51]. زيرا نظريه ولايت فقيه هيچ جنبه خاص شيعی يا فرقه­ای ندارد و محتوای آن بر مبنا و چارچوب کلی شريعت استوار است. اما به نظر عنايت آن­چه که نظريه امام خمينی را از ديگر نظريات مربوط به حکومت اسلامی معاصر جدا می­کند عبارت است از تاکيد او بر اين نکته است که ماهيت چنين حکومتی چندان در ساختار آن يا تکليف حکمرانان آن به تبعيت از شريعت نمی­باشد، بلکه بيشتر در کيفيت و ويژگی رهبری آن است که تنها به وسيله فقيهان می­تواند تامين و ارايه شود[52]. به نظر عنايت امام خمينی در اثبات و دفاع از نقش فقيهان صريح­تر و دقيق­تر از ديگر تجددگرايان اسلامی اصرار می­ورزد. گرچه عنايت به صراحت نسبت به توفيق تجددگرايان مسلمان در بومی کردن انديشه سياسی معاصر سخنی به زبان نمی­آورد اما لحن کلام و نوع نوشتار او در مجموعه آثار او که تا بدين­جا بررسی شد همدلانه است. به عبارت درست­تر بايد گفت که انديشه سياسی معاصر تجددگرايان از سنت برمی­خيزد و در نتيجه به خودی خود انديشه­ای بومی به شمار می­رود.  انديشه ناسيوناليسم در جهان اسلام عنايت در کتاب سيری در انديشه سياسی عرب و انديشه سياسی در اسلام معاصر به بررسی ملی­گرايي در جهان اسلام می­پردازد. عنايت در کتاب نخست، وطن­پرستی مصری را به دوران بنی­اميه بر­می­گرداند و از سياست­های عرب­گرايانه آن­ها به عنوان ريشه ملی­گرايي عربی اشاره می­کند. عنايت توضيح می­دهد که در زمان عباسيان اين سياست کم­رنگ­تر شد و با همه مغولان به عباسيان تا جنگ جهانی اول، دچار فترتی به ميزان هفت قرن شد. ناسيوناليست­های عرب معتقد هستند گرچه همکاری اعراب مسلمان با مسلمانان غير عرب در زمان عباسيان همکاری داشتند اما آن را سرآغاز ناتوانی و سرگشتگی عرب می­دانند[53]. به عقيده ناسيوناليست­های عرب پس از حمله مغولان، مماليک و بعد عثمانی­ها و سپس بدتر از همه غربيان بحث قوميت شديدتر شد. انديشه ناسيوناليسم عربی ابتدا به دو شکل جدا سازی اعراب از مسلمانان ديگر و برجسته کردن زبان عربی مطرح شد، و بعدها به دو شکل ديگر رخ نمود: يکی قوميت هر يک از اقوام عرب زبان که تا جنگ جهانی اول ادامه يافت و ديگر يگانگی همه عرب زبانان که باعث پيدايش انديشه انترناسيوناليسم عرب شد[54]. عنايت در کتاب انديشه سياسی در اسلام معاصر به انديشه ناسيوناليسم بر می­گردد و به بررسی رابطه آن با اسلام می­پردازد. او معتقد است برخلاف اعراب، ناسيوناليسم در ميان مسلمانان غير عرب- مانند ترک­ها و ايرانيان- پيوند گوهری با اسلام ندارد و حتی گاهی مستلزم نفی کامل آن است. از اين رو پيشتازان تجددگرای مسلمان بدون ترديد با اين انديشه، تا آن­جا که با ديد جهانی اسلامی ناسازگار بود، مخالفت می­کردند. اما برخی از جناح­های دينی مانند علمای الازهر و رهبران مذهبی شيعه ايران به ناچار با ملاحظه اوضاع و شرايط سياسی معاصر آماده هر گونه تعديل و تصحيح خود بودند[55]. در حالی که علمای الازهر آشکارا از ايدئولوژي ناسيوناليستی حمايت کردند رهبران مذهبی ايران دچار وضعيت بغرنجی شدند. زيرا از يک سو هر گاه نظرشان را درباره ناسيوناليسم به زبان آورده­اند ترديدی نداشتند که آن را به عنوان بدعتی وارداتی که وحدت مسلمانان را تهديد می­کند، تخطئه می­کنند و از سوی ديگر ناسيوناليسم ايرانی به مساله مليت کمتر، و به مساله آزادی بيشترمی­پردازد. از اين رو انديشه ناسيوناليسم از نوعی مقبوليت در ميان روشنفکران و حتی برخی از علمای شيعی داشته است[56]. عنايت در نهايت تلاش برای آميزش ناسيوناليسم با اسلام را تلاشی ناموفق ارزيابی می­کند و دليل آن را آشتی­ناپذيری بين اسلام و ناسيوناليسم و خصيصه اسلام به عنوان دينی می­داند که مخالف هرگونه تفاوت­گذاری قومی و نژادی است[57].   انديشه انترناسيوناليسم عرب در جهان اسلام انترناسيوناليسم يا آن­چه که عنايت از آن تعبير به آيين يگانگی می­کند در تلاش يگانگی عرب است. از نظر هواداران اين انديشه اين انديشه می­توانست نتايج منفی گروه­های مختلف را خنثی کند، زيرا در برابر سستي ارزش­ها و سنت­های فکری و اخلاقی، و کاهش حرمت بزرگان و تزلزل رسم اطاعت از "اولی الامر" اميد می­رفت که آرمان ملت واحد عرب، رشته­های گوناگون گسسته را دوباره به هم پيوند دهد و راهی برای خروج از بن بست بگشايد[58]. عنايت به لحاظ تاريخی، سياست برتری و فرمانروايي عرب بر اقوام ديگر، تعصب ترکان جوان در تحميل فرهنگ و زبان ترکی بر اتباع امپراتوری از انقلاب 1908، گسترش جنبش وحدت خواهی مسيحيان عرب سوريه و لبنان از قرن 19 را از جمله عوامل نفوذ اين انديشه در ميان اعراب می­داند[59]. از نظر عنايت درباره تلفيق اسلام با انترناسيوناليسم سه نظر عمده مطرح شده است: نخست آن­که  اسلام هنوز در جهان معاصر نيرومندترين پيوند يگانگی عرب است. اما اين نظر با اعتقاد به کليت و فراگيرندگی جهانی رسالت اسلامی تناقض دارد و از اين رو گروه­های هوادار اصول اسلامی – چه در درون جهان عرب و چه در بيرون آن- نسبت به آن معترض هستند[60]. دوم اين­ نظرکه ميان اسلام و انترناسيوناليسم عربی هيچ­گونه تعارضی نمی­بينند. به عنوان مثال عبدالرحمن البزاز از هواداران اين نظر معتقد است که اسلام اصلا دينی عربی و مخصوص آن­ها است و از آن­جا که وحدت اسلامی به دليل اختلافات جغرافيايي، سياسی و اجتماعی ملت­های مسلمان حتی در مورد آن­ها که همسايه يکديگر هستند، ممکن نيست؛ و يا  دست­کم در اوضاع و احوال موجود ميسر نمی­باشد، بنابر اين اعراب بيش از آن­که در غم اسلام باشند، بايد در پی صلاح خويش بکوشند[61]. و سرانجام نظر سوم آن­که بايد قوميت عرب را از عنصر دين يکسره برکنار نگه داشت و آن­چنان که مقتضای طبع ملت پرستی است، جدايي دين از دولت را آيين نظام سياسی آينده عرب دانست. ساطع الحُصری از هواداران اين عقيده می­گويد زبان و تاريخ هر قوم و بخصوص زبان شخصيت ملی آن قوم را می­سازد و معتقد است که وجود دو عنصر مزبور به خودی خود برای ايجاد دلبستگی و آگاهی هر ملت از هويت خود کافی است. بنابر اين تنها کسانی عرب ناميده می­شوند که زبان مادري­شان عربی است و از اين نظر تفاوتی نمی­کند که دين­شان اسلام باشد يا مسيحيت، و نيز ميان تابعيت مصری و سوری و عراقی تفاوتی وجود ندارد[62]. به نظر عنايت بزرگترين عيب انديشه حصری آن است که از اهميت عامل اراده در تکوين قوميت غفلت کرده است و از اين رو راه را برای توجيه نظام­های استبدادی باز می­گذارد. اما آن­چه از منظر مقال حاضر در مخالفت با نظر او اهميت دارد اين است که ضرورت گسستن قوميت عرب از اسلام نشانه ساده­انديشی اوست. رويدادهای جهان عرب پس از جنگ جهانی دوم نشان داده است که رهبران عرب برای بسيج ملت­های خود در لحظات بحران­های سياسی و فکری از توسل به اسلام گريزی ندارند. از اين رو انديشه انترناسيوناليسم عرب آن­گونه که حصری بيان می­کند نمی­تواند راهی برای بومی سازی انديشه سياسی معاصر اسلامی تلقی شود. اما نسبت به دو گونه ديگر اين انديشه بايد گفت که هيچ­يک از دو تفسير اين انديشه مانند تفسير اخير نمی­تواند چاره­ای برای بومی سازی انديشه تلقی گردد؛ زيرا تفسير اول با اصل وحدت جهانی اسلام و تفسير دوم با ناديده گرفتن آن نمی­توانند در پی ارايه انديشه­ای ترکيبی (به معنا سنتز) ميان عناصر بومی- اسلامی و عناصر مدرن باشند.   منزلت تجربه عنايت درباب بومی­گرايي ايده بومی­سازی انديشه سياسی بسيار جذاب و خواستنی است اما آيا توفيق عنايت در اجرای آن به چه ميزان بوده است؟ آيا بهتر نيست که پيش از هر نوع داوری درباره تلاش او در اين زمينه، قضاوت خود او را درباره بومی سازی بدانيم؟ عنايت در مقاله وضعيت علوم اجتماعی در ايران[63] عوامل ضعف رشته علوم سياسی به طور عام و انديشه سياسی به طور خاص را در کمبود اساتيد واجد شرايط، کمبود کتاب­های عقايد سياسی، بی­علاقگی و عدم حساسيت نسبت به پژوهش­های اسلامی و مطالعات مربوط به کشورهای اسلامی می­داند[64]. او در جای ديگر طی مصاحبه­ای می­گويد: "به عقيده من روشنفکران ما به علت­های تاريخی و اجتماعی، از فرهنگ و تفکر ايرانی بيگانه شده­اند. ما علت­های عقب­ماندگی را از مشروطه به اين طرف، جسته و گريخته بررسی کرده­ايم و به اين نتيجه رسيده­ايم که يکی از علت­ها دين بوده است، و بر روی هر چه به آن مربوط می­شد، مانند معارف دينی، تاريخ، فلسفه و فرهنگ تا جايي که به مباحث دين ربط داشت، خط بطلان کشيديم و از فرهنگ کهن خود بيزاری جستيم. پس از انقلاب مشروطه از رنسانس ادبی که بگذريم کوشش­های ذهنی و فکری و فرهنگی و فلسفی پيشينيان را به دست فراموشی سپرديم. روشنفکران و با سوادان ما غالبا از هر چه صفت اسلامی داشت، دوری جستند زيرا اين مباحث به نظر آنان بوی کهنگی و جمود و ارتجاع می­داد. به نظر بنده اهل تفکر بايد سنت­های فکری گذشتگان را با همه عيب­هايش مطالعه، دنبال و نقد کنند. اين کاری است که در شرق، تا اندازه­ای هندي­ها، مصري­ها و مسيحيان عرب شام کرده­اند و به نقد فکر گذشتگان خود پرداخته­اند... اين کاری است که ما در ايران نکرده­ايم...حاصل کلام آن که روشنفکران ما از خود بيگانه شده­اند، به معنای فرهنگی آن. همه رو آورده­اند به طرف تمدن و فرهنگ غرب. خود من هم يکی از آن­ها[65]. بنابر اين بايد تا حدودی حق را به منتقدان عنايت داد و در قضاوتی منصفانه کاستی­های تلاش عنايت را بدين صورت فهرست کرد که اولا انديشه سياسی بومی عنايت به دليل پراکنده­کاری او غير تخصصی و بيشتر در سطح طرح مساله است. ثانيا اين انديشه بخلاف هواداری آن از ديدگاه انتقادی، چندان انتقادی نمی­باشد. و سرانجام اين­که سليقه عنايت بيشتر به تاريخ انديشه سياسی سوق دارد تا مباحث نظری انديشه و از اين رو آثار او نمی­تواند به شيوه­ای اساسی در صدد بومی­سازی انديشه سياسی برآيد. خلاصه و نتيجه آن­­چه که درباره بومی­سازی عنايت گفته شد آن است که بومی­گرايي عنايت تلاشی مغتنم اما نارسا و مجمل است   نتيجه­گيری نسبت به اصالت انديشه سياسی عنايت دو نظر کاملا متفاوت وجود دارد؛ از سويي تلاش او را تلاشی اصيل نمی­دانند زيرا اولا  او را در شکل­گيری تحولات بزرگ سهيم نمی­دانند. ثانيا از دهه­ها و سال­های معطوف به عمر عنايت  انتظار ظهور نظريه­پردازان و مهم­­تر از آن فيلسوفانی را در عرصه تفکر و انديشه سياسی ندارند و ثالثا آثار عنايت را پراکنده، محافظه­کارانه و در مباحث اسلامی غير تخصصی می­دانند. اما از سوی ديگر عنايت را در زمره يک سلسله از نويسندگان و انديشمندان دهه­های 50 و 1340 می­دانند که به بومی­گرايان انديشه­های سياسی اهتمام ورزيده است و از اين نظر آثار او را دارای اصالت می­دانند. اگر انديشه عنايت را از نظر توجه به بومی­­گرايي انديشه سياسی اصيل بدانيم در آن صورت می­توان به خوانشی منسجم از آثار پراکنده و متنوع او دست يافت. بر اساس پيش­فرض بومی­گرايي انديشه سياسی عنايت اولا انديشه سياسی سرشتی تاريخی دارد و از اين­رو تاريخ­نگری او مبتنی بر اصولی خواهد بود و ثانيا بومی­گرايي انديشه سياسی نيازمند پشتوانه­های انتقادی است. از نظر عنايت معيارهای انتقادی بومی­سازی عبارتند از: شناخت تجدد، اقتباس تکنولوژي، و اقتباس فرهنگ. شناخت تجدد به معنی امکان شناخت تجدد است. اقتباس تکنولوژي به معنی توان انتخاب پذيرش تکنولوژي می­باشد و اقتباس فرهنگی به معنی امکان اخذ فرهنگ با توجه به اين واقعيت است که آزادی عمل و فرصت انتخاب در آن برای جوامع اقتباس کننده محدودتر می­باشد. عنايت مهم­ترين دغدغه انديشه سياسی اسلامی معاصر را پی­جويي دلايل ضعف و انحطاط مسلمانان می­داند. او پاسخ مسلمانان را در چهار دسته تقسيم­بندی می­کند: انديشه پيروی از غرب، تجدد انديشه دينی، ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم. او معتقد است که انديشه پيروی از غرب توان بومی­سازی را ندارد اما انديشه سياسی تلفيقی مانند اسلام ليبرال و سوسياليسم اسلامی در نهايت به نسبت سنجی­هايي ميان اسلام و اين ايدئولوژي­ها منتهی می­شود. نسبت سنجی­هايي که از نظر عنايت خالی از اما و اگر نمي­باشد. عنايت تلاش برای آميزش ناسيوناليسم با اسلام را نيز تلاشی ناموفق ارزيابی می­کند و دليل آن را آشتی­ناپذيری بين اسلام و ناسيوناليسم و خصيصه اسلام به عنوان دينی می­داند که مخالف هرگونه تفاوت­گذاری قومی و نژادی است. به همين ترتيب انترناسيوناليسم نيز با اسلام ترکيب موفقی نداشته است زيرا اولا اين ترکيب راه را برای توجيه نظام­های استبدادی در جوامع اسلامی باز می­کند؛ ثانيا رويدادهای جهان اسلام نشان داده است که انترناسيوناليسم­های عرب و ترک با کنار گذاشتن عنصر اسلام از متن زندگی سياسی نمي­توانند حمايت مسلمانان را در لحظات بحرانی جلب کنند؛ ثالثا انديشه انترناسيوناليسم با اصل وحدت جهانی اسلام سازگاری ندارد و رابعا با ناديده گرفتن اسلام نمی­تواند در پی ارايه انديشه­ای ترکيبی (به معنا سنتز) ميان عناصر بومی- اسلامی و عناصر مدرن باشد. عنايت گرچه به صراحت نسبت به توفيق تجددگرايان مسلمان در بومی کردن انديشه سياسی معاصر سخنی به زبان نمی­آورد اما لحن کلام و نوع نوشتار او همدلانه است. به عبارت درست­تر بايد گفت که انديشه سياسی معاصر تجددگرايان از سنت برمی­خيزد و در نتيجه به خودی خود انديشه­ای بومی به شمار می­رود. ايده­ متجدد کردن سنت ايده­ای است که عنايت به صورت تلويحی آن را تاييد می­کند اما متاسفانه به بسط و گسترش آن نپرداخته است. تجديد سنت آن عنصر اساسی است که انديشه سياسی معاصر ايران اينک در دهه 1380 به جديت مورد توجه قرار داده است. بنابر اين آراي پراکنده عنايت را می­توان بر محوريت بومی­سازی انديشه سياسی بازخوانی نظامند کرد. عنايت هرکه بود و هرچه کرد اما ديروز، امروز نيست و عنايت همه کس؛ بنابر اين آيا اينک نمی­توان از تجربه او برای بومی­سازی انديشه سياسی استفاده کرد؟     فهرست منابع 1. امامی کريم."حميد عنايت و فلسفه هگل". مجله کتاب امروز. اسفند ماه 1350. 2. بروجردی مهرزاد. روشنفکران ايرانی و غرب. ترجمه جمشيد شيرازی، تهران، نشر: فروزان، 1377. 3. شيخ الاسلامی جواد. "به ياد حميد عنايت"، آينده، شماره هفتم، مهرماه 1361. 4. طباطبائی جواد. ابن خلدون و علوم اجتماعی. تهران، نشر: طرح نو، 1374. 5. عنايت حميد. اسلام و سوسياليزم در مصر. تهران، نشر: موج، 1350. 6. ........................ انديشه سياسی در اسلام معاصر. ترجمه بهاءالدين خرمشاهی، تهران، نشر: خوارزمی، 1362. 7. .........................جهانی از خود بيگانه. تهران، نشر: فره­مند، 1349. 8. ......................... سيری در انديشه سياسی عرب. تهران، نشر: اميرکبير، چاپ پنجم، 1376. 9. ............................... شش گفتار درباره دين و جامعه. تهران، نشر: موج، 1353. 10. ......................."مفهوم نظريه ولايت فقيه"، مجله کيان، شماره 34. 11. ...................... "وضعيت علوم اجتماعی در ايران"، کتاب توسعه. ترجمه نوشين احمدی، شماره 5. 12. غراياق­زند داود (کوشش). يادمان دکتر حميد عنايت پدر علم سياست ايران. تهران، نشر: بقعه، 1379. 13. E. H. Carr, What is History, Penguin, 1965 14. Hamid Enayat. The Impact of the west on Arab Nationalism, PhD diss, university of London, 1962. [1] . از حميد عنايت درباره زندگی­اش مصاحبه­ای با کريم امامی و چند نفر ديگر وجود دارد که زندگی­نامه او در اين مقال بر اساس آن مصاحبه تهيه شده است. کريم امامی در مصاحبه با حميد عنايت."حميد عنايت و فلسفه هگل". مجله کتاب امروز. اسفند ماه 1350. ص 3. اين مصاحبه بعدها در مجموعه­ای به همراه ديگر مقالات، خلاصه کتاب­ها و مصاحبه­ها با دوستان عنايت منتشر شده است: داود غراياق زند(کوشش). يادمان دکتر حميد عنايت پدر علم سياست ايران. تهران، نشر: بقعه، 1379. مقالات مورد استناد در اين مقاله از اثر اخير شماره گذاری شده است. [2] . همان [3] . همان [4] . همان [5] . جواد شيخ الاسلامی. "به ياد حميد عنايت"، آينده، شماره هفتم، مهرماه 1361، ص­ص 375 و 376. [6] . مهرزاد بروجردی. روشنفکران ايرانی و غرب. ترجمه جمشيد شيرازی، تهران، نشر: فروزان، 1377، ص­ص 210 و211. [7] . Hamid Enayat. The Impact of the west on Arab Nationalism, PhD diss, university of London, 1962. [8] . کريم امامی در مصاحبه با حميد عنايت، پيشين، ص 4. [9] . جواد شيخ الاسلامی. پيشين، ص 377. [10] . مهرزاد بروجردی. پيشين، ص 218. [11] . حاتم قادری." ديروز، امروز نيست و عنايت، همه کس". داود غراياق زند، پيشين، ص­ص 20 و 21. [12] . جواد طباطبائی. ابن خلدون و علوم اجتماعی. تهران، نشر: طرح نو، 1374،ص­ص 20- 23 [13] . مهرزاد بروجردی. پيشين، ص 210. [14] . کريم امامی. پيشين، ­ص­ص79و 80. [15] . همان. [16] . حميد عنايت. جهانی از خود بيگانه. تهران، نشر: فره­مند، 1349، ص 153. [17] . همان. [18] . E. H. Carr, What is History, Penguin, 1965, p. 11. [19] . حميد عنايت. پيشين. ص 154 و 155. [20] . همان، ص 155. [21] . همان. [22] . همان، ص 157. [23] . همان، ص 158. [24] . حميد عنايت. شش گفتار درباره دين و جامعه. تهران، نشر: موج، 1353، مقاله چهارم. [25] . همان، ص 192. [26] . همان. [27] . همان. [28] . همان، ص­ص 193 و 194. [29] . همان، ص 193. [30] . همان، ص­ص 194و 195. [31] . همان، ص 195. [32] . همان، ص 196. [33] . همان، ص  192. [34] . همان، ص 197. [35] . همو. جهانی از خود بيگانه ،ص133.   [36] . همو. سيری در انديشه سياسی عرب. تهران، نشر: اميرکبير، چاپ پنجم، 1376. [37] . همو. انديشه سياسی در اسلام معاصر. ترجمه بهاءالدين خرمشاهی، تهران، نشر: خوارزمی، 1362. [38]. همو. شش گفتار درباره دين و جامعه.   [39] . همو. جهانی از خود بيگانه. ص 134. [40] . همان، ص 135. [41] . همو. سيری در انديشه سياسی عرب ، ص­ص 38 و 39. [42] . همو، اسلام و سوسياليزم در مصر. تهران، نشر: موج، 1350، مقاله اول. [43] . همان، ص 161. [44] . همان، ص­ص 161 و 162. [45] . همو، انديشه سياسی در اسلام معاصر، ص 243. [46] . همو، سيری در انديشه سياسی عرب، ص 14. [47] . همو، جهانی از خود بيگانه. ص­ص 134 و 135. [48] . همو، شش گفتار درباره دين و جامعه، ص 177. [49] . همان، ص 178. تفصيل نظرات عنايت در اين مقاله در کتاب سيری در انديشه سياسی عرب بيان شده است. [50] . همو، "مفهوم نظريه ولايت فقيه"، مجله کيان، شماره 34. [51] . همان،ص 356. [52] . همان، ص 358. [53] . همو، سيری در انديشه سياسی عرب ، ص­ص 5 و6. [54] . همان، ص 3. [55] . همو، انديشه سياسی در اسلام معاصر، ص­ص 245و 255. [56] . همان، ص­ص 212 و 213. [57] . همان، ص 220. [58] . همو، سيری در انديشه سياسی عرب، ص­ 225. [59] . همان، ص 2. [60] . همان، ص 250. [61] . همان، ص­ص 252- 254. [62] . همان، ص­ص 254- 256. [63] . همو، "وضعيت علوم اجتماعی در ايران"، کتاب توسعه. ترجمه نوشين احمدی، شماره 5. [64] . همان، ص­ص 320 – 322. [65] . کريم امامی. پيشين، ­ص­ص79و 80.