مقدمه

نگارش تاریخ ایران را می­توان به دو دوره عمده تقسیم کرد: تاریخ نگاری سنتی و تاریخ نگاری جدید. تاریخ نگاری درایران تا پیش از آشنایی ایرانیان با تجدد غربی یک دوره هزار ساله تاریخ نگاری سنتی را پشت سر گذارد که روند آن یکنواخت نبود. از سده سوم تا هشتم هجری  تاریخ نگاری ایران زمین جهش­های بسیار مترقی داشت: برخی از تاریخ نگاران در واقعه یابی و واقع بینی روش نقد علمی درستی را به کار می­بردند، برخی از آنان به تجزیه و تحلیل حوادث علاقه مند بودند و با نتیجه­گیری­های تاریخی گام درمسیر تعمیم یافته­های خود و نظریه پردازی گذاردند؛ دسته دیگری از آنان به موضوعات اجتماعی و اقتصادی پرداختند. اما به رغم همه محاصن بالا نقص عمده آن فقدان آگاهی از جریان­های اصلی تاریخ بود. از سده هشتم هجری به بعد تاریخ نگاری نیز مانند دیگر رشته­های دانش و فن به پستی گرایید خلاقیت و کنجکاوی علمی مسلمانان سده­های اولیه اسلام به تدریج به کندی و ایستایی گرایید و برای سده­هایی دراز، هرگونه گرایش به دانش و آزاد اندیشی سرکوب شد و قشری گری به سکه رایج عصر تبدیل گشت. درواقع این امر خود یکی از مظاهر انحطاط عمومی بود که نظام تمدنی اسلام را به تدریج فرا گرفت. دراین دوران  دیگر ازسنجش تاریخی و نقد و ارزشیابی منابع و نتیجه گیری­های تاریخی هیچ خبری نبود؛ حقایق بسیاری از روی مصلحت اندیشی، ترس و ناامنی­های اجتماعی، و عدم فهم معنای واقعیت­ها بیان نگشت. این وضعیت تا سده سیزده هجری ادامه یافت. در مقابل این وضعیت، اروپا ی سده­های میانه که غرق در جهالت بود رو به پیشرفت نهاد و با پتشرفت در علوم و فنون به تدریج در مسایل اجتماعی نیز گوی سبقت را از مسلمانان ربود به طوری که  درآستانه سده سیزده هجری در تاریخ نگاری ایران به تدریج نفوذ کرد و موجب پیدایش جریان تاره­ای درآن گشت. این جریان جدید هر چند پیشرفتی بسیار کند و نامنظم و منقطع داشت اما موجب ورود جریان تاریخ نگاری ایرانی به دوره جدید آن شد. اما پیش از پرداختن به دوره جدید تاریخ نگاری ایران زمین این نکته را باید متذکرشد که در اوایل قرن سیزده که هنوز روش تاریخ نویسی غربی نفوذی درایران نکرده بود درمیان ادیبان تاریخ نگار توجهی به اصلاح شیوه تاریخ نگاری پدید آمد . یکی از تاریخ نویسانی که به این مهم توجه نمود میرزا فضل الله متخلص به خاوری است که در مقدمه کتاب تاریخ ذوالقرنین بیان می­کند

منظور از وقایع نگاری اطلاع خاصه و عامه ازاوضاع مملکت است نه مقصود انشاء پردازی و اظهار فضیلت. تاریخ دولت باید مختصر و با سلاست و پر منفعت باشد نه مطول و پر بلاغت و بی خاصیت. تاریخ نگار راهم لازم است که راست گفتاری پیشه کند و از نگارش اقوال کاذبه اندیشه، نه وقایعی از دولت را سهل شمارد و کان لم یکن انگارد، نه تطویلات لا طایل که مورث کدورت و ملالت دل است بر صفحه نگارد؛ و وقایع نگاری را مایه جلب نفع نسازد، وبه تعریفی که در خور پایه هر کس نیست نپردازد . فرشته را دیو نخواند و دیو را فرشته نداند. اغراض نفسانی را که لازم ذات حیوانی است به کنار گذارد و به راست گفتاری و درست نگاری قلم بردارد[1]

اما باید دانست که این روند هرگز رویه فراگیر و غالب نگشت و اصولا نوع زندگی، نوع پرورش ، حالت روانی، شیوه تولید و روابط طبقاتی سنتی،  حتی به گوینده این سخن نیز اجازه تداوم و بالندگی آن را نمی­داد. ازاین رو بود که تاریخ نگاری جدید ایران متاثر از جریانات فکری مغرب زمین گشت.

به هر حال، جریان تازه­ای که از اوایل قرن سیزده درتاریخ نگاری به وجود آمد یکی از مظاهر برخورد ایران با تمدن مغرب زمین بود. زمینه­های چندی موجب نفوذ فرهنگ اروپایی و از جمله تاریخ نگاری جدید در جامعه ایران گشت که عبارتند از:

  • شکست­های ایران از روسیه و آگاهی از قدرت اروپا که پرسش از راز ترقی مغرب و انحطاط ایران را مطرح کرد
  • ترجمه آثارتاریخی برخی از مورخان خارجی مانند تاریخ مختصرایران نوشته مارخام
  • کشفیات تاریخی و خواندن سنگ نوشته­های باستانی که حقایق جدیدی را درباره تاریخ ایران باز نمود
  • تاسیس مدرسه دارالفنون که عامل مهمی در آشنایی با تاریخ اروپا گشت
  • سفرنامه­های ماموران ایران به اروپا که بعضا حاوی اطلاعات تاریخی ملل فرنگ بود
  • سیاحت نامه­های اروپاییان و نوشتجات ماموران خارجی که اطلاعات گران بهایی از تاریخ و جغرافیا و احوال محلی ایران را دربردارد
  • رمان­های تاریخی که رشته تازه­ای از ادبیات تاریخی اروپا را به ما شناساند

 

مجموع عوامل بالا سه اثر مهم برای تاریخ نگاری جدید ایران داشت

  • زمینه معرفت به تاریخ عمومی دنیا را وسعت داد و افق تفکر تاریخی را تااندازه­ای گسترش داد
  • موجب پیشرفت مفهوم فن تاریخ و سبک تحقیق و نگارش آن و عیب یابی تاریخ نگاری قدیمی گشت
  • به پیدایی علاقه جدید و توجه ویژه به تاریخ ایران شد

سید جمال الدین اسدآبادی نخستین کسی است دردنیای جدید اسلامی است که تاریخ اسلام را درقالب واحد تمدن وفرهنگ اسلامی عنوان کرد او شیخ محمد عبده را تشویق کرد بر ترجمه کتاب " گیزو" ، مورخ و سیاست مدار فرانسوی که نظرگاه اسدآبادی مقتبس از او بود ، تقریظی بنویسد. همو بود که میرزا آقا خان کرمانی را به نگارش تاریخ ایران به سبک جدید ترغیب کرد. میرزا فتحعلی آخوندزاده نیز از نخستین کسانی است که در سال 1279 با نگارش شرحی با عنوان " ایرادات" برروضه الصفای ناصری، به سنت تاریخ نگاری پیشین نقد زد. به این ترتیب سبکی از تاریخ نگاری درایران ایجاد شد که بعدها به وسیله ناظم الاسلام کرمانی، احمد کسروی، فریدون آدمیت، عبدالهادی حائری ، ماشاءالله آجودانی ، عباس ولی ، جواد طباطبائی و... هر چند با گرایشات مختلف و گاه متعارض بالیدن گرفت و رشد کرد. دراین میان توجه عمده نوشته حاضر بر تاریخ اندیشه ایران است که خود شاخه­ای از تاریخ نگاری معاصر ایران زمین می­باشد. کانون توجه مقال حاضربه سبک تاریخ نگاری فریدون آدمیت و عبدالهادی حائری است که در ذیل بدان میپردازیم.

 

  1. ویژگی­های تاریخ نگاری فریدون آدمیت

آدمیت مورخ اندیشه­های جدید اجتماعی وسیاسی ایران است و مجموع آثار او د رواقع بیان این تاریخ می­باشد. او در هر یک از کتاب­های خود گوشه­ای از این تاریخ را روایت کرده است هر چند که دراین روایت گری دیدگاهی خاص را پیگیری می­کند.

 1-1. او انگیزه اصلی خود درکاوش تاریخ افکار جدید ایران را دوامر می­داند:

  • فقدان تحقیق علمی در تاریخ نگاری اندیشه درنوشته­های تاریخی مربوط به مشروطیت( اعم از فارسی و فرنگی) که در ریشه­های فکری آن جنبش غور کرده باشند
  • تجربه جامعه­های مختلف شرقی در چگونگی اخذ تمدن غربی به ویژه اقتباس بینادهای مدنی آن که به نظر او ارزنده­ترین مظاهر و متعلقات مدنیت انسانی را می­سازند. این امر از آن جهت برای آدمیت دارای اهمیت است که نشان دهد در چه شرایط اجتماعی برخی از ملل مشرق زمین دربرخوردبا تمدن اروپایی به راه ترقی افتادند و بعضی دیگر به بیراهه، و از قافله واماندند.[2]

 

 1-2. آدمیت تحقیق درسیر فکرایران را با دو مانع عمده همراه می­داند. نخست این که منابع اصیل این رشته تاریخ منتشر نشده است از این رو نویسندگان مواد و مصالح لازم را در اختیار ندارند و دوم آن که برای  بیشتر مورخان مسایل تاریخ نگاری جدید و روش علمی آن اساسا مطرح نبوده است[3].

 

1-3. تکنیک ویژه مطالعه تاریخ اندیشه از نظر آدمیت متاثر از این انگاره است که اندیشه و اندیشه­گرهردو زاده اجتماع هستند ولی به این وجود اندیشمند شخصیت فردی خاص خود رانیز دارد از این رو تنها عامل مادی در نگارش تاریخ اندیشه موثر نمی­باشد و درپرورش منش مورخ غیر از جامعه عوامل دیگری مانند محیط خانوادگی، وضع زندگی، حالت روانی، هوش و استعداد شخصی مورخ نیز موثر می­باشد.[4]آدمیت براساس انگاره بالا برای تاریخ نگاری جدید ایران سه مرحله ذیل را پیش بینی می­کند:

* مرحله نخست بررسی زندگی متفکران با توجه به عوامل موثر در اندیشه­های آن­ها که دربالا بیان شد

* مرحله دوم نقد وتحلیل اندیشه­ها براساس زمینه فرهنگ اجتماع، سرچشمه اندیشه­ها، و عناصر سازنده فکری و تحول ذهنی متفکران در گذشت زمان

* مرحله سوم بررسی تاثیر فکر در اذهان دیگران و در اجتماع به طور کلی[5]

 

1-4. رسالت مورخ از نظر آدمیت این است که زمینه اندیشه پرور اجتماع را روشن کرده و افکار متفکران را جزء به جزء به دست دهد و تاثیرآن­هارا درپیدایی و تکوین ایدئولوژی­ها بسنجد. مورخ به عقیده او همچنین موظف است که عناصر مختلف ایدئولوژی را تجزیه کرده و نظام واحد آن را عرضه کند. توجه مورخ همه جا باید به روح تاریخ باشد اما کار مورخ دراین جا پایان نمی­یابد زیرا در نظر او چون ایدئولوژی­ها به مرحله عمل برسند همواره از اصول اولیه خود منحرف شده و تغییرعهد باید رابطه آن اصول وایدئولوژی­ها را دربرخورد با اجتماع و سیاست بررسی کرد.

1-5. به عقیده آدمیت نگارش تاریخ و از جمله تاریخ اندیشه به ناچار تحت تاثیر سلیقه­ها و نظرگاه­های شخصی مورخ و نیز نوع ارزش گذاری­های اوست. آدمیت تاریخ نگار را به هنرمند همانند می­کند و می­گوید مورخ هنگامی می­تواند هنرمندانه به کار خود بپردازد که خود صاحب اندیشه باشد تا بتواند ارزش اندیشه را درک کند. تاریخ نگار واقعی از نظر او معمار فکراست نه تنها مدرس آن . ازاین رو تاثیر شخصیت عقلی مورخ در تصنیف خود تا درجه­ای بی شباهت به تاثیر نویسنده دراثر هنری او نیست و این همسانی از نظر معنایی است که تاریخ نگار به تالیف خود می­دهد. از سوی دیگر تاریخ نگاری مانند دانش تجربی نیست که دانشمند تجربی به اصلاح و فساد حقایق علمی کاری نداشته باشد. آدمیت می­گوید حکم درتاریخ نگاری لازم است و درآن حکم گذاری ارزش­ها دخیلند. مقصود اواز ارزش­ گذاری درباره حقایق تاریخی طبقه بندی حقایق تاریخی به زشت وزیبا ، کامیابی و نامرادی ، و تفاوت گذاری میان تجارب زشت وزیبا و کامیابی­ها از غیرآن است. او می­گوید کار مورخ با آدمیان است و سرگذشت آدمی پراز زشتی­ها واندکی زیبایی است آدمیت توجه نکردن به این تجارب متفاوت و نفی ارزش­ها درتاریخ نگاری را منتهی به نهیلیسم می­داند که خود سخت از آن گریزان است [6].

 

1-6. آدمیت هدف خود از تاریخ نگاری اندیشه را سه امر مهم می­داند:

نخست بازنمایی مقام حقیقی اندیشه­گران ایران زمین تا زمان مشروطیت و بیان تاثیر هریک در تحولات فکری جدید و تکوین ایدئولوژی نهضت مشروطیت . دومین هدف او از تاریخ نگاری اندیشه ارتقای تاریخ نگاری اندیشه و تکنیک­های جدید آن درایران است و سرانجام این که به نوآموزان بفهماند که دراین سرزمین همواره مردمی هوشمند و آزاده و صاحب اندیشه بلند بوده­اند[7]

 

1-7. روش تاریخ نگاری آدمیت تحلیلی وانتقادی است. این دو ویژگی به کرات درسخنان آدمیت برای شناسایی شیوه تاریخ نگاری او بیان شده­اند. مراد اواز تحلیلی بودن روش تاریخ نگاری درمقدمه کتاب امیرکبیر و ایران به روشنی توضیح داده شده است .او دراین زمینه می­گوید

روش من تحلیلی انتقادی است . در واقعه­یابی نهایت تقید را دارم که هر قضیه تاریخی راتااندازه­ای که مقدور بوده است همه جانبه عرضه بدارم؛ حقیقتی را پوشیده نداشتم ازآن که کتمان حقیقت تاریخ عین تحریف تاریخ است. و مورخی که حقیقتی را دانسته باشد و نگوید یا ناتمام بگوید راست گفتار نیست، مسئولیت او چندان کمتراز آن نیست که دروغ زنی پیشه کرده باشد. درسرتاسر کتاب سخنی نگفتم که مستند نباشد و سندی ندادم که معتبرنباشد. ولی درتحلیل تاریخ مختارم و استقلال رای دارم، آن جهتی از تفکر تاریخی مرا می­نماید. معیار داوری­های تاریخی ارزش­هایی است که اعتقاد دارم و با آن­ها خو گرفته­ام، ارزش­هایی که مبنای عقلی دارند نه عاطفی، اما هیچ اصرار ندارم که مورد پذیرش همگان باشد[8]

او در جای دیگر مراد خود از انتقادی بودن تاریخ نگاریش را توضیح می­دهد و میرزا فتحعلی آخوند زاده را پیشرو واقعی انتقاد از سنت های تاریخ نویسی می­داند . درباره شخصیت دیگری، میرزا آقا خان کرمانی نیز او را نماینده طغیان علیه سنت­های تاریخ نویسی و ویران کردن پایه­های آن می­شناساند[9]

 

 

1- 8. آدمیت مجموعه تاریخ نگاری خویش را تاریخ اندیشه­های  جدید سیاسی و اجتماعی می­داند که درارتباط با سیاست ترقی خواهی و کارنامه اصلاحات از سال 1275- 1297 است.این مجموعه تحقیقی در ریشه­های فکری نهضت مشروطیت است که به نظر او بخشی از تحول فکری و اجتماعی مشرق زمین  درزمان ما است که در همه کشورهای مشرق زمین مورد مطالعه و استقرا واقع شده است. کشورهایی که بنیادهای کهن اجتماعی شان دربرخورد با فرهنگ ومدنیت غرب تطور یافته است. به نظر او دامنه این گونه مطالعات همچنان گسترش و تنوع می­یابد و دراین عرصه تاریخ نگار و متفکر سیاسی وجامعه شناس همگی در جست و جوی حقایق و یافتن مبانی و علل تحول تاریخی هستند[10]

 

1-9. فلسفه تاریخ آدمیت، تحول تک خطی تاریخ است. به عقیده او تاریخ جدید آسیا، تاریخ تسلط تمدن جدید مغرب زمین بر فرهنگ کهن مشرق است ( خواه آن را عامل سازنده بدانیم یا ویرانگر). دراین تاریخ نگاری سخن درشناخت یکی از عظیم ترین پدیده­های تاریخ است. تاریخ تحول مغرب به عصر جدید که به تعبیری با تحول ذهنی آن آغاز گشت. جهت اصلی آن دانش علمی یقینی واصالت عقل بود و موضوعش تجسس درقوانین طبیعت و کوشش آدمی در تسخیر طبیعت. به نظر آدمیت غایت این تمدن زندگی نیکو داشتن بود یعنی درتمدن جدید ذهن آدمی در جهت فلسفه عملی تغییر یافت و آن چه به عقل نادانستنی آمد گفت و گویش بیهوده دانسته شد و آن چه عقل آن را نپذیرفت ناپذیرفتنی تلقی گشت و درشماراوهام خوانده شد وهر چه مخل زندگی آدمی شناخته شد نکوهیده. خلاصه این تمدن آن است که آدمیزاد است و زندگی دنیایی او و گام به روشن سرای خرد نهادن و بس. تحول فکری و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی مغرب سربه سر از این انگار ه سرچشمه گرفت : افق فکری هیات اجتماع تغییر یافت و فلسفه زندگی تغییر کرد؛ وجهه خاطر انسان نسبت به جهان طبیعت دگرگون شد و دانش علمی دربهبود زندگی به کار بسته آمد؛ ارزش­های اخلاقی تازه­ای شناخته گردید و کردار اجتماعی آدمی به بستر نویی اقتاد.[11]

درایران نیز مانند همه جوامع شرق بدون استثنا، مقدم برچنان تحول ذهنی کلی، با برخی مظاهر تمدن غربی کم وبیش آشنایی پدید آمد و پدیدد و به اخذ آن­ها همت گمارده شد . به عقیده آدمیت این نبود مگر به ضرورت تاریخی، یعنی گرایش به آن جنبه­های مدنیت بیگانه که صرف زاده نیازمندی آنی بود. دراین دوره دانش پیشینیان دست نخورده ماند، هنوز تردیدی دراساس آن چه حکمت نظری و طبیعی و ریاضی خوانده می­شد و قرن­ها با آن خو گرفته شده بود، عارض نگشت. چنین انگاشته شد که پیشرفت مغرب تنها درعلم طبیعی و صنعت است و پیوستگی میان آن با متعلقات مدنیت جدید تمییز داده نشد. به نظر او اما همین که آشنایی با فرهنگ جدید مغرب رفته رفته بیشتر شد، برنفوذ مدنیت اروپا افزوده شد و ضرورت طبیعی پذیرش تمدن غربی را الزام آور ساخت و مقدمه تحول ذهنی تازه­ای پدید آمد. در کل باید به نظر او این دگرگونی ذهنی دردوره تحول مهم تاریخی از عصر اصلاحات میرزا تقی خان امیر کبیر تا عصر سبک جدید سپهسالار به تدریج به وجود آمد. دراین دوره نمودهای عینی این تحول آشکارگشت : اعتقاد به علم کلاسیک درهم شکست ؛ در قلمرو فلسفه و علم و سیاست مفاهیم جدید غربی شناخته شد، دربطلان نظرات مدرسی ونفی سنت حکومت آشکارا سخن­ها گفته شد، درهمه جهات نگرش عقلی و تحققی صرف به چشم خورد، و به ویژه تاثیر عقاید فلسفی دکارت و قوانین فیزیکی نیوتن و آرای سیاسی عصر روشنگری و مشرب علمی اگوست کنت و اصول طبیعی داروین خیره کننده بود. به نظر آدمیت سیر تحول مزبور و ماهیت آن به درستی شناخته نشده است و به معنای اجتماعی آن توجه نگردیده ، از این رو تاریخ نگاری اندیشه می­باید از زمینه تحول  فکری و فلسفی پدیدآمده بحث کند و همبستگی آن را با تعقل اجتماعی کنکاش نماید. دراین سیر باید همه جا به جریان تاریخ متحول توجه کرد و همواره عوامل پیش برنده وبازدارنده آن را شناخت . دراین جهت او به این نکته نیز توجه می­دهد که اندیشه از جهتی پدیده­ای تاریخی است و از جهت دیگر سازنده آن. [12]

 

1-10. آدمیت به دوره بندی مطلق تاریخ اعتقادی ندارد از این رو سیر تاریخی عمومی­ای برای کل تاریخ ایران ارایه نمی­دهد اما درعوض دوره بندی­ای خاص از دوره جدید تاریخ ایران به دست می­دهد که به قول خودش مانند هر دوره بندی تاریخی دیگری نسبی واعتباری است . اما با کنار هم قرار دادن دوره های تاریخی که هر یک با خصوصیات متمایز خود، در مجموع به سیر واحد تحول تاریخ ایران می­رسد. آدمیت درارتباط با دوره بندی جدید تاریخ ایران ، یعنی دوره بندی تحول ذهنی ایرانی پس از آشنایی با تمدن غرب چارچوب ذیل را ارایه می­دهد.

1. آغاز اصلاحات یا دوره عباس میرزا

2. اصلاحات عصر میرزا تقی خان امیر کبیر که دوره اصلاحات همه جانبه است

3. دوره برزخ تاریخی که خود به سه دوره فرعی تقسیم می­شود

  1-3. فترت هفت ساله درصدارت اعتمادالدوله نوری ( 1268 – 1287)

 2-3. ترقی خواهی سه ساله ( 1275 – 1287)

 3-3. بحران ده ساله ( 1278 – 1287)

4. تحرک تجدد خواهی و ترقی طلبی (عصرسپهسالار)

5. تکوین ایدئولوژی مشروطیت

به عقیده آدمیت هریک از این دوره­ها به چند مرحله تقسیم می­شود و درپی هر خیزتاریخی مرحله سکون و پس روی بروز می­کند که حکایت از پیکار دونیروی متقابل اصلاح طلبی و سنت گرایی می­کند. [13]

آدمیت مجموعه آثار خود را کوششی در جهت ترسیم تاریخ بالا می­داند. کتاب­های فکرآزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، اندیشه­های طالبوف، اندیشه­های میرزا آقا خان کرمانی، اندیشه­های میرزا فتحعلی آخوندزاده، فکر دموکراسی اجتماعی درنهضت مشروطیت ایران آثاری هستندکه به بررسی دوره اول می­پردازند. امیرکبیر وایران متکفل بررسی دوره دوم است؛ اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالاربه بررسی دوره سوم و چهارم می­پردازد، ودرنهایت ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران به بررسی دوره پنجم می­پردازد.

 

2. ویژگی­های تاریخ نگاری عبد الهادی حائری

عبد الهادی حائری نیز مانند فریدون آدمیت به تاریخ جدید اندیشه ایران علاقه مند است. اما زاویه دید او به این تاریخ با رهیافت آدمیت تفاوت دارد.

1-2. حائری بیان می­کند که علاقه او به بررسی تاریخ اندیشه معاصر ایران به سال­های آغازین دهه 1340 خورشیدی برمی­گردد که نخستین بار با مساله دو رویه بودن تمدن بورژوازی غرب مواجه شد. این دو رویه از نظر حائری عبارتنداز: رویه دانش و کارشناسی و رویه استعمارگری این تمدن. او معتقد است که اندیشمندان غربی همواره خواهان نمایش رویه دانش غربی و اخفای رویه استعماری آن هستند در حالی که به عقیده او شناخت کامل و شایسته تاریخ جدید ایران نیازمند شناخت هر دو رویه آن تمدن و درک سنتزشان درعصر جدید ایران است.[14]

 

2-2. حائری  مسلمانان سده­های نخستین اسلام را مردمانی آگاه و نسبت به دانش­های ملل دیگر کنجکاو و مشتاق معرفی می­کند به عقیده اواین ویژگی آنان را در زمینه دانش و کارشناسی به کامیابی­های فراوانی رهنمون کرد. درپرتوی این روحیه مسلمانان از یونانیان، ایرانیان، وهندیان دانش­های بسیاری آموختند و دراین روزگاران به عنوان پیشروان دانش درسراسر جهان شناخته شدند. از این رهگذر بود که مسلمانان، دانش را به جهان غرب عرضه کردند ، اما خلاقیت و کنجکاوی علمی آغازین مسلمانان به تدریج دچار کندی شد و به ایستایی گرایید. به نظر حائری نقطه آغازین این تحول بروز کارزار سنگین میان هواداران آزاداندیشی مانند فیلسوفان و صوفیان از یک سو و دلبستگان قشری­گری مذهبی از دیگر سو بود. به نظر او سلجوقیان با اتخاذ سیاست همسازگری مسلمانان با تاسیس مدارس نظامیه هرگونه گرایش به دانش­های گوناگون و آزاداندیشی را سرکوب کردند. به این ترتیب بود که انحطاط تدریجی تاریخی مسلمانان آغاز شد و طی سده­ها تمام جهان اسلام را فرا گرفت.[15]

 

3-2. حائری معتقد است که دربرابر این وضعیت تمدن غربی به تدریج با اتخاذ دانش از مسلمانان رو به پیشرفت گذارد و با اوج گیری جنبش بورژازی دراروپا موفق به اکتشافات جدید، پیدایش و گسترش دانش­های نو، گسترش جامعه شهرنشینی و رشد سرمایه­داری، فراگیرشدن حوزه فعالیت و نفوذ طبقه نوپای بورژوا در اروپای غربی شد. تمدن غربی علاوه بر پیشرفت­های علمی و صنعتی و پزشکی، از سده هجده تولید کننده نوشته­های بیدارگر درزمینه علوم اجتماعی شد که در اصطلاح به عصر روشنگری تعبیر می­شود. دراین سده بود که نواندیشی در زمینه تاریخ و سیاست و حقوق طبیعی حاصل گشت . اما به نظر حائری  توصیف بالا آینه تمام نمای تمدن جدید غرب نیست . او برای  ترسیم کامل این تمدن، به تشکیل انجمن­های فراماسونی و نقش آن­ها در نمایاندن چهره استعماری این تمدن تاکید دارد. به عقیده حائری دوانقلاب امریکا و فرانسه وسیله­ای برای تسلط جهانی بورژوازی درسایه شعارهای استقلال وآزادی شد. حائری عامل گسترش تمدن سرمایه داری در جهان را به دو عامل استعمارگری و برده­داری فرو می­کاهد و درخصوص تاثیر این دو عامل در جهان اسلام به شواهدی تاریخی ازدشمنی دیرینه شرق و غرب و ستیزگری اروپاییان با اسلام اشاره می­کند. به عقیده او درتاریخ نگاری جدید توجه جدی به مساله برده داری و استواری تمدن غربی بر آن نشده است. از نظر حائری نکته دارای اهمیت آن است که اندیشه­گران عصر روشنگری اروپا به تنها دربرابر برنامه­های استعماری بورژوازی ایستادگی نکردند بلکه خود نیزمشوق آن بودند. او دراین مورد به افرادی چون مالتوس، تاونزند، مونتسکیو، دیدرو، دالامبر، ولتر، آدام اسمیت، گیبون، و هگل اشاره می­کند. به عقیده حائری واژ گون جلوه دادن تاریخ در مساله خودکامگی شرق از یک سو ، و واژگون نمایی تاریخ درمورد خودکامگی روشنفکری و شیوه برخورد اروپا با جهان اسلام از سوی دیگر مهمترین ویژگی­های تاریخ نگاری شرق شناسی است.[16]

 

4-2. حائری تاریخ جدید ایران را وابسته به تمدن غرب می­داند. او معتقد است که جنبش­های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی دربسیاری از نقاط جهان آغاز گشته بود و ایران با موقعیت جغرافیایی وسیاسی و اقتصادی ویژه خود نمی­توانست درانزوا بماند. از جمله این تغییرات ایده مشروطه­خواهی ، ملت گرایی، واستقلال جویی بود. [17]او با پی­گیری حوادث تاریخ ایران زمین نشان می­دهد که به واسطه انحطاط داخلی بشدت نیازمند رویه کارشناسی تمدن غرب بود واین درحالی بود که نسبت به رویه دیگراین تمدن کاملا رویگردان بودند. ایرانیان از آموختن زبان­های اروپایی رویگردان بودند و سفرهای ایرانیان درجهت شناخت تمدن اروپایی ناسودمند بود. این ماموران بیشتر شیفته رویه کارشناسی غرب شده و دچار خودباختگی می­شدند. غالبا برادشت­های ایرانیان از برنامه­های استعماری انگلیس و فرانسه اشتباه بود و نسبت به سیاست­های استعماری دولت­های استعمارگر اروپایی در منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند واکنش­های اشتباهی به وسیله حاکمان صفوی، افشاری، زندی، و قاجاری داده شد. حائری بیان می­کند که تنها تعداد اندکی از اندیشگران ایرانی به طور درست و کامل توانستند رویه استعماری تمدن غرب را بشناسند. این امر از نظر حائری موجب شد که الزامات نوگرایی به وسیله ایرانیان بدرستی شناخته نشود و گاهی نسبت به پذیرش رویه کارشناسی غرب ، و یا طرد رویه استعماری آن تردید شود که نتیجه هردو امر یکی است: نسبت سنجی اشتباه از خود و تجدد ، و هویت یابی نادرست خود در تاریخ جدید ایران. [18]

5-2. توجه حائری  به مساله دانش و استعمار غرب به معنی آن نیست که او تنها از بعد خارجی به مسایل تاریخی ایران معاصر می­نگرد. به عنوان نمونه او درکتاب تشیع و مشروطیت عوامل مشروطیت ایرا ن را در دو دسته علل خارجی و داخلی تقسیم می­کند. به نظر او ازنظر خارجی انقلاب مشروطیت ایران دنباله جنبش­های گسترده مشروطه خواهی دربسیاری از کشورهای جهان درنیمه دوم سده 19 میلادی است: انگلستان 1867 و 1884، ایتالیا 1870- 1859،دانمارک 1864،اتریش و مجارستان 1869،آلمان 1871، فرانسه 1875، ترکیه 1876 و 1908، مصرو هندوستان به دفعات، ژاپون 1889، روسیه 1905، چین 1905- 1911. این توالی نشان دهنده پذیرش جریان تک خطی توسعه در جهان معاصر است ، انگاره­ای که مورد پذیرش نظریه مدرنیزاسیون است. اما با وجوداین، حائری مشروطه خواهی را همچنین زاییده نیاز درونی جامعه ایرانی نیز می­داند و علل داخلی این رویداد را مسایلی مانند حکومت استبدادی ، فساد کارکنان دولتی، ناخشنودی علما و بازرگانان و بیشتر مردم کشور از پادشاهان قاجار، تهدید منافع طبقه متوسط به خصوص بازرگانان ملی به وسیله امتیازهای بیگانگان را نام می­برد. به این ترتیب او به نظر می­رسد به جای تبعیت از نظریه مدرنیزاسیون و پذیرش همه لوازم آن که در مورد آدمیت چنین است ، بیشتر پیروی نظر رهبران جنبش بازخیزی اسلامی است که علت العلل همه مصائب معاصر جوامع اسلامی از استبداد داخلی و استعمار خارجی می­دانند. از این رو حائری برخلاف آدمیت عاملان نوسازی و تحول را نه روشنفکران بلکه علما می­­داند و به خلاف نقش منفی­ای که آدمیت بدان­ها نسبت می­دهد، علما را تنها وسیله اعلام افکار عمومی می­داند که حتی روشنفکرانی مانند آخوندزاده و سپهسلار و مستشارالدوله و مجد الملک و ملکم خان و دیگران نمی­توانستند بدون اتکای به علما کاری از پیش ببرند. و درست به دلیل همین اهمیت رهبران مذهبی است که با بروز اختلاف میان شان ، مشروطیت نیز به تدریج روبه افول می­رود . حائری در کتاب آزادی­های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران [19]علاوه بر پی­جویی ریشه­های خارجی واژه آزادی در غرب و نحوه درک و انتقال آن به وسیله متفکران مسلمان ، به ریشه­یابی این واژه در تاریخ ایران پیش از اسلام می­پردازد.

3. نتیجه گیری

با توجه به نکاتی که ذیل مکتب نگاری هر یک از دو تاریخ پرداز معاصر ایران زمین، آدمیت و حائری، گفته شد آشکار می­گردد که نوع تاریخ نگاری آدمیت بیشتر متاثر از آموزه­های مکتب نوسازی است و تعالیم حائری به ویژه با تاکید او بر جنبه های استعماری مغرب زمین نسبت به جوامع پیرامونی ، متاثر از دیدگاه مکتب وابستگی است البته در مورد حائری برای ارایه کامل سیمای تاریخ نگاری او این نکته را باید افزود که دیدگاه حائری علاوه بر این مکتب به مساله داخلی استبداد و شاخه­های فرعی آن نیز به تبع سید جمال الدین اسدآبادی و محمد عبده و عبدالرحمن کواکبی و میرزای نائیبی و دیگر سران نهضت بازخیزی می­پردازد. به این ترتیب او بیشتر از زاویه دید این بزرگان به تاریخ معاصر جهان اسلام و ایران می­نگرد تا از دیدگاه مکتب وابستگی. اما تحلیل چرایی این مطلب شاید به عواملی برمی­گردد که پیش از این آدمیت بدان­ها اشاره کرده بود، آن جا که دلایل انتخاب و ارزش گذاری تاریخی را به عواملی مانند  شخصیت فردی ، محیط خانوادگی، وضع زندگی، حالت روانی، هوش و استعداد شخصی مورخ منتسب می­کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] . میرزا فضل الله. مقدمه تاریخ ذوالقرنین ، ج 1، ( کتابخانه ملی ایران، شماره 2241)

[2] . فریدون آدمیت. اندیشه­های میرزا آقاخان کرمانی. تهران، نشر: پیام، چ2، 1357، ص ص 5و6.

[3] . همان، ص 6.

[4] . همان

[5] . همان، ص7.

[6] . همان ، ص ص 8و9.

[7] . همان، ص 10.

[8] . همو. امیرکبیر و ایران. تهران، نشر: خوارزمی ، چ 4، 1345، ص 6.

[9] . همو. اندیشه­های میرزا آقاخان کرمانی. ص ص 155 و 156.

[10] . همو. اندیشه ترقی و حکومت قانون درعصر سپهسالار. تهارن، نشر: خوارزمی، 1351، ص 7.

[11] . همان، ص ص 13و14.

[12]. همان، ص ص 14و15.

[13] . همان، ص ص 13و 14، 17

[14] . عبد الهادی حائری. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. تهران، نشر: امیرکبیر، چ3، 1378، ص ص 9و 10. همو. تشیع و مشروطیت درابران و نقش ایرانیان مقیم عراق. تهران، نشر: امیر کبیر، چ2،1364، ص سیزده.

[15] . همو. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. ص ص 129و 130.

[16] . همان، ص ص 23- 126.

[17] . همو. تشیع و مشروطیت درابران و نقش ایرانیان مقیم عراق. ص 15.

[18] . همو. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. ص ص 129 به بعد.

[19] . عبدالهادی حائری. آزادی­های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران. تهران، نشر: جهاد دانشگاهی مشهد، 1374.